۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
خباط. [ خ ِ ] (ع ِ اِ) علامتی که در صورت گذارند و آن از جهت پهنا بسیار بزرگ است . این علامت از آن بنی سعد میباشد. (از اقرب الموارد) (از متن ...
خباط. [ خ َ ] (ع اِ) غبار و گرد که از حرکت پا خیزد. (اقرب الموارد) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (تاج العروس ) (البستان ) (لسان العرب ) (منتهی الارب...
خباط. [ خ ُ ] (ع اِ) مرضی است جنون گونه . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (ازمعجم الوسیط) (از متن اللغة) (از تاج العروس ) (از البستان ). ح...
خباط. [ خ َب ْ با ] (ع ص ) آنکه خبط ۞ فروشد. (از لباب الانساب ابن اثیر).
خباط. [ خ َ ] (اِخ ) نام موضعی است بزمین جهنیة در قبلیة، و از آنجا تا مدینه پنج روز راه است . این نقطه بر ساحل دریا قرار دارد. (از مراصد الا...
خباط.[ خ َب ْ با ] (اِخ ) عیسی بن ابوعیسی خباط. اهل کوفه است و از شعبی و نافع روایت میکند. او در عین حال درزیگر بوده و او را خیاط نیز مینامن...
خباط. [ خ َ ] (اِخ ) قریه ای است از قراء مرو نزدیک جیرنج . (از معجم البلدان یاقوت حموی ). رجوع به سمعانی شود.