اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

نجا

نویسه گردانی: NJA
نجا. [ ن ُ ] (اِخ ) شهری به ساحل بحرالزنج (دریای زنگبار) نزدیک مرکه و مقدشوه (موگادیشو). (از یادداشت مؤلف ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
نجا. [ ن َ ] (ع اِ) پوست ِ بازکرده و برکنده . (ناظم الاطباء). پوست . (از المنجد). جلد. (اقرب الموارد). پوست بازکرده . (از منتهی الارب ). || زم...
نجا. [ ن َ ] (ع مص ) باز کردن پوست را. || ناشناس کردن تا چشم زخم رساندن کسی را. (منتهی الارب ). || نجو. رجوع به نجو شود.
نجاء. [ ن َ ] (ع مص ) رهیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رستن . (آنندراج ). نجات . نجاة. نجو. رجوع به نجو شود. || شتافتن و پیشی گرفتن . (از اق...
نجاء. [ ن ِ ] (ع اِ) ابر که آب ریخته بود. (مهذب الاسما). ج ِ نجو، بمعنی ابر آب ریخته . (از آنندراج ). رجوع به نجو شود. || (مص ) مناجاة. (الم...
نجاء. [ ن ُ ] (ع اِ) اسهال یا بیماری که موجب اسهال گردد. (ناظم الاطباء).
نجاء. [ ن َج ْءْ ] (ع مص ) به چشم کردن کسی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). چشم زدن کسی را (از محیط المحیط).
نجع. [ ن َ ] (ع اِ) نفع.(بحرالجواهر). سود که دارو یا طعام بخشد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به نجوع شود. || خانه ٔ موئین . (از المنجد). ج ، نجوع ....
نجع. [ ن ُ ج َ ] (ع اِ) ج ِ نجعة. رجوع به نجعة شود. || (مص ) گوارا بودن طعام و سود دادن خورنده را. (ازاقرب الموارد). || تأثیر کردن دارو،...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.