محصوب
نویسه گردانی:
MḤṢWB
محصوب . [ م َ ] (ع ص ) سرخجه برآورده . مبتلا به سرخجه . محصب . (از منتهی الارب ). سرخجه شده . (دهار). سرخجه برآمده . (مهذب الاسماء). رجوع به حصبه شود.
واژه های همانند
۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
محسوب . [ م َ ] (ع ص ) شمرده . (منتهی الارب ). شمرده شده . (ناظم الاطباء). بشمار آورده شده . (غیاث ) (آنندراج ). بحساب درآمده . بشمار آمده . در ش...
1- حساب شده، به شمار آمده. 2 - آن چه در یک مجموعه قرار گرفته باشد. مانند: او جزو خردمندان محسوب می شود. او از نیکوکاران محسوب نمی شود. (فرهنگ فارسی ا...