هلالی
نویسه گردانی:
HLALY
هلالی . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش بجستان شهرستان گناباد که 29 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و ارزن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
واژه های همانند
۱۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
هلالی . [ هَِ ] (ص نسبی ) منسوب به هلال . || به شکل هلال . کمانی . خمیده : خوش بخندم چو زلف او بینم چونکه شکلش هلالی افتاده ست . خاقانی .و...
هلالی . [ هَِ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاکی از بخش خورموج شهرستان بوشهر که 276 تن سکنه دارد. آب آن از چاه و محصول عمده اش غله است . (...
هلالی . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور که 164 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله است . (از فرهنگ جغراف...
هلالی . [ هَِ ] (اِخ ) مؤلف مجالس النفائس نویسد: از مردم هری است و به نامرادی و دردمندی خود به سر میبرد. وی با جامی به مکه رفته و گاهگاه...
هلالی . [ هَِ ] (اِخ ) جغتایی است ولی در استرآباد متولد شده و نشوونمایافت . در جوانی به هرات رفت . به حسن صورت انگشت نمای خلایق بود. چون ب...
عمر هلالی . [ ع ُ م َ رِ هَِ ] (اِخ ) ابن احمدبن علی بن محمودبن نجیم بن هلال هلالی حموی عنبری شافعی . مشهور به ابن خدر. ادیب ، نظم سرا و توق...
باغ هلالی . [ غ ِ هَِ ] (اِخ ) باغی بوده است در کرمان . در جامعالتواریخ حسنی ازاین باغ نام برده شده و گوید که دولتشاه (حاکم شاه شجاع د...
جام هلالی . [ م ِ هَِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) پیاله ای که شکل هلال داشته باشد. (آنندراج ) : ز دل بجام ۞ هلالی هزار ریشه ٔ غم که صیقل آ...
عمرو هلالی . [ ع َ رِ هَِ ] (اِخ ) ابن ربیعبن طارق . رجوع به ابوحفص (عمرو...) شود.
قاسم هلالی . [ س ِ م ِ هَِ ] (اِخ ) رجوع به قاسم بن محمدبن سلیمان شود.