اجازه ویرایش برای همه اعضا

بند

نویسه گردانی: BND
به معنی محل؛ مثل دربند. به لغت وند هم مراجعه بفرمائید. در مواردی ب و و در فارسی میتوانند جانشین یک دیگر باشند. مثل گاو و گاب در گویش مردم اصفهان. مثل بند و وند.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۴۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
سر و بند. [ س َ رُ ب َ ] (اِ مرکب ،از اتباع ) عهد و عصر. در محاوره گویند که فلان کار در سر و بند فلان پادشاه واقع شد. (غیاث ) (آنندراج ).
سیاه بند. [ ب َ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان سیاهرود بخش افجه ٔ شهرستان تهران . دارای 377 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ سیاهرود. محصول آنجا غل...
سینه بند. [ ن َ / ن ِ ب َ ] (اِ مرکب ) چیزی است که بر بالای خوگیر اسب بر سینه اش بندند. (آنندراج ) : کشد سینه بندش از آن در بغل که لاغرمیان ا...
زبان بند. [ زَ بام ْ ب َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) نوعی از عزایم و افسون که زبان حریف را بدان بندند. (آنندراج ). تعویذی که برای زبان بندی دشم...
سبیل بند. [ س ِ بی ب َ ] (اِ مرکب ) نوعی پارچه ای که سبیل رابر آن بندند تا شکل مخصوص گیرد. (یادداشت مؤلف ).
روده بند. [ دَ / دِ ب َ ] (اِ مرکب ) ماساری قا. ۞ (لغات فرهنگستان ). حاویه . رجوع به ماساری قا و روده شود.
فندق بند. [ ف َ دُب َ ] (اِ مرکب ) سرهای انگشتان که به حنا رنگ کرده باشند. (آنندراج ). رجوع به فندق بستن و فندقچه شود.
شیشه بند. [ شی ش َ / ش ِ ب َ ] (نف مرکب ) شیشکی بند. آنکه تحقیر و تمسخر کسی را، از دهان آوازی مخصوص برآورد. (یادداشت مؤلف ) : شیشه بندان ظراف...
صفحه بند. [ ص َ ح َ / ح ِ ب َ ] (نف مرکب ) کسی که در چاپخانه ها مطالبی را که با حروف سربی بطور ستونی چیده شده بصورت صفحه به قطعی که مطل...
صورت بند. [ رَ ب َ ] (نف مرکب ) مصوِّر. نقاش : منظری بود بسی کشیده بلندچشم بند هزار صورت بند.میرخسرو (از آنندراج ).
« قبلی ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ صفحه ۱۰ از ۲۵ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.