اجازه ویرایش برای همه اعضا

آغل

نویسه گردانی: ʼAḠL
آغل، آغیل: در هزارستان (مناطق مرکزی افغانستان) به دِه و قریه اطلاق می شود
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۳ ثانیه
این دو واژه اربی است و پارسی جایگزین این است: پرماژوک parmâžuk (سغدی: parmâyžuk)
عقل جزوی؛ غیر از عقل اول، عقول دیگر را جزوی نامند. عقول انسانی را نیز جزوی نامند. (فرهنگ فارسی معین) : عقل جزوی آفتش وهم است و ظن زآنکه در ظلمات شد او...
عقل فعال (به یونانی: xδημιουργός) (به لاتین: demiurgus) یکی از عقول عشره است. حکما براساس دلایلی معتقدند که در باطن جهان، موجودی واسطه قرار دارد که هم...
آشفته عقل . [ ش ُ ت َ / ت ِ ع َ ] (ص مرکب ) آشفته دماغ .
ساری اقل . [ اُ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان انگوران بخش قانشان شهرستان زنجان واقع در 10 هزارگزی شمال قانشان و یک هزارگزی راه مالرو عمو...
چشم عقل . [ چ َ / چ ِ م ِ ع َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دیده ٔ عقل . چشم خرد. دیده ٔ باطن . چشم دل : به چشم عقل درین رهگذار پرآشوب جهان و ک...
عقل افزا. [ ع َ اَ ] (نف مرکب ) عقل افزاینده . افزاینده ٔ خرد و هوش : ای بخاراعقل افزا بوده ای لیکن از من عقل و دین بربوده ای .مولوی .
عقل اول . [ ع َ ل ِ اَوْ وَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به ترکیب «عقل اول » در معنی فلسفی و در معنی تصوف عقل شود.
عقل پذیر. [ ع َ پ َ ] (ن مف مرکب ) عقل پذیرنده . آنچه عقل آن را بپذیرد : این معنی عقل پذیر نیست ، یعنی عقل از قبول معنی آن ابا دارد. (یادد...
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ویگان ژیریف vigān-žirif ویگان (پارتی و سغدی): زوال. زیریف (پارتی و سغدی: žirift)؛ عقل. ***فانکو آدینات 091636...
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ صفحه ۶ از ۹ ۷ ۸ ۹ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.