ود
نویسه گردانی:
WD
ود. [ وَدد ] (ع مص ) وِداد. وَداد. ودادة. مودة. مَودِدَة. دوست داشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). || آرزو بردن . (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). آرزو داشتن . (ناظم الاطباء). || (اِمص ) دوستی و محبت . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ) دوست . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). || بسیارمحبت . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بسیار دوست . (ناظم الاطباء). واحد و جمعدر وی یکسان است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، اَودّاد، اَوِدّاء. || وتد و میخ . و این به لغت اهل نجد است . (ناظم الاطباء). میخ . (منتهی الارب ). میخ چوبین . (مهذب الاسماء). || بت و صنم .(ناظم الاطباء). وُد. (از ناظم الاطباء) (آنندراج ).
واژه های همانند
۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
ود. [ وَ ] (ص ) به معنی رد است که حکیم عاقل و دانشمند باشد. ۞ || گرم ۞ در مقابل سرد. (برهان ) (ناظم الاطباء). || بد. مقابل خوب ۞ . ...
ود. [ وِدد ] (ع اِ) دوست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (مص ) دوست داشتن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (ناظم الاطباء). || آرزو...
ود. [ وُدد ] (ع مص ) دوست داشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). || آرزو بردن و آرزو داشتن . (منتهی الارب ) (...
ود. [ وَدد / وُدد ] (اِخ ) نام بتی است . (مهذب الاسماء). نام بت قوم نوح (ع ). (منتهی الارب ). نام بتی که از قوم نوح مانده بود و عرب آن ...
عالی ود. [ وَ ] (اِخ ) شعبه ای از طایفه ٔ عالی انور هفت لنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 74).
چوب رُز رُز وود. آبنوس. هبن هبنس انگلیسی: Rosewood عربی خشب الورد. ساسم. شیز. چوب رز از درختی پهن برگ به دست می آید که یکی از مرغوب ترین و محبوب ترین...