معمول
نویسه گردانی:
MʽMWL
معمول . [ م َ ] (ع ص ) عمل کرده شده . کرده شده . || ساخته شده و پرداخته شده . (ناظم الاطباء). ساخته . برساخته . مصنوع . مقابل طبیعی : نوشادر بر دوگونه است معدنی و معمول . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مستعمل . || مقررشده و موافق دستور و رسمی . (ناظم الاطباء). مرسوم . متداول . رایج . به آیین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- برحسب معمول ؛ طبق مرسوم . مطابق عادت .
- بنا به معمول ؛ طبق عادت . حسب المعمول .
|| خفته به خواب مصنوعی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || پوشیده شده . (ناظم الاطباء). || آب به شیر و شهد و برف آمیخته . و منه اتی بشراب معمول . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شراب به شیر و عسل آمیخته . (از اقرب الموارد). || (اِ) دستور و قاعده و رسم . || رواج و عادت . (ناظم الاطباء).
واژه های همانند
۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۲ ثانیه
این واژه عربی و به معنی عادی و متداول است و همتای پارسی آن این است: شونیک (پهلوی)*** فانکو آدینات 09163657861
معمول به . [ م ُ لُن ْ ب ِه ْ ] (ع ص مرکب ) عمل شده بدان . مرسوم . متداول .
معمول شدن . [ م َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) عمل شدن . به کار بسته شدن : به هر خدمت که مقرر گردد چاکرانه معمول خواهد شد. (منشآت قائم مقام ). ||...
معمول کردن . [ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به کار بستن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عمل کردن . || متداول کردن . مرسوم کردن . رایج ساختن . |...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
معمول داشتن . [ م َ ت َ ] (مص مرکب ) عمل نمودن . رعایت کردن . (ناظم الاطباء). عمل کردن . اجرا کردن . کار بستن .به کار بردن . (یادداشت به خط م...
مأمول . [ م َءْ ] (ع ص ) امیدداشته شده . (ناظم الاطباء) : مأمول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال ... (تاریخ قم ص 3). || متوقع و ا...