اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

میز

میز. (اِ)اسم از میزیدن یا میختن . شاش و بول . (ناظم الاطباء).آب تاختن بود. (لغت فرس اسدی ). پیشاب را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). پیشاب و شاش را گویند و به عربی بول خوانند. (برهان ). بول . آب تاختن یعنی بول کردن را گویند. بول . شاش . ادرار. (یادداشت مؤلف ) :
چون رسنگر ز پس آمد همه رفتار مرا
به شتر مانم کو بازپس اندازد میز ۞ .

ابوشکور.


|| (نف ) شاش کننده . (ناظم الاطباء). میزنده . به معنی بول کننده نیزآمده است . (برهان ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
میز. [ م َ ] (ع مص ) جدا کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ص 97). || فضیلت دادن بعض چیز را بر بعض...
میز. [م ِ ی َزز ] (ع ص ) مَیِّز ۞ . مرد سخت پی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
میز. [ م َ ] (ع ص ) مردسخت پی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) ۞ . رجوع به ماده ٔ بالا شود.
میز. [ م َ ] (از ع ، اِمص ) امتیاز. (ناظم الاطباء).
میز. (از ع ، اِمص ) مخفف تمیز. (از برهان ). تمییز را خوانند. (فرهنگ جهانگیری ). تمییز. جدا کردن .
میز. (اِ) ضیف و مهمان و شخصی که به ضیافت کسی رود. (ناظم الاطباء). به معنی مهمان است . (آنندراج ). میهمان . (انجمن آرا). مهمان باشد. (فرهن...
خون میز. (اِ مرکب ) نام مرضی است که در گاو و گوسفند پدید آید. خون شاش . در نهاوند این مرض را «خون میز» و در اصفهان «شکاری » و در خراسان «سپرزی...
راه ادرار , لوله ای که ادرار را از مثانه بخارج هدایت کند.
خیز و میز. [ زُ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) ذوق و شوق و اختلاط و ارتباط. (آنندراج ).
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
صفحه ۱ از ۲ ۲
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید