نجار
نویسه گردانی:
NJAR
نجار. [ ن َج ْ جا ] (اِخ ) حسین بن محمدبن عبداﷲ حسین بن عبداﷲ یا محمدبن حسین نجار، مکنی به ابوالحسن یا ابوعبداﷲ. مؤسس فرقه ٔنجاریة است و در حوالی سنه ٔ 230 هَ . ق . درگذشته است . رجوع به نجاریه و نیز رجوع به تاریخ مذاهب اسلام وترجمه ٔ الفرق بین الفرق ص 212 و مختصرالفرق ص 126 و ترجمه ٔ ملل و نحل شهرستانی ج 1 ص 104 و تعریفات جرجانی و ضحی الاسلام ج 3 ص 353 و تاریخ خاندان نوبختی ص 137 و نقض الفضائح 1 ص 17 و ص 131 و الفهرست ابن الندیم شود.
واژه های همانند
۲۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
خان نجار. [ ن َج ْ جا ] (اِخ ) منزلی از منازل کاروانی میان کرمانشاهان و کاظمین و ظاهراً در عراق عرب است .
علی نجار. [ ع َ ی ِ ن َج ْ جا ] (اِخ ) وی پدر خاقانی شاعر مشهور بود و خاقانی این شعر را در مدح وی گفته است :یوسف نجار کیست نوح دروگر که بو...
علی نجار. [ ع َ ی ِ ن َج ْ جا ] (اِخ ) ابن حسن بن صالح نجار طائفی . پزشک بر روش طب قدیم . وی در سال 1228هَ . ق . در طائف متولد شد. و در ابتد...
علی نجار. [ ع َ ی ِ ن َج ْ جا ] (اِخ ) ابن محمدبن عامر نجار مصری شافعی . وی فقیه و اصولی و نحوی و مفسر قرن چهاردهم هَ . ق . بود. در عزبةالحر...
نجار شروان . [ ن َج ْ جا رِ ش َرْ ] (اِخ ) کنایه از امام خاقانی شاعر معروف است ، چرا که پدر او پیشه ٔ نجاری داشت . (از غیاث اللغات ) (از آنندرا...
هرقل نجار. [ هَِ ق ِ ل ِ ن َج ْ جا ] (اِخ ) او راست کتاب الدوائر و الدوالیب . (ابن الندیم ). ظاهراً از علمای حیل بوده است . (یادداشت به خط مؤ...
یوسف نجار. [ س ُ ف ِ ن َج ْ جا ] (اِخ ) مردی پرهیزگار بود. فرشته ای وی را مخبر ساخت که مریم پسری خواهد زایید که همان مسیح موعود و منتظر خواه...
حسین نجار. [ ح ُ س َ ن ِ ن َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبداﷲ بغدادی مکنی به ابوعبداﷲ از متکلمان جبری مذهب سده ٔ سوم هجری متوفی در 220 هَ . ق . 835...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
اصحاب نجار. [ اَ ب ِ ن َج ْ جا ] (اِخ ) نجاریة. پیروان حسین بن محمد نجار بودند. بیشتر معتزلیان ری و اطراف آن از مذهب او پیروی میکردند. و رجوع ...