اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

معیة

نویسه گردانی: MʽY
معیة. [ م َ عی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) همراهی . (آنندراج ). و رجوع به معیت شود. || گاهی از این لفظ اشاره باشد به این آیت : ان اﷲ مع الصابرین . (آنندراج ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۲ ثانیه
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
مایه ٔ صدق . [ ی َ / ی ِ ی ِ ص ِ ] (اِخ ) کنایه از ابابکربن ابی قُحافه ۞ است . (برهان ) (از آنندراج ). ابوبکر صدیق رضی اﷲ عنه . (ناظم الاطباء)...
مایه شناسی . [ ی َ / ی ِ ش ِ ] (حامص مرکب ) شناختن مایه ای که یک قطعه موسیقی در آن ، اجرا می شود، این عمل بوسیله ٔ علامات ترکیبی صورت می گ...
مایه ساختن . [ ی َ / ی ِ ت َ ] (مص مرکب ) سرمایه ساختن . بضاعت فراهم کردن : چون وزیر از رهزنی مایه مسازخلق را تو برمیاور از نماز. مولوی .و رجو...
مایه پنیر. [ ی َ / ی ِ پ َ ] (اِ مرکب ) پنیر مایه . رجوع به همین کلمه و ترکیب مایه ٔ پنیر ذیل مایه شود.
مایه خمیر. [ ی َ / ی ِ خ َ ] (اِ مرکب ) خمیر مایه . خمیر ترش شده که به خمیر زنند تخمیر را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به خمیر مایه ...
ماست مایه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ مرکب ) معروف که آن را مایه ٔشیر نیز خوانند. (آنندراج ). مایه ای که بدان شیر را ستبر نموده و چغرات سازند. (ناظم ...
مایه آمدن . [ ی َ / ی ِ م َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عامه ، از کسی نزد دیگری بدگویی کردن . معایب و بدیهای کسی را در پیش دیگری آشکار کردن . ...
تمام مایه . [ ت َ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب ) کامل . بحد کافی : نهاری کم مایه طعامی بود که پیش از طعام تمام مایه خورند. (حاشیه ٔفرهنگ اسدی نخجوا...
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ صفحه ۵ از ۷ ۶ ۷ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.