هرمز
نویسه گردانی:
HRMZ
هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) ... ابن نرسی . رجوع به هرمز دوم و ساسانیان شود.
واژه های همانند
۳۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
این که دکتر معین در پانویس برهان قاطع آن را از واژه های اهورامزدا، ارمز، ارمزد، اورمزد، هورمز، هورمزد، و هرمزد دانسته، از دید آوایی نمی تواند درست باش...
هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) ابن بیزن . رجوع به هرمزان بن بلاش شود.
هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) ابن بلاش . رجوع به هرمزان بن بلاش شود.
هرمز. [هَُ م ُ ] (اِخ ) رباطی بوده است در حدود ورامین در ناحیتی مشهور به جرم جوی که در حدود سیزده فرسنگ با دامغان فاصله داشته و بر سر را...
هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) جزیره ٔ... در خلیج فارس واقع است . (یادداشت به خط مؤلف ). جزیره ٔ بیضی شکلی است واقع در دریای عمان به مساحت 37 هزا...
هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) تنگه ٔ... میان خلیج فارس وبحر عمان . (فرهنگ امیرکبیر). جزیره ٔ هرمز در کنار این تنگه واقع است آب خلیج فارس در این ...
هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام سردار ایرانی که با خالدبن ولید حرب کرده ودر کاظمیه کشته شد و «اکفر من هرمز» که در امثال عرب آمده مراد این ه...
هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) مکنی به ابوکیان مولی رسول اﷲ، صحابی است . (یادداشت به خط مؤلف ).
هرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) الوالبی ، مکنی به ابوخالد تابعی است . (یادداشت به خط مؤلف ).
هرمز. [ هَُ م ُ] (اِخ ) بندر... رجوع به هرمز (جزیره ٔ هرمز) شود.