هار و هور. [ رُ ] (ص مرکب ، از اتباع ) در تداول عامه ، سخت گرسنه . در غایت گرسنگی . مشتاق طعام .
هاژ و واژ. [ ژُ ] (ص مرکب ، از اتباع ) حیران و سرگردان . سرگشته . سر در گریبان فروبرده . (ناظم الاطباء). هاج و واج (در تداول عامه ).
های وهو. [ ی ُ ] (ترکیب عطفی ، اِ صوت مرکب ) شور و غوغای اهل طرب . هایاهوی . های هوی . هیاهو : های و هویی میرسد امشب به گوش هوش بازهمنشین ...
lahvolaeb: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: خزتایی xaztāi (سغدی)
کنایه به حیله گری در به ثمر رساندن امور است... با هر کلکی کار را پیش بردن... با دوز و دغلکاری رفع مشکلات را کردن...
گِ و گَ پُ. دوخت و دوز در گویش کازرونی(ع.ش)
[رُ] بحبوحه، در میان گرفتاری