اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

مطیر

نویسه گردانی: MṬYR
مطیر. [ م ُ طَی ْ ی َ ] (ع ص ) چوب یا چوب تر و تازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چوب و چوب تر و تازه . (ناظم الاطباء). چوب و گویند مطری [ م ُ طَرْ را ] که مقلوب این کلمه است . (از اقرب الموارد). || شکافته و شکسته و مقلوب مطری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شکافته و شکسته . (از اقرب الموارد). || نوعی از چادر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی از بُرد. (از اقرب الموارد). || جامه ٔ به مرغان کرده . (مهذب الاسماء). نوعی از چادر که در آن نقش مرغان کنند. (ناظم الاطباء). مصور به تصاویر طیور. (غیاث ) (آنندراج ) :
کشد دشت را گه بساطمدثّر
دهد باغ را گاه حلّه ی ْ مطیَّر.

ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ، ص 150).


با صورت نیکو که بیامیزد با او
با جبه ٔ سقلاطون با شعر مطیر.

ناصرخسرو.


آن جفت را کز او شد قوس قزح ملون
و آن طاق را کزو شد صحن فلک مطیر.

خاقانی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
مطیر. [ م َ ] (ع اِ) باران . (غیاث ). باران و جای باران رسیده . (آنندراج ). مکان مطیر؛ جای باران رسیده . (منتهی الارب ). ممطور و یقال یوم ما...
مطیر. [ م َطْ ی َ ] (ع اِ) گریز و فرار. || کل مطیر؛ هر طرف . (ناظم الاطباء).
مطیر. [ م ُ طَ ] (ع اِ) قطره ای از باران . (ناظم الاطباء).
مُطَیِّر . اسم خاص مذکر عربی است به معنای «بارانی» یا «سخاوتمند». اگر کم بارد بارا آب کم شده سخاوت آن به حداقل می‌رسد.
متئر. [ م ُ ءِ ] (ع ص ) نگرنده به چیزی . (آنندراج ). تیزنگرنده .(ناظم الاطباء). || زننده به چوب دستی . (آنندراج ). زننده به چوب دستی و عص...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.