خرس
نویسه گردانی:
ḴRS
به زبر "خ"، به معنای گمان، خیال، و حدس در گویش تسوج
واژه های همانند
۴۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۲ ثانیه
خرص . [ خ َ رَ ] (ع مص ) گرسنه و سرمازده گردیدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). || (اِمص ) گرسنگی و سرمازدگی با هم . (منتهی الارب ).
خرص . [ خ َ رِ ] (ع اِ) چوبی که بدان انگبین چینند. (منتهی الارب ) (از لسان العرب ). ج ِ اَخْرَص . رجوع به خُرَص و خُرْص شود.
خرص . [ خ ُ رَ ] (ع اِ) چوبی که بدان انگبین چینند. (منتهی الارب ) (از لسان العرب ). ج ، اَخراص . رجوع به خُرُص و خُرص شود.