ذو القرنین
نویسه گردانی:
ḎW ʼLQRNYN
ذوالقَرنَین ذوالقرنین یکی از شخصیتهای قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به باختر، سپس به خاور، و سرانجام منطقهای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتا پرست و مهربانی بود واز طریق دادگری منحرف نمی شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است.[۱]
محتویات [نمایش]
وجه تسمیه [ویرایش]
ریشه شناسی این نام اهمیت زیادی دارد" قرن" Corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور(قورکله)- قور پشت - قعر - قورچ (قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و ... به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار میرود. در زبان عربی(ذو) یعنی صاحب یا دارنده و قرن(Corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ و قرنین واژهای است معرب قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری "קרנים"(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی تاج دوشاخ دار. دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده تر داشته است و عبارتی بوده است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی بکار میرفته است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته است. میتوان از کلمه ذوالقرنین این استنباط را داشت که معنی آن: دارندهی دو سرزمین پادشاهی و یا دارندهی دو نژاد پادشاهی (همان پارس و ماد) است.
آشیل (آیسیخولیوس) تراژدیسرای برجستهی یونانی می نویسد: پارسها به خورشیدکوروش می گفتند و کوروش را برگرفته از واژهی هور (خور) میداند. دیدگاه دیگر را سایس (sayce) در کتاب «the ancient empires of the east» : کوروش به زبان انزانی به چَم چوپان است.
نام کوروش ذو القرنین در روایات اسلامی به گونههای: کیرُش، کی ارش آمده و پادشاهی غیلمی (ایلامی؟) به شمار آمده است.
مورخین سده های اسلامی : ابوالفرج بن عبری در مختصر الدول : کورُش، ابوریحان در آثار الباقیه بنا بر مدارک غربی نیز او را کورُش می نامد. مسعودی در مروج الذهب وی را کورُش، ابو جعفر محمد بن جریر طبری در تاریخ الرسل و الملوک او را کیرُش مینامد و لقب سپهبد بابل را به وی میدهد.
ابن اثیر در تاریخ کامل خود وی را کیرُش و حمزهی اصفهانی در تاریخ سنن ملوک الارض و الانبیاء وی را کوروش مینامد و در ادامه بیان می دارد که: کی اردشیر را همان می دانند که اسرائیلیان گویند بهمن است و در اخبار آنان به کوروش تعبیر شده و ما می دانیم که حروف «واو» در برخی از گویشهای مناطق و نواحی ایران نیز (همچو لهجههای جنوبی) گاهی به یاء دگرگون میشود، چنانکه خون را خین و دور را دیر گویند، و به همین دلیل کوروش نیز در نوشته های کهن (کی رش، کی ارش) نگاشته شده که گونههای درست آن است.[۲]
ذوالقرنین در قرآن [ویرایش]
داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمده است:
و از تو در باره ذو القرنین میپرسند. بگو: برای شما از او چیزی میخوانم. (۸۳) ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. (۸۴) او نیز راه را پی گرفت. (۸۵) تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمهای گِلآلود و سیاه غروب میکند و در آنجا مردمی یافت. گفتیم: ای ذو القرنین، میخواهی عقوبتشان کن و میخواهی با آنها به نیکی رفتار کن. (۸۶) گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آن گاه او را نزد پروردگارش میبرند تا او نیز به سختی عذابش کند. (۸۷) و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، اجری نیکو دارد. و در باره او فرمانهای آسان خواهیم راند. (۸۸) باز هم راه را پی گرفت. (۸۹) تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع میکند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرار ندادهایم. (۹۰) چنین بود. و ما بر احوال او احاطه داریم. (۹۱) باز هم راه را پی گرفت. (۹۲) تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمیفهمند. (۹۳) گفتند: ای ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد میکنند. میخواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنها سدی برآوری؟ (۹۴) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آنها سدی برآورم. (۹۵) برای من تکههای آهن بیاورید. چون میان آن دو کوه انباشته شد، گفت: بدمید. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بیاورید تا بر آن ریزم. (۹۶) نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ کنند. (۹۷) گفت: این رحمتی بود از جانب پروردگار من و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زیر و زبر کند و وعده پروردگار من راست است. (۹۸) [۲]
ذوالقرنین در احادیث اسلامی [ویرایش]
در برخی احادیث اسلامی ذوالقرنین پیامبر و پادشاه خاور و باختر معرفی شده است. در کتاب نصایح چنین آمده است:
خداوند هیچ پیغمبری را پادشاهی نداد به جز چهار تن(بعد از حضرت نوح ): ذوالقرنین- که نامش کوروش بود- داود، سلیمان و یوسف؛ ذوالقرنین بر خاور و باختر حکومت کرد...[۳]
همچنین در احادیث اسلامی از مسجد ذوالقرنین نیز یاد شده است. مسجد و ساختمان بزرگی که درازای آن ۴۰۰ ذراع بوده، که در ساختمان آن از تختههای چوب و مس و الواح مسین استفاده شده است. درازای هر تخته چوب ۲۲۴ ذراع و فاصله دو دیوار ۲۰۰ ذراع و بلندی دیوارها ۲۲ ذراع گفته شده است.[۴] و مجلسی به نقل از ثعلبی محل ساخت سد ذوالقرنین را "پایان خاوری سرزمین ترک" خوانده است.[۵]
برداشتها از داستان ذوالقرنین [ویرایش]
از داستان ذوالقرنین در قرآن برداشتهای زیر شده است:
وجود داستان پیش از اسلام [ویرایش]
تعدادی از مردم مکه و مدینه از این داستان خبر داشتهاند که گفته شده است بیشتر اهل کتاب بودند، و این نکته از متن چند آیه با جمله «یسئلونک عن ذی القرنین» و «قلنا یا ذا القرنین» و «قالوا یا ذی القرنین» به خوبی مشخص میشود، این داستان از پیش از اسلام مطرح بوده ولی بسیاری از مردم به دلیل کسب آگاهی بیشتر یا برای امتحان پیامبر اسلام درباره آن از وی سوال کردهاند. (یهودیان چنین پرسشهایی را درباره ماجرای خضر و اصحاب کهف نیز پرسیدهاند)
مشخصات ذوالقرنین [ویرایش]
ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است.
خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد.
او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقهای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.
خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسانها و عذاب و پاداش به آنها را به او داده بود.
او انسان یکتا پرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمیشد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود.
او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقهای نداشت .
او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.
او سازنده سدی است که در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت الشـعاع این فلزات بود) و هـدف او از ساختن این سد کمک به گروهـی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است.
او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا وآخرت رابه او عطا کرد. خیر دنیادرسلطنت و قدرت واختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر درآدمیان عمل میکرد.
چنین بر میآید که او به وحی و یا الهام و یا بدست پیغمبری از پیغمبران تایید میشد، و به او کمک میکرد.
اما از قرآن چیزی که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمیشود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز میخوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود.
به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود (به این مفهوم که با آنها جنگید و آنها را شکست داد).
سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیدهاست، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بودهاند به گونه یک دیوار دنباله دار در آوردهاست. و در سدی که ساخته پارههای آهن و قطر یعنی (مس گدازشده) به کار رفته است.
سد ذوالقرنین [ویرایش]
تاریخدانان و تفسیرگران در این باره دیدگاههای متفاوتی در تطبیق داستان دارند:
به بعضی از مورخین نسبت میدهند که گفتهاند: سد یادشده در قرآن همان دیوار چین است. آن دیوار طولانی میان چین و مغولستان حائل شده، و یکی از پادشاهان چین به نام «شین هوانک تی» آن را بنا نهاده، تا جلو هجومهای مغول را به چین بگیرد. درازای این دیوار سه هزار کیلومتر و پهنا آن ۹ متر و بلندایش پانزده متر است، که همه با سنگ چیده شده، و در سال ۲۶۴ پیش از زادروز آغاز و پس از ده و یا بیست سال خاتمه یافتهاست، پس ذوالقرنین همین پادشاه بوده. ولی این تاریخدانان توجه نکردهاند که اوصاف و مشخصاتی که قرآن برای ذوالقرنین ذکر کرده و سدی که قرآن بنایش را به او نسبت داده با این پادشاه و این دیوار چین تطبیق نمیکند، چون درباره این پادشاه نیامده که به باختر اقصی سفر کرده باشد، و سدی که قرآن ذکر کرده میان دو کوه واقع شده (بین الصدفین)، و در آن تکههای آهن و قطر، یعنی مس مذاب به کار رفته، چناکه در آیه آمده است: (آتونی زبر الحدید حتی اذا ساوی بین الصدفین قال انفخوا حتی اذا جعله نارا قال آتونی افرغ علیه قطرا). و دیوار بزرگ چین که سه هزار کیلومتر است از کوه و زمین همینگونه، هر دو میگذرد و میان دو کوه واقع نشدهاست، و دیوار چین با سنگ ساخته شده و در آن آهن و قطری به کاری نرفته و ازطرف دیگر چینیها هرگز یکتا پرست نبودهاند
حصار دربند در قفقاز
این سد برای جلوگیری از هجوم اقوام وحشی به ایران در دوره باستان ساخته شده بود
به بعضی دیگری از تاریخدانان نسبت دادهاند که گفتهاند: آنکه سد یادشده را ساخته یکی از شاهان آشور بوده که در حوالی سده هفتم پیش از زادروز مورد هجوم اقوام اسکیت یا سکا قرار میگرفته، و این اقوام از تنگنای کوههای قفقاز تا ارمنستان آنگاه ناحیه باختری ایران هجوم میآوردند و چه بسا به خود آشور و پایتختش نینوا هم میرسیدند، و آن را محاصره نموده دست به کشتار و تاراج و برده گیری میکردند، بناچار پادشاه آن دیار برای جلوگیری از آنها سدی ساخت که گویا مراد از آن سد باب الابواب میباشد که تعمیر و یا ترمیم آن را به خسرو انوشیروان یکی از شاهان ساسانی نسبت میدهند. این گفته آن تاریخدانان است و لی همه گفتگو در این است که آیا با قرآن برابر است یا خیر ؟
قوم یاجوج و ماجوج [ویرایش]
نوشتار اصلی: یاجوج و ماجوج
در قرآن و کتاب مقدس، به این قوم اشاره شده است، عمدتا یاجوج و ماجوج را که در داستان ذوالقرنین سد بر روی آنها بسته شده است، ساکنان منطقه شمال شرقی زمین در نواحی مغولستان دانستهاند.
ذوالقرنین در کتاب عهد عتیق [ویرایش]
در کتاب دانیال، دانیال نبی در رویا چنین می بیند:
دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آنها آخربرآمد. و قوچ را دیدم که به سمت باختر و شمال و جنوب شاخ میزد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ میشد[۶]
در متن عبری واژه "קרנים"(قرنیم) به معنی "دوشاخ" استفاده شده است.
در ادامه در کتاب دانیال می خوانیم: جبرئیل بر او آشکار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ که دیدی پادشاهان ماد و پارس است. در ترجمه عربی کتاب مقدس نام ذوالقرنین در همین فراز آمده است:
ترجمه ون دایک:أَمَّا الْکَبْشُ الَّذِی رَأَیْتَهُ ذَا الْقَرْنَیْنِ فَهُوَ مُلُوکُ مَادِی وَفَارِسَ [۷]
ترجمه فارسی قدیم:اما آن قوچ صاحب دو شاخ که آن را دیدی پادشاهان مادیان و فارسیان میباشد.
یهـود از بشـارت رؤیای دانیال چنین دریافتند که دوران اسارت آنها با قیام یکی از پادشـاهـان ماد و فارس، و پیروز شـدنش بر شـاهـان بابل، پایان می گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چیزی نگذشـت که کوروش در صحنه حکومت ایران ظاهر شد و کشور ماد و فارس را یکی ساخت، و سلطنتی بزرگ از آن دو پدید آورد، و هـمانگونه که رویای دانیال گفته بود که آن قوچ شاخهایش را به باختر و شرق و شمال می زند کوروش نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگی انجام داد. یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد.
در کتاب اشعیا نبی باب ۴۴ شماره ۲۸ چنین میخوانیم: آنگاه در خصوص کوروش میفرماید که شبان من اوست و تمامی مشیتم را به اتمام رسانده به بیت المقدس خواهد گفت که بنا کرده خواهی شد. این جمله نیز قابل توجه است که در بعضی از تعبیرات کتاب مقدس، از کوروش تعبیر به عقاب خاور، و مرد تدبیر که از مکان دور خوانده خواهد شد آمده است. (کتاب اشعیا نبی باب ۴۶ شماره ۱۱)
گمانه زنیها در مورد کیستی ذوالقرنین [ویرایش]
برخی از مفسران و تاریخدانان از آن میان ابوالکلام آزاد متفکر هندوستانی در کتاب ذو القرنین یا کوروش کبیر و شماری از مفسرین معاصر مانند مودودی، علامه طباطبایی صاحب المیزان و مکارم شیرازی و سلطان حسین و نورعلی تابنده گنابادی حکایت از آن دارد که مشخصاتی که از این فرد در قران و تاریخها و داستانها آمدهاست با منش تاریخی کوروش بزرگ همسویی دارد.
برخی دیگر او را همان اسکندر مقدونی دانستهاند، و برخی منابع دیگر ذوالقرنین را از ملوک یمن ذکر کردهاند.[۸]
در کتاب روح المعانی چنین آمدهاست که ذوالقرنین، همان فریدون پسر اثفیان پسر جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده، و پادشاهی دادگر و فرمانبردار خدا بوده. از سوی دیگر در کتاب صور الاقالیم نوشته ابی زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و در عموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزندانش بخش کرد، قسمتی را به ایرج داد و آن عراق و هند و حجاز بود، و همو او را صاحب تاج سلطنت کرد، قسمت دیگر زمین یعنی روم و دیار مصر و باختر را به پسر دیگرش سلم داد، و چین و ترک و خاور را به پسر سومش تور بخشید، و برای هر یک قانونی وضع کرد که با آن دستور براند، و این قوانین سه گانه را به زبان عربی سیاست نامیدند(؟!)، چون اصلش «سی ایسا» یعنی سه قانون بوده. و وجه تسمیهاش به ذوالقرنین «صاحب دو شاخ» میشود این باشد که او دو طرف جهان را مالک شد، و یا در درازای روزهای سلطنت خود مالک آن گردید، چون سلطنت او به طوری که در روضة الصفا آمده پانصدسال درازای کشید، و یا از این رو بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک جهان را تحتالشعاع قرار داد. اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد.
بعضی دیگر گفتهاند: ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است که در زبانها نامی است، و سد اسکندر هم همانند یک مثلی شده، که همیشه بر سر زبانها هست. و بر این معنا روایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر(ع) نقل شده، و داستان عقبة بن عامر از فرستاده خدا، و داستان وهب بن منبه که هر دو در الدرالمنثور نقل شده. و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعین، مانند معاذ بن جبل - به نقل گردهمایی البیان - و قتاده - به نقل الدرالمنثور نیز همین قول را اختیار کردهاند. و بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف میکند او را به نام اسکندر ذوالقرنین مینامد، فخر رازی هم در برداشت بزرگ خود بر این دیدگاه پافشاری و پافشاری دارد. و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت میکند بر اینکه سلطنت این مرد تا اقصی نقاط باختر، و اقصای خاور و جهت شمال گسترش یافته، و این به راستی همان معموره آن روز زمین است، و همانند چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، اسکندر نیز در این ویژگی با کوروش میماند چون او پس از مرگ پدرش همه ملوک روم و باختر را برچیده و بر همه آن سرزمینها چیره شد، و تا آنجا پیشروی کرد که دریای سبز و سپس مصر را هم بگرفت. آنگاه در مصر به بنای شهر اسکندریه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیتالمقدس رفت، و در قربانگاه (مذبح) آنجا قربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه و باب الابواب گردید، عراقیها و قبطیها و بربر خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، و قصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دور جنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت و شهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر «زور» و یا رومیه مدائن از جهان برفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود. اشکالی که در این قول است این است که: «اولا این گفته که پادشاهی که بیشتر آبادیهای زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است» پذیرفتنی نیست، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ، پادشاهان دیگری را سراغ میدهد که ملکش اگر بیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبودهاست. و دوم اوصافی که قرآن برای ذوالقرنین برشمرده تاریخ برای اسکندر مسلم نمیداند، و بلکه آنها را انکار میکند. برای نمونه قرآن کریم چنین میفرماید که «ذو القرنین مردی مؤ من به خدا و روز جزا بوده و دین یکتاپرستی داشته در حالی که اسکندر بر پایه داستان یونانیان خداپرست نبودهاست، همچنان که قربانی کردنش برای مشتری، خود گواه آن است. و نیز قرآن کریم فرموده ((ذو القرنین یکی از بندگان درستکار خدا بوده و به داد و رفق مدارا میکرده» و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشتهاست. و سوم در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج و ماجوج به آن اوصافی که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد. و در کتاب «البدایة و النهایه» در باره ذوالقرنین گفته: اسحاق بن آدمی از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده که اسکندر همان ذوالقرنین است، و پدرش نخستین قیصر روم بوده، و از دودمان سام بن نوح بودهاست. و ولی ذوالقرنین دوم اسکندر پسر فیلبس بودهاست. (آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم میرساند و میگوید:) او مقدونی یونانی مصری بوده، و آن کسی بوده که شهر اسکندریه را ساخته، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته، و از اسکندر ذوالقرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده. و دومی نزدیک سیصد سال پیش از مسیح بوده، و ارسطاطالیس حکیم وزیرش بوده، و همان کسی بوده که دارا پسر دارا را کشته، و ملوک فارس را ذلیل، و سرزمینشان را لگدکوب نمودهاست. در دنباله کلامش میگوید: این مطالب را بدان جهت خاطرنشان کردیم که بیشتر مردم گمان کردهاند که این دو نام یک مسمی داشته، و ذوالقرنین و مقدونی یکی بوده، و همان که قرآن نام میبرد همان کسی بوده که ارسطاطالیس وزارتش را داشتهاست، و از همین راه به خطاهای بسیاری دچار شدهاند. آری اسکندر نخست، مردی مؤمن و درستکار و پادشاهی دادگر بوده و وزیرش خضر بودهاست، که به طوری که پیشتر بازگو کردیم خود یکی از پیامبران بوده. و ولی دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میان دو عصر آنها نزدیک دو هزار سال فاصله بودهاست، پس این کجا و آن کجا؟ نه بهم شبیهند، و نه با هم برابر، مگر کسی بسیار کودن باشد که میان این دو اشتباه کند. در این سخن به کلامی که پیشترها از فخر رازی نقل شد کنایه میزند دقت نماید سپس به کتاب او آنجا که سرگذشت ذوالقرنین را بازگو میکند مراجعه نماید، خواهد دید که این راوی هم خطائی که مرتکب شده کمتر از خطای فخر رازی نیست، برای اینکه در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمیشود که دو هزار سال پیش از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و در اقصی نقاط باختر تا اقصای خاور و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد و مردی مؤ من درستکار و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر بوده باشد و در درخواست آب حیات به تاریکی رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندر باشد و یا غیر آن.و در دوره صدر اسلام هیچگونه اطلاعی از اسکندر در میان اعراب وجود نداشتهاست اسکندر شخصیتی است که در قرون بعد و پس از ترجمه متون لاتین به عربی وارد ادبیات عرب شدهاست.
جمعی از تاریخدانان از قبیل اصمعی در «تاریخ عرب پیش از اسلام» و ابن هشام در کتاب «سیره» و «تیجان» و ابو ریحان بیرونی در «آثار الباقیه» و نشوان بن سعید در کتاب «شمس العلوم» و دیگران، گفتهاند که ذوالقرنین یکی از شاهان حمیر بوده که در یمن سلطنت میکرده. آنگاه در نام او اختلاف کردهاند، یکی گفته: مصعب بن عبدالله بوده، و یکی گفته صعب بن ذی المرائد نخست تبابعه اش دانسته، و این همان کسی بوده که در محلی به نام بئر سبع به سود ابراهیم دستور کرد. یکی دیگر گفته: تبع الاقرن و اسمش حسان بوده. اصمعی گفته وی اسعد الکامل چهارمین تبایعه و فرزند حسان الاقرن، ملقب به ملکی کرب دوم بوده، و او فرزند ملک تبع نخست بودهاست. بعضی هم گفتهاند نامش «شمر یرعش» بودهاست. البته در برخی از سرودههای حمیریها و بعضی از شعرای جاهلیت نامی از ذوالقرنین به نام یکی از مفاخر برده شده. از آن میان در کتاب «البدایة و النهایة» نقل شده که ابن هشام این شعر اعشی را خوانده و انشاد کردهاست: و الصعب ذوالقرنین اصبح ثاویابالجنوفی جدث اشم مقیماو در بحث روایتی پیشین گذشت که عثمان بن ابی الحاضر برای ابن عباس این سرودههای را انشاد کرد: قد کان ذوالقرنین جدی بی گمان ملکا تدین له الملوک و تحشدو دو بیت دیگر که برگردان اش نیز گذشت. مقریزی در کتاب «الخطط» خود میگوید: بدان که پژوهش علمای اخبار به اینجا منتهی شده که ذوالقرنین که قرآن کریم نامش را برده و فرموده: «و یسالونک عن ذی القرنین...» مردی عرب بوده که در سرودههای عرب نامش بسیار آمدهاست، و نام اصلی اش صعب بن ذی مرائد فرزند حارث رائش، فرزند همال ذی سدد، فرزند عاد ذی منح، فرزند عار ملطاط، فرزند سکسک، فرزند وائل، فرزند حمیر، فرزند سبا، فرزند یشجب، فرزند یعرب، فرزند قحطان، فرزند هود، فرزند رهگذر، فرزند شالح، فرزند أ رفخشد، فرزند سام، فرزند نوح بودهاست. و او پادشاهی از شاهان حمیر است که همه از عرب عاربه بودند و عرب عرباء هم نامیده شدهاند. و ذوالقرنین تبعی بوده صاحب تاج، و چون به سلطنت رسید نخست تجبر پیشه کرده و سرانجام برای خدا فروتنی کرده با خضر دوست شد. و کسی که گمان کرده ذوالقرنین همان اسکندر پسر فیلبس است اشتباه کرده، برای اینکه واژه «ذو» عربی است و ذوالقرنین از لقبهای عرب برای پادشاهان یمن است، و اسکندر لفظی است رومی و یونانی. ابو جعفر طبری گفته: خضر در روزهای فریدون پسر ضحاک بوده البته این دیدگاه عموم علمای اهل کتاب است، ولی بعضی گفتهاند در روزهای موسی بن عمران، و بعضی دیگر گفتهاند در سرآغاز لشکر ذوالقرنین بزرگ که در زمان ابراهیم خلیل (ع) بوده قرار داشتهاست. و این خضر در سفرهایش با ذوالقرنین به چشمه حیات برخورده و از آن نوشیدهاست، و به ذوالقرنین اطلاع نداده. از همراهان ذوالقرنین نیز کسی خبردار نشد، برآیند اینکه تنها خضر جاودان شد، و او به باور علمای اهل کتاب همین الان نیز زندهاست. ولی دیگران گفتهاند: ذو القرنینی که در عهد ابراهیم (ع) بوده همان فریدون پسر ضحاک بوده، و خضر در سرآغاز لشکر او بودهاست. ابو محمد عبد الملک بن هشام در کتاب تیجان که در معرفت ملوک زمان نوشته بعد از ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفتهاست: ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفتهاست: وی تبعی بوده دارای تاج. در آغاز سلطنت ستمگری کرد و در پایان فروتنی پیشه گرفت، و در بیتالمقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمین و مغارب آن سفر کرد و همانگونه که خدای تعالی فرموده همه رقم اسباب سلطنت برایش فراهم شد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نهاد و در پایان در عراق از جهان رفت. و ولی اسکندر، یونانی بوده و او را اسکندر مقدونی میگفتند، و مجدونیاش نیز خواندهاند، از ابن عباس پرسیدند ذوالقرنین از چه نژاد و آب خاکی بوده؟ گفت: از حمیر بود و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و او همان است که خدایش در زمین مکنت داده و از هر سببی به وی ارزانی داشت، و او به دو سده آفتاب و به رأس زمین رسید و سدی بر یاجوج و ماجوج ساخت. بعضی به او گفتند: پس اسکندر چه کسی بوده؟ گفت: او مردی حکیم و درستکار از اهل روم بود که بر کناره دریا در آفریقا مناری ساخت و سرزمین رومه را گرفته به دریای عرب آمد و در آن دیار آثار بسیاری از کارگاهها و شهرها بنا نهاد. از کعب الاحبار پرسیدند که ذوالقرنین که بوده؟ گفت: قول درست نزد ما که از احبار و یشینیان خود شنیدهایم این است که وی از قبیله و نژاد حمیر بوده و نامش صعب بن ذی مرائد بوده، و ولی اسکندر از یونان و از دودمان عیصو فرزند اسحاق بن ابراهیم خلیل بوده. و رجال اسکندر، زمان مسیح را درک کردند که از آن میان ایشان جالینوس و ارسطاطالیس بودهاند. و همدانی در کتاب انساب گفته: کهلان بن سبا صاحب فرزندی شد به نام زید، و زید پدر عریب و مالک و غالب و عمیکرب بودهاست. هیثم گفته: عمیکرب فرزند سبا برادر حمیر و کهلان بود. عمیکرب صاحب دو فرزند به نام ابو مالک فدرحا و مهیلیل گردید و غالب دارای فرزندی به نام جنادة بن غالب شد که پس از مهیلیل بن عمیکرب بن سبا سلطنت یافت. و عریب صاحب فرزندی به نام عمرو شد و عمرو هم دارای زید و همیسع گشت که ابا الصعب کنیه داشت. و این ابا الصعب همان ذوالقرنین نخست است، همدانی سپس میگوید: (علمای همدان میگویند: ذوالقرنین اسمش صعب بن مالک بن حارث الاعلی فرزند ربیعة بن الحیار بن مالک، و در باره ذوالقرنین گفتههای زیادی هست. و این کلامی است فراگیر، و از آن بهرهگیری میشود که نخست فرنام ذوالقرنین مختص به شخص مورد بحث نبوده بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بودهاند، ذوالقرنین نخست، و ذو القرنینهای دیگر. و دوم ذوالقرنین نخست آن کسی بوده که سد یاجوج و ماجوج را پیش از اسکندر مقدونی به چند سده بنا نهاده و معاصر با ابراهیم خلیل (ع) و یا پس از او بوده - و مقتضای آنچه ابن هشام آورده که وی خضر را در بیت المقدس زیارت کرده همین است که وی پس از او بود، چون بیت المقدس چند سده پس از ابراهیم (ع) و در زمان داوود و سلیمان ساخته شد - پس به هر روی ذوالقرنین هم پیش از اسکندر بوده. افزون بر اینکه تاریخ حمیر تاریخی مبهم است. و اینکه اگر او عرب بود بی گمان باید اطلاعات کامل تری از او در زمان پیامبر وجود میداشت بنا بر آنچه مقریزی آورده گفتار در دو جهت باقی میماند. یکی اینکه این ذوالقرنین که تبع حمیری است سدی که ساخته در کجا است ؟. دوم اینکه آن امت مفسد در زمین که سد برای جلوگیری از تباهی آنها ساخته شده چه امتی بودهاند؟ و آیا این سد یکی از همان سدهای ساخته شده در یمن، و یا پیرامون یمن، از قبیل سد مارب است یا نه؟ چون سدهایی که در آن نواحی ساخته شده برای اندوخته ساختن آب برای آشامیدن، و یا کشاورزی بودهاست، نه برای جلوگیری از کسی. افزون بر اینکه در هیچ یک آنها تکههای آهن و مس گداخته به کار نرفته، در حالی که قرآن سد ذوالقرنین را اینچنین معرفی نموده. و آیا در یمن و حوالی آن امتی بوده که بر مردم هجوم برده باشند، با اینکه همسایگان یمن به جز همانند قبط و آشور و کلدان و... کسی نبوده، و آنها نیز همه ملتهایی متمدن بودهاند ؟. یکی از بزرگان و پژوهشگران معاصر ما این قول را تایید کرده، و آن را چنین توجیه میکند: ذوالقرنین یادشده در قرآن صدها سال پیش از اسکندر مقدونی بوده، پس او این نیست، بلکه این یکی از ملوک درستکار، از پیروان اذواء از ملوک یمن بوده، و از عادت این تیره این بوده که خود را با واژه «ذی» فرنام میدادند، برای نمونه میگفتند: ذی همدان، و یا ذی غمدان، و یا ذی المنار، و ذی الاذغار و ذی یزن و همانند آن. و این ذوالقرنین مردی مسلمان، یکتاپرست، دادگر، نیکو سیرت، قوی، و دارای هیبت و شکوه بوده، و با لشکری بسیار انبوه به طرف باختر رفته، نخست بر مصر و سپس بر ما بعد آن مستولی شده، و آنگاه همچنان در کناره دریای سفید به سیر خود ادامه داده تا به کناره اقیانوس غربی رسیده، و در آنجا آفتاب را دیده که در عینی حمئة و یا حامیه فرو میرود. سپس از آنجا رو به خاور نهاده، و در راه خود آفریقا را بنا نهاده. مردی بوده بسیار حریص و خبره در بنائی و عمارت. و همچنان سیر خود را ادامه داده تا به شبه جزیره و صحراهای آسیای وسطی رسیده، و از آنجا به ترکستان، و دیوار چین برخورده، و در آنجا قومی را یافته که خدا میان آنان و آفتاب ساتری قرار نداده بود.
دیدگاه مولانا ابوالکلام آزاد: مولانا ابوالکلام آزاد (وزیر فرهنگ سابق هند) تفسیری به زبان اردو بر قرآن کریم دارد، و در این تفسیر ذوالقرنین را که در قرآن از آن نام برده شده، همان کوروش هخامنشی میداند. و اما بخشهایی از این کتاب[۹]:
« اکنون اوصاف اخلاقی ذوالقرنین در برابر ماست؛ نخستین آن دادگری و رعیت نوازی است، ببینیم این صفت تا چه حد در زندگی کوروش وارد است.
قرآن میفرماید: سرنوشت این قوم در دست توست، تو میتوانی آنان را مجازات کنی یا اینکه ببخشی و به نیکی گرایی. مقصود از این طایفه همان قومی است که بدون دلیل به کوروش حمله بردند و بالاخره نتیجه نگرفتند و کوروش فاتح شد، البته میتوانست و میبایستی آنان را مجازات نماید.
ذوالقرنین چه کرد؟ به مردم گفت بلکه عملا ثابت کرد که «من از آنان که میل ستمگری و ستمکاری دارند نیستم، کسی که ظلم کرد، سزای او ظلم خواهد بود و عذابی شدید خواهد دید، اما کسی که ایمان آورد و عمل نیکو کرد، سزای او نیکی است و در کار او گشایشی حاصل.»
بدین ترتیب کوروش از گناهان سابق مغلوبین نیز چشم میپوشد و میگوید اگر پس از این کسی بدی کرد بد خواهد دید.
مورخین یونان عموما عقیده دارند که کارهای کوروش پس از فتح لیدی نه تنها توأم با دادگستری بود بلکه بسی بالاتراز آن مینمود؛ همه بخشش و داد و بزرگواری بود، کوروش تا پایه داد نایستاد بلکه از آن مقام نیز فراتر رفت.
مورخین یونان میگوید کوروش فرمان داد که لشکریان جز با سپاهیان دشمن، با هیچکس با اسلحه روبه رو نشوند، همینطور هم کردند.
در قرآن آمده است که ذوالقرنین گفت «و سنقول له من امر یسرا» یعنی اگر کسی نیکویی کرد، خواهید دید که در برابر از طرف من به او به سختی و به بدی رفتار نخواهد شد. مورخین یونان عموما به حقیقت این مطلب ایمان دارند و مینویسند که کوروش با همه به نیکی و داد رفتار کرد؛ مردم را زیر بار خراج گران و مالیاتهای سنگین که از طرف پادشاهان بر دوش رعیت نهاده شده بود نجات داد. آسان گرفتن کوروش در کارها و مهربانی او دوره جدیدی در آسایش و رفاه قاطبه مردم پدید آورد(کوروش کبیر).
»
تطابق ذوالقرنین با کوروش کبیر [ویرایش]
مورخینی که ادعا دارند ذوالقرنین همان کوروش کبیر است دلایل عمده زیر را مطرح میکنند:
اشاره به ذوالقرنین در عهد عتیق
سؤال کنندگان درباره ذوالقرنین از پیامبر طبق روایاتی که در شان نزول آیات آمده یهود بودهاند، و یا قریش به تحریک یهود. و به این داستان پیش از اسلام و در کتاب یهودیان اشاره شده و تعبیر آن پادشاه ماد و فارس ذکر شده است. به قسمت داستان ذوالقرنین در عهد عتیق توجه کنید.
ارتباط کوروش و دوشاخ
برجستهکاری کوروش در پاسارگاد که دو شاخ را در بالای سر کوروش نشان میدهد.
بدلی از مجسمه کوروش بالدار با کلاهخود دوشاخ
نقاشی از روی انسان بالدار بر درگاه یکی از کاخهای کوروش بزرگ که توسط جلیل ضیاءپور ترسیم گردیده است. در این تصویر دوشاخ بر سر مجسمهی منسوب به کوروش بخوبی نمایان است.
نمونهی کلاه هارپوکراتس
با دو برآمدگی شاخ مانند بر سر توت عنخ آمون
نمونه کلاه هارپوکراتس با دو برآمدگی شاخ مانند بر سر نقش مربوط به عهد توت عنخ آمون
در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر در کنار نهر مرغاب مجسمه ای از کوروش کشف شد که تقریبا به قامت یک انسان است، و کوروش را در صورتی نشان میدهد که دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخهای قوچ در آن دیده میشود.از تطبیق مندرجـات کتاب مقدس با مشـخصات این مجـسمه این احتمال در نظر این مورخین کاملا قوت گرفت که نامیدن کوروش به ذو القرنین (صاحب دو شاخ ) از چه ریشهای مایه میگرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگی کوروش دارای بالهـایی هـمچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهی از دانشمندان مسلم شد که شخصیت تاریخی ذو القرنین از این طریق کاملا آشکار شده است.
از این مجسمهی شاخدار تفاسیر گوناگون و مختلفی ارائه گردید.با مقایسهی تصویر این کلاه شاخدار با کلاه مصری هارپوکراتس می توان دریافت که دو شاخ در تمدن مصر و ایران همواره نماد قدرت بوده است.و در فرهنگ ایرانی - مصری یونانی و هندی این باور وجود داشته که زمین بر روی دو شاخ گاو خدا قرار دارد.
دادگری کوروش
سنگ نوشتههای نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان میکنند که با ذوالقرنین قرآن کاملا تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشتههای نقش رستم و منشور حقوق بشر کوروش کاملا مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر میکنم و در این نوشتار بیشتر به نظرات مورخین دوره باستان در مورد کوروش کبیر میپردازم:
هردوت مورخ یونانی مینویسد: کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطوری که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. هرودت در ادامه مینویسند: کورش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهـربان بود، و مانند دیگر پادشـاهـان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار میساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست میداشت.
مورخ دیگر ذی نوفن مینویسد: کوروش پادشـاهی خردمند و مهـربان بود و بزرگی ملوک با فضائل حکما در او جمع بود، همتی فائق و وجـودی غالب داشـت، شـعارش خدمت انسانیت و خوی او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جای کبر و عجب را گرفته بود.
جالب اینکه این مورخان که کوروش را این چنین توصیف کردهاند از تاریخ نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلکه اهل یونان بودند و میدانیم مردم یونان به نظر دوستی به کوروش نگاه نمیکردند، زیرا با فتح لیدیا به دست کوروش شکست بزرگی برای ملت یونان فراهم گشت.
انطباق لشکرکشیهای کوروش با لشکرکشیهای سه گانه ذوالقرنین
از همه گذشته کوروش سفرهایی به شرق غرب و شمال انجام داد که در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهای سه گانهای که در قرآن ذکر شده قابل انطباق میباشد.
نخستین لشکرکشی کوروش به کشور لیدیا که در قسمت شمال آسیای صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربی داشت. اگر نقشه ساحل غربي آسیای صغیر را جلو روی خود بگذاریم خواهیم دید که قسمت اعظم ساحل در خلیجـک هـای کوچک غرق میشود، مخصوصا در نزدیکی ازمیر که خلیج صورت چشمهایی به خود میگیرد. قرآن میگوید ذو القرنین در سفر باختریاش احساس کرد خورشید در چشمه گل آلودی فرو میرود. این صحنه همان صحنهای بود که کوروش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجکهای ساحلی مشاهده کرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب میکند!)
دومین لشکرکشی کوروش به جانب خاور بود، چنانکه هردوت میگوید: این هجوم خاوری کوروش پس از فتح لیدیا صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضی از قبایل وحشی بیابانی کوروش را به این حمله واداشت. قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه میکند: (حتی اذا بلغ مطلع الشـمس وجـدهـا تطلع علی قوم لم نجـعل لهـم من دونهـا سترا) که اشـاره به سفر کوروش به منتهای خاور است که مشاهده کرد خورشید بر قومی طلوع میکند که در برابر تابش آن سایبانی ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابانگرد و صحرانورد بودند.
سومین لشکرکشی کوروش به سوی شمال، به طرف کوههای قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوه رسید، و برای جلوگیری از هـجـوم اقوام وحشی با درخواست مردمی که در آنجا بودند در برابر تنگه سد محکمی بنا کرد. این تنگه در آلان نامیده میشود که در نقشههای موجود میان ولادیکاوکاز و تفلیس نشان داده می شود، در همانجا که تاکنون بازماندههای دیوار آهنی موجود است، این دیوار هـمان سدی است که خسرو انوشیروان بنا کرد.
مفسران و تاریخدانانی که به تطابق ذوالقرنین با کوروش کبیر گواهی دادهاند:[۱۰]
مولانا ابوالکلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیر مجمعالبیان
ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان
آیتالله ناصر مکارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)
تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن
آیتالله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری)
حجتالاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات
علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی
صدر بلاغی در قصص قرآن
جلال رفیع در کتاب بهشت شداد
دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی
منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی
قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ
فریدون بدرهای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق
محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش
آیتالله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم
استاد محیط طباطبایی
حجهالاسلام شهید هاشمی نژاد
سر احمدخان بنیانگذار دانشگاه اسلامی علیگر هند
دیدگاه علمای دینی عرب معاصر [ویرایش]
دکتور عبد المنعم النمر
معمولا علمای دینی عرب زبان بدلیل مخالفت با یهودیان علاقه کمی از خود نشان داده اند تا کوروش را همان ذوالقرنین بدانند اما دکتور عبدالمنعم النمر بالاترین مقام دینی (وزیر اوقاف و امور دینی مصر) و بزرگترین چهره اسلام شناس معاصر در مصر که مقاله تحقیقاتی وی راجع به کورش ذو القرنین در ماهنامه مشهور جهان عرب بنام مجله العرب شماره 184 قبل از فوت ایشان منتشر گردید مورد توجه و بازتاب علمای ازهر واقع شد مقاله او در جهان عرب بازتاب و پذیرش قابل توجهی یافت. او پس از بیان دلایل ابوکلام آزاد و دلایل مفسرین قبلی نتیجه می گیرد که ابوکلام استدلالهای منطقی ارایه کرده است. بعد از مقاله عبدالمنعم النمر مقالههای دیگری نیز از سوی اسلام شناسان عرب در تایید ابوکلام آزاد منتشر شده است. دکتر عبدالمنعم همچنین یک نظریه جدید را که ادعا نموده است ذو القرنین همان فرعون توت آخن میباشد را نیز رد کرده و آنرا مستند ندانسته است: [۱۱] که مورد توجه جهان عرب قرار گرفت.
جستارهای وابسته [ویرایش]
کوروش بزرگ
پانویس [ویرایش]
↑ جلد دوازدهم تفسیر نمونه
↑ قرآن ۱۸:۸۳ تا۱۸:۹۸ ترجمه فولادوند
↑ نصایح صفحه ۱۹۸
↑ آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الانوار، ج۴، ص: ۹۱
↑ آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الانوار، ج۴، ص: ۹۴
↑ دانیال ۸:۳
↑ دانیال ۸:۲۰
↑ ایرانیان در قرآن و روایات. سید نورالدین ابطحی. نشر به آفرین. ۱۳۸۳. ص۳۳۷
↑ نام کتاب: «کوروش کبیر(ذوالقرنین)» تالیف «مولانا ابوالکلام آزاد» ترجمه: «محمد ابراهیم باستانی پاریزی»
↑ کوروش کبیر یا ذوالقرنین قرآن مجید - دکتر میر مهرداد میرسنجری
↑ ذو القرنین شخصیة حیرت المفکرین أربعة عشر قرنا و کشف عنها - أبو الکلام أزاددکتور عبد المنعم النمر بمجلة العربی العدد 184 - [۱]
پیوند به بیرون [ویرایش]
بله کوروش بزرگ بود پاسخ به شیطنت همشهری[۳]
واکافتی تطبیقی پیرامون کیستی ذوالقرنین (کوروش کبیر)
کوروش کبیر یا ذوالقرنین قرآن مجید
کوروش بزرگ از نگاه قرآن کریم
کوروش؛ بزرگترین شخصیت ایرانزمین به انتخاب مخاطبان بیبیسی[۴]
ذو القرنین شخصیة حیرت المفکرین أربعة عشر قرنا و کشف عنها
منابع برای مطالعه [ویرایش]
کوروش کبیر (ذوالقرنین)، مولانا ابوالکلام آزاد، ترجمهی محمد ابراهیم باستانی پاریزی، نشر کوروش، ۱۳۷۵
تاریخ دوهزار و پانصد سالهی ایران، ج۱، عباس پرویز، موسسهی مطبوعاتی علمی، ۱۳۴۳
جغرافیای اداری هخامنشیان، آرنولد توینبی، ترجمهی همایون صنعتی زاده، نشر موقوفات دکنر محمود افشار یزدی، ۱۳۷۹
کتابشناسی [ویرایش]
کوروش کبیر یا ذوالقرنین، ابو الکلام آزاد ترجمه : دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، نشر کورش - تهران
ردههای صفحه: اسطورههای اسلامی پیامبران ایرانی پیامبران در اسلام کوروش بزرگ
قس عربی
ذو القرنین اسم شخص ورد فی القرآن کملک عادل ,بنى سدا یدفع به آذى یأجوج ومأجوج عن إحدى الاقوام، وعرف عند بعض الأقوام الأخرى قبل القرآن کشخصیة أسطوریة.
و یحکی القرآن قصة ذی القرنین وأنه بدأ التجوال بجیشه فی الأرض، داعیا إلى الله. فاتجه غربا، حتى وصل إلى عین حمئة کبیرة، ویقول القرآن أن ذو القرنین وجد الشمس تغرب فیها ((حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ... سورة الکهف الآیة 86))، والمسلمون یقولون أن لیس المقصود من الآیة القرآنیة هو السابق، وإنما القصد هو أن ذو القرنین رآها وکأنها تغرب فی العین الحمئة. ومن یعتقد بأن القصة ککل قد حدثت فعلاً یقول أن هذه العین هی نفس العین الموجودة فی متنزه یلوستون الوطنی ویسمیها بعض المسلمین الآن بـ عین ذی القرنین الحمئة. فألهمه الله – أو أوحى إلیه- أنه مالک أمر القوم الذین یسکنون هذه الدیار، فإما أن یعذبهم أو أن یحسن إلیهم.
فما کان من الملک الصالح، إلا أن وضّح منهجه فی الحکم. فأعلن أنه سیعاقب المعتدین الظالمین فی الدنیا، ثم حسابهم على الله یوم القیامة. أما من آمن، فسیکرمه ویحسن إلیه.
بعد أن انتهى ذو القرنین من أمر الغرب، توجه للشرق. فوصل لمنطقة إختلف الناس فیها فقیل عنها إنهاإما قد تکون وقت طلوع الشمس أو مکان شروق الشمس. وکانت أرضا مکشوفة لا أشجار فیها ولا مرتفات تحجب الشمس عن أهلها. فحکم ذو القرنین فی المشرق بنفس حکمه فی المغرب، ثم انطلق.
[بحاجة لمصدر]ورد فی تفسیر معنى اسمه أنه سمی بذی القرنین لأنه ورد أقصى الأرض فی المغرب وأقصاها فی المشرق.
لا تعرف هویة ذی القرنین على وجه الدقة، وقد قیل أنه الاسکندر الأکبر، وقیل أنه کورش الکبیر وثمة دراسة حدیثة تقول بأنه اخناتون الفرعون المصری، بینما رأى آخرون أنه ملک عربی ممن عاشوا قبل الإسلام، والکثیرون أو بالأحرى کل غیر مسلم یرى أن الشخصیة مجرد أسطورة، ویستندون فی ذلک على عدم وجود أی دلیل تاریخی ملموس یناسب حجم إنجازات هکذا شخصیة عظیمة مفترضة.
محتویات [اعرض]
[عدل]ذو القرنین فی کتب الیهودیه
فی کتب العهد العتیق ککتاب عزرا هو کوروش ملک الفارس وماد هو مؤمن بالله وبالیوم الآخر، یدل على ذلک ما فی کتب العهد العتیق ککتاب عزرا، الإصحاح 1 وکتاب دانیال، (الإصحاح 6) وکتاب أشعیا، (الإصحاح 44 و 45) من تجلیله وتقدیسه حتى سماه فی کتاب الأشعیاء «راعی الرب» وقال فی الإصحاح الخامس والأربعین: «هکذا یقول الرب لمسیحه لکورش الذی أمسکت بیمینه لأدوس أمامه أمما وأحقاء ملوک أحل لأفتح أمامه المصراعین والأبواب لا تغلق. أنا أسیر قدامک والهضاب أمهد أکسر مصراعی النحاس ومغالیق الحدید أقصف. وأعطیک ذخائر الظلمة وکنوز المخابی. لکی تعرف أنی أنا الرب الذی یدعوک باسمک. لقبتک وأنت لست تعرفنی».
مشهد الملک کورش بباسارکاد
ولو قطع النظر عن کونه وحیا فالیهود على ما بهم من العصبیة المذهبیة لا یعدون رجلا مشرکا أو وثنیا لو کان کورش کذلک مسیحا إلهیا مهدیا مؤیدا وراعیا للرب. على أن النقوش والکتابات المخطوطة بالخط المسماری المأثور عن داریوش الکبیر وبینهما من الفصل الزمانی ثمانی سنین ناطقة بکونه موحدا غیر مشرک، ولیس من المعقول أن یتغیر ما کان علیه کورش فی هذا الزمن القصیر.
وأما فضائله النفسانیة فیکفی فی ذلک الرجوع إلى المحفوظ من أخباره وسیرته وما قابل به الطغاة والجبابرة الذین خرجوا علیه أو حاربهم کملوک «ماد» و«لیدیا» و«بابل» و«مصر» وطغاة البدو وهو البلخ وغیرهم، وکان کلما ظهر على قوم عفا عن مجرمیهم، وأکرم کریمهم ورحم ضعیفهم وساس مفسدهم وخائنهم.
أثنى علیه کتب العهد القدیم، والیهود یحترمه أعظم الاحترام لما نجاهم من إسارة بابل وأرجعهم إلى بلادهم وبذل لهم الأموال لتجدید بناء الهیکل ورد إلیهم نفائس الهیکل المنهوبة المخزونة فی خزائن ملوک بابل، وهذا فی نفسه مؤید لکون ذی القرنین هو کورش فإن السؤال عن ذی القرنین إنما کان بتلقین من الیهود على ما فی الروایات. ذکره مؤرخو یونان القدماء کهرودت وغیره فلم یسعهم إلا أن یصفوه بالمروة والفتوة والسماحة والکرم والصفح وقلة الحرص والرحمة والرأفة ویثنوا علیه بأحسن الثناء.
ولکن أیضا السؤال الذی یطرح نفسه على لسان بعض العلماء هل ذى القرنین هو الملک کوروش أم هو الاسکندر الأکبر ارجو البحث فی هذا الامر من حیث وجهة النظر العلمیة والتاریخیة والدینیة
[عدل]فی القرآن
ذو القرنین ذُکر فی القرآن الکریم فی سورة الکهف حین سأل أشار الیهود على کفار مکة بأن یسألوا الرسول عن الروح وعن فتیة فقدت وعن ذی القرنین فجاء الرد فی سورة الکهف بدءا من الآیة 83 حتى الآیة 98: "ویسئلونک عن ذی القرنین قل سأتلوا علیکم منه ذکرا"
یروی القرآن أن شعبا استنجد بذی القرنین من یأجوج ومأجوج الذین یؤذونهم وطلبوا منه أن یحول بینهم وأن یبنی لهم سداً، فما کان منه إلا أن ردم ما بین الجبلین - أی سورا دفاعیا ولیس سداً - بعد أن أذاب الحدید والنحاس کما جاء فی سورة الکهف هذا والله أعلم.
[عدل]أقوال من کتب المسلمین فی ذی القرنین
یقول سیّد قطب : "وبذلک تنتهی هذه الحلقة من سیرة ذی القرنین. النموذج الطیب للحاکم الصالح. یمکنه الله فی الأرض, وییسر له الأسباب; فیجتاح الأرض شرقا وغربا; ولکنه لا یتجبر ولا یتکبر, ولا یطغى ولا یتبطر, ولا یتخذ من الفتوح وسیلة للغنم المادی، واستغلال الأفراد والجماعات والأوطان, ولا یعامل البلاد المفتوحة معاملة الرقیق; ولا یسخر أهلها فی أغراضه وأطماعه.. إنما ینشر العدل فی کل مکان یحل به, ویساعد المتخلفین, ویدرأ عنهم العدوان دون مقابل; ویستخدم القوة التی یسرها الله له فی التعمیر والإصلاح, ودفع العدوان وإحقاق الحق. ثم یرجع کل خیر یحققه الله على یدیه إلى رحمة الله وفضل الله, ولا ینسى وهو فی إبان سطوته قدرة الله وجبروته, وأنه راجع إلى الله." (فی ظلال القرآن).
نسبه اختلف فیة فقیل انه من حمیر وقیل انه الاکسندر المقدونی والله اعلم بذلک
ابن کثیر
رأى ابن کثیر أن ذا القرنین أحد التبابعة العظام من الأذواء الیمنیین من نسل ملوک العرب حمّیر بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان بن هود.
وقد ذکره أیضا ابن هشام الذی قال أیضا إنه الإسکندر فی السیرة والتیجان وأبی ریحان البیرونی، ویرى مثلهم نشوان الحمیری فی کتبه "شمس العلوم" وکتاب "خلاصة السیر الجامعة لعجائب أخبار الملوک التبابعة",وقد جاء فی بعض أشعار الحمیریین تفاخرهم بجدهم ذو القرنین منها:
قد کان ذو القرنین جدی مسلما ملکا تدین له الملوک وتحتشد
وبـلغ المشارق والمغرب یبتغی أسباب أمر من حکیم مـرشـد
فرای مغیب الشمس عند غروبها فی عین ذی خلب وثأط حرمد
توجد أشعار عربیة کثیرة تروی مجد ونسب ذی القرنین حتى أنه رثاه الشاعر الشهیر امرؤ القیس الکندی:
ألم یحزنک أن الدهر غول ختور العهد یلتهم الرجالا
أزال عن المصانع ذا ریاش وقد ملک السهول والجبالا
همام طحطح الآفـاق وجیا وقـاد إلى مشارقها الرعالا
وسد بحیث ترقى الشـمس سدا لیأجوج ومأجوج الجبـالا
و قال المنذر بن ماء السماء اللخمی ملک الحیرة :
فما ملک العراق على المعلی بمقدار ولا الملک الشآم
أسد شاص ذی القرنین حتى تولى عـارض الملک الهـمام
وقد قال تبع الأکبر شعرا:
أنـا تُبَّع الأمـلاک من نسـل حِمْیَر ملکنـا عباد الله فی الزمن الخالی
مـلکنـاهم قهرا وسارت جیوشنا إلى الهند والأتراک ترى بأبطـال
ولـک بـلاد الله قـد وطئت لـنـا خیـول لـعمری غیــر نـکـس واعزال
فمـالـت بنـا شرق البـلاد وغربـها لهتـک ستور نکبة ذات اهجـال
وعـطـل مـنهـا کـل حـصن ممـنع ونقـل منـها مـا حوته مـن مـال
وتلک شروق الأرض منها وطأتها إلى الطین والأتراک حـالا على حـال
فإبـنا جمـیعا بالسـبایا وکنـا على کـل محبوک من الخیل صهـال
بکـل فتاة لم تر الشمس وجهها اسیلة تجری الدمع بـیضاء مکـسال
سمـوت الـرى غرثى الوشاح کأنها من الحسن بدر زال عن غیم هطال
أتـینا بـها فـوق الجـمال حواسـرا بـلا دملج باق علیها وخلخال
تـرکناهـم عـزلا تطـیح نفوسـهـم فـلا سـاکن منـهم مقـیم ولا وال
فما الناس إلا نحن لا ناس غیرنا وما الناس ان عدوا لقوی بأمثال
المقریزی
قال المقریزی فی الخطط: "أعلم أن التحقیق عند علماء الأخبار أن ذا القرنین الذی ذکره الله فی کتابه العزیز فقال: «و یسألونک عن ذی القرنین قل سأتلوا علیکم منه ذکرا إنا مکنا له فی الأرض وآتیناه من کل شیء سببا» الآیات عربی قد کثر ذکره فی أشعار العرب، وأن اسمه الصعب بن ذی مرائد بن الحارث الرائش بن الهمال ذی سدد بن عاد ذی منح بن عار الملطاط بن سکسک بن وائل بن حمیر بن سبإ بن یشجب بن یعرب بن قحطان بن هود () بن عابر بن شالح بن أرفخشد بن سام بن نوح ()، وأنه ملک من ملوک حمیر ملوک الیمن وهم العرب العاربة، ویقال لهم أیضا العرب العرباء، وکان ذو القرنین تبعا متوجا، تبع لقب یطلق على ملوک الیمن ولما ولی الملک تجبر ثم تواضع لله، واجتمع بالخضر، وقد غلط من ظن أن الإسکندر بن فیلبس هو ذو القرنین الذی بنى السد فإن لفظة ذو عربیة، وذو القرنین من ألقاب العرب ملوک الیمن، وذاک رومی یونانی وأیضا هذا الیونانی لم یعمر أکثر من 30 عام وقتل وسیرته معروفه ولا داعی للخلط
أبو جعفر الطبری
قال أبو جعفر الطبری: "وکان الخضر فی أیام أفریدون الملک بن الضحاک فی قول عامة علماء أهل الکتاب الأول، وقیل: موسى بن عمران (علیهما السلام) وقیل: إنه کان على مقدمة ذی القرنین الأکبر الذی کان على أیام إبراهیم الخلیل () وإن الخضر بلغ مع ذی القرنین أیام مسیره فی البلاد نهر الحیاة فشرب من مائه وهو لا یعلم به ذو القرنین ولا من معه فخلد وهو حی عندهم إلى الآن، وقال آخرون إن ذا القرنین الذی کان على عهد إبراهیم الخلیل () هو أفریدون بن الضحاک وعلى مقدمته کان الخضر وهذا الرأی ضعیف."
أبو محمد عبد الملک بن هشام
قال أبو محمد عبد الملک بن هشام فی کتاب "التیجان فی معرفة ملوک الزمان": "وکان تبعا متوجا لما ولی الملک تجبر ثم تواضع واجتمع بالخضر ببیت المقدس، وسار معه مشارق الأرض ومغاربها وأوتی من کل شیء سببا کما أخبر الله، وبنى السد على یأجوج ومأجوج."
ابن عباس
یرى ابن عباس أن الإسکندر غیر ذی القرنین، إذ قال عن ذی القرنین أنه "من حمیر وهو الصعب بن ذی مرائد الذی مکنه الله فی الأرض وآتاه من کل شیء سببا فبلغ قرنی الشمس ورأس الأرض وبنى السد على یأجوج ومأجوج". بینما الإسکندر "کان رجلا صالحا رومیا حکیما بنى على البحر فی إفریقیة منارا، وأخذ أرض رومة، وأتى بحر العرب، وأکثر عمل الآثار فی العرب من المصانع والدول"
کعب الأحبار
وسئل کعب الأحبار عن ذی القرنین فقال: الصحیح عندنا من أحبارنا وأسلافنا أنه من حمیر وأنه الصعب بن ذی مرائد، والإسکندر کان رجلا من یونان من ولد عیصو بن إسحاق بن إبراهیم الخلیل () ورجال الإسکندر أدرکوا المسیح بن مریم منهم جالینوس وأرسطوطالیس.
قول الهمدانی
وقال الهمدانی فی کتاب الأنساب: وولد کهلان بن سبإ زیدا، فولد زید عریبا ومالکا وغالبا وعمیکرب، وقال الهیثم: عمیکرب بن سبإ أخو حمیر وکهلان فولد عمیکرب أبا مالک فدرحا ومهیلیل ابنی عمیکرب، وولد غالب dfجنادة بن غالب وقد ملک بعد مهیلیل بن عمیکرب بن سبإ، وولد عریب عمرا، فولد عمرو زیدا والهمیسع، ویکنى أبا الصعب وهو ذو القرنین الأول، وهو المساح والبناء، وفیه یقول النعمان بن بشیر.
فمن ذا یعادونا من الناس معشرا کراما فذو القرنین منا وحاتم
وفیه یقول الحارثی:
سموا لنا واحدا منکم فنعرفه فی الجاهلیة لاسم الملک محتملا
کالتبعین وذی القرنین یقبله أهل الحجى فأحق القول ما قبلا
وفیه یقول ابن أبی ذئب الخزائی:
ومنا الذی بالخافقین تغربا
وأصعـد فی کـل الـبلاد وصوبا
فقـد نال قرن الشمس شرقـا ومغربا
وفـی ردم یـأجوج بـنى ثم نصبـا
وذلـک ذو القـرنین تفخر حمیر
بعسکر فیل لیس یحصى فیحسبا
قال الهمدانی: وعلماء همدان تقول: ذو القرنین الصعب بن مالک بن الحارث الأعلى بن ربیعة بن الحیار بن مالک، وفی ذی القرنین أقاویل کثیرة. ذی القرنین لیس بعربی والا النبی علیه أفضل الصلاة والسلام وعلى اله کان ادرى الناس بملک الحبشة ودینهم وهو لم یزرهم ولم یکن هناک بینهم وبین العرب سوى الحروب فکیف إذا کان من اهل الیمن الرسول محمد صلى الله علیه واله وسلم لم یسمع به والیهود اصلا ارادوا اراج النبی باسئلة واسماء یظنون انه لایعرفها.--rasoul ali 12:52، 30 نوفمبر 2011 (ت ع م)
[عدل]أراء المحدثین
The four winged guardian figure، a bas-relief found at Pasargadae on top of which was once inscribed in three languages the sentence "I am Cyrus the king, an Achaemenian."[1]
أبو الکلام آزاد
یرى أبو الکلام آزاد أن ذا القرنین هو نفسه قورش الکبیر الملک الأخمینی، ورفض ما سبق من أقوال بأنه الإسکندر المقدونی على أساس أنه لم یعرف عنه فتوحات فی الغرب ولا أنه بنى سدودا، کما استند إلى منطلقات عقدیة من کون الإسکندر وثنیا ولیس کما یبین القرآن أنه مؤمن.
کما رفض آزاد ما سبق من أنه عربی قحطانی یمنی، على أساس أن سؤال الیهود النبیَّ عنه کان بقصد إحراجه، ولو کان عربیا لکان لقریش علم به ولما کان سؤالهم معجزا.
یبنی آزاد نظریته على أساس أن أصل تسمیة "ذی القرنین" من اسم ورد فی التوراة هو "لوقرانائیم" وهو اسم أطلقه الیهود على قورش الذی بجلوه لتسامحه معهم أن کان أسلافه قد قهروهم.
و یدلل على رأیه بتمثال شهیر له یمثله وعلى رأسه قرنان.
[عدل]لوح القانون لحقوق الانسان
ذیق القرنین هو لیس اسم أو وصف لتشویه خلقی انما هو لوصف ضربتین فی راسه واحدة من الیمین والأخرى من الیسار وحسب روایة للامام علی والدلیل ان الله قال " لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم" ولیس له قرنین أو هکذا حدیث. --rasoul ali 12:49، 30 نوفمبر 2011 (ت ع م)
[عدل]دراسات حدیثة
حمدی بن حمزة أبو زید عضو مجلس الشورى السعودی فی کتابه
من مقال لل عبد المنعم النمر بمجلة العربی العدد 184 نقلا عن أبوکلام:
هل یمکن الاعتماد علی التوراة وحدها ؟ یقول أزاد : " خطر فی بالی لأول مرة هذا التفسیر لذی القرنین فی القرآن، وأنا أطالع سفر دانیال ثم اطلعت علی ما کتبه مؤرخو الیونان فرجح عندی هذا الرأی، ولکن شهادة أخری خارج التوراة لم تکن قد قامت بعد، إذ لم یوجد فی کلام مؤرخی الیونان ما یلقی الضوء علی هذا اللقب. تمثال کورش ثم بعد سنوات لما تمکنت من مشاهدة آثار إیران القدیمة ومن مطالعة مؤلفات علماء الآثار فیها زال الحجاب، إذ ظهر کشف أثری قضی علی سائر الشکوک، فتقرر لدی بلا ریب أن المقصود بذی القرنین لیس إلا کورش نفسه فلا حاجة بعد ذلک أن نبحث عن شخص آخر غیره ". " إنه تمثال علی القامة الإنسانیة، ظهر فیه کورش، وعلی جانبیه جناحان، کجناحی العقاب، وعلی رأسه قرنان کقرنی الکبش، فهذا التمثال یثبت بلا شک أن تصور "ذی القرنین" کان قد تولد عند کورش، ولذلک نجد الملک فی التمثال وعلی رأسه قرنان" أی أن التصور الذی خلقه أو أوجده الیهود للملک المنقذ لهم "کورش" کان قد شاع وعرف حتى لدی کورش نفسه علی أنه الملک ذو القرنین.. أی ذو التاج المثبت علی ما یشبه القرنین..[2] من مقال للدکتور عبد المنعم النمر بمجلة العربی العدد 184 [1]
فک أسرار ذی القرنین ویأجوج ومأجوج
[عدل]المراجع
خلاصة السیر الجامعة لعجائب أخبار الملوک التبابعة – للکاتب نشوان الحمیری.
[عدل]طالع أیضاً
عین ذی القرنین الحمئة
خطأ استشهاد: وسم "ref" موجود، لکن لا وسم "references/" تم العثور علیه
تصنیف: قصص القرآن الکریم
قس ترکی
Zülkarneyn veya Zü'l-Karneyn (Arapça: ذو القرنین), İslam dininin kutsal kitabı Kur'an'ın Kehf Suresi'nde geçen bir kişi. Peygamber olup olmadığı tartışmalıdır. Kendisiyle ilgili anlatı Yecüc ve Mecüc'ü de içerir ki bu bağlamda benzeri anlatılar Tanah'ta da bulunur. Kur'an'daki anlatıda kim veya ne oldukları açıklanmayan Yecüc ve Mecüc'ü engellemek için bir set inşa ettiğinden söz edilir. Hangi çağda yaşadığı belirtilmemiştir.
Konu başlıkları [göster]
Kur'an'da bahsi geçen âyetler[1] [değiştir]
(Ey Muhammed!) Bir de sana Zülkarneyn hakkında soru soruyorlar. De ki: “Size ondan bir anı okuyacağım.” (18, 83)
Biz onu yeryüzünde kudret sahibi kıldık ve kendisine her konuda (amacına ulaşabileceği) bir yol verdik. (18, 84)
O da (Batı’ya gitmek istedi ve) bir yol tuttu. (18, 85)
Güneşin battığı yere varınca, onu siyah balçıklı bir su gözesinde batar (gibi) buldu. Orada (kâfir) bir kavim gördü. “Ey Zülkarneyn! Ya (onları) cezalandırırsın ya da haklarında iyilik yolunu tutarsın” dedik. (18, 86)
Zülkarneyn, “Her kim zulmederse, biz onu cezalandıracağız. Sonra o Rabbine döndürülür. O da kendisini görülmedik bir azaba uğratır” dedi. (18, 87)
“Her kim de iman eder ve salih amel işlerse ona mükafat olarak daha güzeli var. (Üstelik) ona emrimizden kolay olanı söyleyeceğiz.” (18, 88)
Sonra yine (doğuya doğru) bir yol tuttu. (18, 89)
Güneşin doğduğu yere ulaşınca onu, kendileriyle güneş arasına örtü koymadığımız bir halk üzerine doğar buldu. (18, 90)
İşte böyle. Şüphesiz biz onun yanındakileri ilmimizle kuşatmışızdır. (18, 91)
Sonra yine bir yol tuttu. (18, 92)
İki dağ arasına ulaşınca, bunların önünde, neredeyse hiçbir sözü anlamayan bir halk buldu. (18, 93)
Dediler ki: “Ey Zülkarneyn! Ye’cüc ve Me’cüc (adlı kavimler) yeryüzünde bozgunculuk yapmaktadırlar. Onlarla bizim aramıza bir engel yapman karşılığında sana bir vergi verelim mi?” (18, 94)
Zülkarneyn, “Rabbimin bana verdiği (imkan ve kudret, sizin vereceğiniz vergiden) daha hayırlıdır. Şimdi siz bana gücünüzle yardım edin de, sizinle onların arasına sağlam bir engel yapayım” dedi. (18, 95)
“Bana (yeterince) demir madeni getirin” dedi. İki yamacın arasındaki boşluğu (dağlarla) bir hizaya getirince “körükleyin!” dedi. Demiri eritip kor (gibi) yapınca da, “Bana erimiş bakır getirin, bunun üzerine boşaltayım” dedi. (18, 96)
Artık onu ne aşabildiler, ne de delebildiler. (18, 97)
Zülkarneyn, “Bu, Rabbimin bir rahmetidir. Rabbimin vaadi (kıyametin kopma vakti) gelince onu yerle bir eder. Rabbimin vaadi gerçektir” dedi. (18, 98)
96. ayet için Diyanet İşleri Başkanlığı Mealinde şöyle bir dipnot mevcuttur: "Kur’an’da “zübera’l-hadid” şeklinde geçen ibare “demir parçaları”, “demir kütleleri” diye çevirilmiş ise de biz “demir madeni” diye çevirmeyi tercih ettik."
İsmin etimolojik kökeni [değiştir]
Zülkarneyn kelimesi Arapçadır. Zü ve karneyn kelimelerinin birleşmesinden meydana gelmiştir. Zü, sahip ve malik demektir. Karn ise, boynuz, perçem, tepe, zaman, güneş anlamlarına gelir. Karneyn, karn'ın tesniyesi yani iki tanesi demektir. Buna göre Zülkarneyn kelimesi iki boynuz sahibi şeklinde tercüme edilir.[2] Ancak, Kehf Suresindeki ayetler göz önüne alındığında "iki zaman sahibi" veya zaman yolcusu şeklinde bir tercüme de akla yakın gelmektedir.
Zülkarneyn'in tarihteki karşılığı [değiştir]
Kur'an'ın Kehf Suresi'nin Orhun Yazıtları ile olan birebir benzerliğine dayanarak Zülkarneyn'in Bilge Kağan veya antik çağda yaşamış bir başka Türk komutan veya Oğuz Kağan olduğu da iddia edilir.[3] Türk efsanelerinde Türk hakanının gökten bir ağaç kovuğuna inen kızlarla evlenmesi, Türk adı ile kurulan ilk devletin uzayla ilgili bir ad ile kurulması ("Gök"türkler), bir efsanede dağa bakır dökülerek kapatılması ve bir müddet sonra körüklerle eritilmesi ve yolun tekrar açılması, kadim Orta Doğu kazılarında şaşırtıcı şekilde bu kültüre ait izlerin bulunması, Muhammed'den nakledilen hadislerin bulunması gibi hususlar bu son iddiayı güçlendirmektedir.
Zülkarneyn karakterini, kelime anlamının çift boynuz sahibi olması nedeniyle (çift boynuzlu miğfer takan) Büyük İskender'e[4][5] veya Ebu'l Kelam Azad,[6] Muhammed Hüseyin Tabatabaî[7] ve Nasir Mekarim Şirazi[8] gibi tefsir alimleri tarafından Büyük Kiros'a atfedilir.
Zülkarneyn’in Kimliği Problemi [değiştir]
Kimlik tanımı flu çizgilerle yapılmış efsanevi bir komutan veya kral olduğu anlaşılan Zülkarneyn’in demir işlemeyi bildiği göz önüne alındığında Demir Çağından sonra yaşadığı anlaşılır. Sınırları doğu ve batıda, olabilecek en geniş noktalara ulaşan bir devlet veya hükümranlığın başını temsil ediyor. Başarılarının büyüklüğü kendisini Tanrı’nın desteklediği efsanesinin yerleşmesine yol açıyor. Başındaki -savaşlarda kullandığı çift boynuzlu- kaska atfen Zülkarneyn (çift boynuzlu) ifadesi kullanılıyor. Hikâyenin buraya kadarki kısmı Büyük İskender ile uyumlu gözüküyor ve Kuran yorumcularının çoğu Zülkarneyn’in İskender olduğu sonucuna ulaşıyorlar.[9] Ancak hikâyenin diğer parçaları başka coğrafyalardan derlenmiş unsurlardan oluşuyor. İskender’in demir kitleleri ile inşa ettiği set Zülkarneyn Seddi/(Çin seddi) ise Seddi inşa edenin kimliği, seddin harcı ve kimlere karşı (Yecüc ve Mecüc) yapıldığı göz önüne alındığında yorumcularda kafa karışıklığı meydana getiriyor[özgün araştırma?] ve İskender için sonu olmayan kimlik arayışlarına yol açıyor.[özgün araştırma?]
Kaynaklar [değiştir]
^ "Kur'an-ı Kerim ve Türkçe Meali", Diyanet İşleri Başkanlığı
^ El-Firuzabadî El-Kamusu'l-Muhît, Kahire, 1332, cilt IV, s.304.
^ Araştırmacı yazar Oktan Keleş'in makalesi.
^ "Alexander the Great". Oxford Islamic Studies.
^ İbn Kathir tefsiri, Kur'an 18:84.
^ Dhul-Qarnayn: Encyclopedia - Dhul-Qarnayn.
^ El-Mizan Tefsiri, cilt 26.
^ Bargozideh Tafseer-i Nemuneh, cilt 3, s.69.
^ http://www.mustafa-demirci.com/tamamlanmamis-kitaplarim/3-kitap-peygamberler-a-s-tarihi/hz-zulkarneyn
Dış bağlantılar [değiştir]
ZÜLKARNEYN
Kur'an ile ilgili bu madde bir taslaktır. İçeriğini geliştirerek Vikipedi'ye katkıda bulunabilirsiniz.
Kategoriler: Kur'an taslaklarıKur'an'da adı geçen kişilerİslam mitolojisiBüyük Kiros
قس آلمانی
Dhū l-Qarnain, arabisch ذو القرنین, DMG Ḏū l-Qarnain ‚Der mit den zwei Hörnern‘, ist eine Figur, welche auf den griechischen Alexanderroman zurückgeht[1] und an einer Stelle im Koran vorkommt. Sie wird größtenteils mit Alexander dem Großen identifiziert,[2] von einigen auch mit dem byzantinischen Kaiser Herakleios.[3]
Dhū l-Qarnain kommt im Koran in der Sure 18 Verse 83-98 vor, wo er gegen Gog und Magog – im Koran Ya'dschudsch und Ma'dschudsch / یأجوج ومأجوج / Yaʾǧūǧ wa-Maʾǧūǧ – gekämpft habe, wobei er sie besiegte, indem er eine Mauer aus Eisen mit Kupfer übergoss.
Dhū l-Qarnain wird als gläubiger Muslim betrachtet, weil er zu den Völkern im Westen von der Bestrafung Gottes der Frevler und seiner Güte gegenüber den Rechtgläubigen gesprochen habe; es herrscht jedoch Uneinigkeit darüber, ob er auch als Prophet anzusehen sei.[4]
Textauszug aus dem Koran in Übersetzung [Bearbeiten]
„Und man fragt dich nach dem mit den zwei Hörnern. Sag: Ich werde euch eine Geschichte von ihm verlesen.
Wir hatten ihm auf der Erde Macht gegeben und ihm zu allem einen Weg eröffnet.
Da schlug er einen Weg ein.
Als er schließlich an den Ort gelangte, an dem die Sonne untergeht, fand er, daß sie in einer verschlammten Quelle untergeht. Und er fand bei ihr ein Volk vor. Wir sagten: ‚Du mit den zwei Hörnern! Entweder nimmst du eine Bestrafung vor, oder du läßt unter ihnen Güte walten.‘
Er sagte: ‚Wenn einer frevelt, werden wir ihn bestrafen. Danach (d.h. am jüngsten Tag) wird er vor seinen Herrn gebracht werden, und der wird ihn (seinerseits) gräßlich bestrafen.
Wenn aber einer glaubt und tut, was recht ist, hat er (dereinst) als Lohn das (Aller)beste zu erwarten. Und wir werden ihm von uns aus (?) freundlich zusprechen (?)‘
Hierauf schlug er einen (anderen) Weg ein.
Als er schließlich an den Ort gelangte, an dem die Sonne aufgeht, fand er, daß sie über Leuten aufgeht, denen wir keinen Schutz vor ihr geschaffen haben.
So (war das). Und wir wissen (wohl) darüber Bescheid, wie es bei ihm war.
Hierauf schlug er (wieder) einen (anderen) Weg ein.
Als er schließlich an die Stelle zwischen den beiden Wällen gelangte, fand er (diesseits) von ihnen Leute, die, wenn man etwas zu ihnen sagte, es kaum verstanden.
Sie sagten: ‚Du mit den zwei Hörnern! Gog und Magog richten auf der Erde Unheil an. Sollen wir dir nicht eine Gebühr dafür aussetzen, daß du zwischen uns und ihnen einen Wall machst?‘
Er sagte: ‚Die Macht, die mein Herr mir gegeben hat, ist besser (als was ihr mir bieten könnt). Helft mir nun tüchtig, damit ich zwischen euch und ihnen einen Schutzwall mache!
Bringt mir die Eisenstücke!‘ Als er schließlich (den Wall) zwischen den beiden Berghängen gleichmäßig hoch gemacht hatte, sagte er: ‚Blast (das Feuer an)!‘ Als er es schließlich zum Glühen gebracht hatte, sagte er: ‚Bringt mir (flüssiges) Metall, damit ich es darübergieße!‘
Nun konnten sie nicht über ihn (d.h. den Schutzwall) (herüber)kommen und ihn (auch) nicht durchbrechen.
Er sagte: ‚Das ist (ein Erweis der) Barmherzigkeit von meinem Herrn. Wenn aber (dereinst) das Versprechen (oder: die Drohung) meines Herrn in Erfüllung geht, läßt er ihn zu Staub zerfallen. Und das Versprechen (oder: die Drohung) meines Herrn ist wahr.‘“
– Koran, Sure 18, Vers 83-98: Übersetzung von Rudi Paret
Einzelnachweise [Bearbeiten]
↑ Sure 18:83-98; auch 18:60-64 gehen auf den Alexanderroman zurück; vgl. z.B. Rudi Paret: Der Koran, Kommentar und Konkordanz; Kohlhammer, Stuttgart 7. A. 2005, ISBN 3-17-018990-5, 318f (Lit.).
↑ William Montgomery Watt: Art. al-Iskandar, in: Encyclopaedia of Islam 2. A., Bd. 4 (1997), 127.
↑ V. Popp, K.-H. Ohlig: Der frühe Islam. Eine historisch-kritische Rekonstruktion anhand zeitgenössischer Quellen. Schiler Verlag, 2. Auflage. 2010. S. 36 ff.
↑ Watt 1997.
Kategorien: Alexander der GroßeKoran
قس انگلیسی
Dhul-Qarnayn (Arabic: ذو القرنین ḏū al-qarnayn, IPA: [ðuːlqarˈnajn]), literally "He of the Two Horns" [1][2] is a figure mentioned in the Qur'an, the sacred scripture of Islam, where he is described as a great and righteous ruler who built the wall that keeps Gog and Magog from attacking the people whom he met on his journey to the east (i.e., the rising of the sun). The word qarn means a horn, as also a generation or a century and dhul qarnain literally means the two-horned one, or one belonging to the two generations or two centuries. According to a classical interpretation, the name is due to his having reached the two 'Horns' of the Sun, east and west, where it rises and where it sets" during his journey.[3]
The identification of Dhul-Qarnayn in historical context is not clear, and therefore this subject has generated various theories. In modern scholarship the character is usually identified as Alexander the Great,[4][5][6] who is ascribed similar adventures in the Alexander romance.[7] The same opinion is held in traditional Islamic scholarship.[8] In other modern scholarship the character is usually identified as Cyrus the Great.[5][9] Some modern scholars also identify the character as Byzantine emperor Heraclius, who was celebrated by his contemporaries as a "second Alexander" and whose Persian campaign had inspired the Alexander romance.[10]
Contents [show]
[edit]Name
Arabic "Dhul-Qarnayn" (Arabic: ذو القرنین, ḏū al-qarnayni) literally translates to "possessor of the two horns". "Dhu" (Arabic: ذو, ḏū) means "owner".
[edit]Qur'anic narrative
The story of Dhul-Qarnayn appears in fifteen verses of the Qur'an, specifically verses 18:83-98:
Verse Abdullah Yusuf Ali Pickthall
18:83 They ask thee concerning Zul-qarnain Say, "I will rehearse to you something of his story." They will ask thee of Dhu'l-Qarneyn. Say: "I shall recite unto you a remembrance of him."
18:84 Verily We established his power on earth, and We gave him the ways and the means to all ends. Lo! We made him strong in the land and gave him unto every thing a road.
18:85 One (such) way he followed, And he followed a road
18:86 Until, when he reached the setting of the sun, he found it set in a spring of murky water: near it he found a people: We said: "O Zul-qarnain! (thou hast authority), either to punish them, or to treat them with kindness." Till, when he reached the setting-place of the sun, he found it setting in a muddy spring, and found a people thereabout. We said: "O Dhu'l-Qarneyn! Either punish or show them kindness."
18:87 He said: "Whoever doth wrong, him shall we punish; then shall he be sent back to his Lord; and He will punish him with a punishment unheard-of (before). He said: "As for him who doeth wrong, we shall punish him, and then he will be brought back unto his Lord, Who will punish him with awful punishment!"
18:88 "But whoever believes, and works righteousness, he shall have a goodly reward, and easy will be his task as we order it by our command." "But as for him who believeth and doeth right, good will be his reward, and We shall speak unto him a mild command."
18:89 Then followed he (another) way. Then he followed a road
18:90 Until, when he came to the rising of the sun, he found it rising on a people for whom We had provided no covering protection against the sun. Till, when he reached the rising-place of the sun, he found it rising on a people for whom We had appointed no shelter therefrom.
18:91 (He left them) as they were: We completely understood what was before him. So (it was). And We knew all concerning him.
18:92 Then followed he (another) way. Then he followed a road
18:93 Until, when he reached (a tract) between two mountains, he found, beneath them, a people who scarcely understood a word. Till, when he came between the two mountains, he found upon their hither side a folk that scarce could understand a saying.
18:94 They said: "O Zul-qarnain! the Gog and Magog (people) do great mischief on earth: shall we then render thee tribute in order that thou mightest erect a barrier between us and them?" They said: "O Dhu'l-Qarneyn! Lo! Gog and Magog are spoiling the land. So may we pay thee tribute on condition that thou set a barrier between us and them?"
18:95 He said: "(The power) in which my Lord has established me is better (than tribute): help me therefore with strength (and labour): I will erect a strong barrier between you and them: He said: "That wherein my Lord hath established me is better (than your tribute). Do but help me with strength (of men), I will set between you and them a bank."
18:96 "Bring me blocks of iron." At length, when he had filled up the space between the two steep mountain sides, he said, "Blow (with your bellows)" then, when he had made it (red) as fire, he said: "Bring me, that I may pour over it, molten lead." "Give me pieces of iron" - till, when he had leveled up (the gap) between the cliffs, he said: "Blow!" - till, when he had made it a fire, he said: "Bring me molten copper to pour thereon."
18:97 Thus were they made powerless to scale it or to dig through it. And (Gog and Magog) were not able to surmount, nor could they pierce (it).
18:98 He said: "This is a mercy from my Lord: but when the promise of my Lord comes to pass, He will make it into dust; and the promise of my Lord is true." He said: "This is a mercy from my Lord; but when the promise of my Lord cometh to pass, He will lay it low, for the promise of my Lord is true."
[edit]Traditional exegesis (tafsir)
According to Tafsir ibn Kathir by Ibn Kathir, a widely used 14th-century commentary on the Qur'an:
The Quraysh sent An-Nadr bin Al-Harith and `Uqbah bin Abi Mu`it to the rabbis in Al-Madinah, and told them: `Ask them (the rabbis) about Muhammad, and describe him to them, and tell them what he is saying. They are the people of the first Book, and they have more knowledge of the Prophets than we do.' So they set out and when they reached Al-Madinah, they asked the rabbis about the Messenger of Allah. They described him to them and told them some of what he had said. They said, `You are the people of the Tawrah and we have come to you so that you can tell us about this companion of ours.' They (the rabbis) said, `Ask him about three things which we will tell you to ask, and if he answers them then he is a Prophet who has been sent (by Allah); if he does not, then he is saying things that are not true, in which case how you will deal with him will be up to you. Ask him about some young men in ancient times, what was their story for theirs is a strange and wondrous tale. Ask him about a man who travelled a great deal and reached the east and the west of the earth. What was his story And ask him about the Ruh (soul or spirit) – what is it If he tells you about these things, then he is a Prophet, so follow him, but if he does not tell you, then he is a man who is making things up, so deal with him as you see fit.[4]
According to Maududi's conservative 20th century commentary:
This Surah was sent down in answer to the three questions which the mushriks of Makkah, in consultation with the people of the Book, had put to the Holy Prophet in order to test him. These were: (1) Who were "the Sleepers of the Cave"? (2) What is the real story of Khidr? and (3) What do you know about Dhul-Qarnain? As these three questions and the stories involved concerned the history of the Christians and the Jews, and were unknown in Hijaz, a choice of these was made to test whether the Holy Prophet possessed any source of the knowledge of the hidden and unseen things. Allah, however, not only gave a complete answer to their questions but also employed the three stories to the disadvantage of the opponents of Islam in the conflict that was going on at that time at Makkah between Islam and un-belief.[5]
12th century map by the Muslim scholar Al-Idrisi (South up). "Yajooj" and "Majooj" (Gog and Magog) appear in Arabic script on the bottom-left edge of the Eurasian landmass, enclosed within dark mountains, at a location corresponding roughly to Mongolia. This is a reference to the story of Dhul-Qarnayn in the Qur'an.
[edit]Possible identity
[edit]Alexander the Great
Main article: Alexander in the Qur'an
[edit]Cyrus the Great
Main article: Cyrus the Great in the Qur'an
[edit]Oghuz Khan and/or Bilge Qaghan
Based on the exact matching between the Al-Kahf and the Orkhon Inscriptions, it is put forward that Dhul-Qarnayn was Oghuz Khan and/or Bilge Qaghan.[6][7][8]
[edit]Differences Between Alexander the Great and Dhul-Qarnayn
The suggestion that Dhul-Qarnayn is Cyrus the Great is supported by some of the Quranic commentaries (Tafsir) and Islamic scholars such as Allameh Tabatabaei (in his Tafsir al-Mizan),[11] Allameh Tehrani,[9] Syed Ahmed Khan (known interpreter of the Quran), Abul Kalam Azad (Minister of Culture, India, in Majma' al-Bayan), and Dr. Baha-ed-Din Khorramshahi. Mohammad Ebrahim Bastani Parizi the historian, also deny that Dhul-Qarnayn was Alexander the Great.[12] They believe that Dhul-Qarnayn was Cyrus the Great, the King and founder of Achaemenid empire. They provide strong evidence, including artifacts, stone carving palaces and graves. Some of their reasons are:
In the carved stone that can still be seen up to now show Cyrus with his crown with two horns.[12]
According to the Quran, God's grace be with him and with it, Cyrus was the first king (several hundred years before Alexander the Great) who conquered most of Europe and Asia.[12]
Cyrus (as Dhul-Qarnayn) was a monotheist and worshipped the God, but Alexander the Great had many gods.[12]
In the Quran, Dhul-Qarnayn noted that the journey begins to the west and then to the east before the road to the other (the North), which coincided with the start the expedition of Cyrus the Persian conquest in the West to Lydia in Asia Minor and then turned to the east until the Makran and Sistan (Scythian) prior to capturing the Northeast Europe near the Balkan.[12]
Expedition of Cyrus proceeded with the conquest of Lycia, Cilicia and Phoenicia, and they used the techniques of wall construction which was not used anymore by the Greeks at that time.[12]
In accordance to story in Quran, more chances of it being Cyrus, as he ended his expeditions in 542 BC, before returning to Persia, while Alexander was still in war mission when he died.[12]
Alexander didn't built dams, there are just some fictional stories about this but there's not any historical document about it.[12] (Look at Strabo's Geography for more information)[11]
Besides, Alexander also said to be as generous as it is said Alexander drinking alcohol and partying often, and also had a man, Hephaestion, as a lover.[11][12][13]
Azad also rejected what it already belongs to Qahtaan Arabic Yemen, on the basis that the question of the Jews by the Prophet was with a view to embarrass him, even if the Arabs of Quraish were aware of it and asked what was miraculous.[11][12][13]
Azad builds his theory on the basis that the origin of the name "Dhul-Qarnayn" comes from the name stated in the Torah is "Haqqərānayim" which is launched by the name of the Jews to Cyrus, to show tolerance to them when his predecessors had been unjust to them.[12][13][14]
[edit]In Old Testament
Main article: Daniel 7
In Arabic translations of the Old Testament, the word "Dhul Qarnayn" (Hebrew: Ba'al Haqqərānayim בעל הקרנים) appears once in the Old Testament, in the Book of Daniel 8:20:
أَمَّا الْکَبْشُ الَّذِی رَأَیْتَهُ ذَا الْقَرْنَیْنِ فَهُوَ مُلُوکُ مَادِی وَفَارِسَ
הָאַיִל אֲשֶׁר-רָאִיתָ, בַּעַל הַקְּרָנָיִם--מַלְכֵי, מָדַי וּפָרָס
Translation:
(New International Version): The two-horned ram that you saw represents the kings of Media and Persia. Daniel 8:20
(JPS 1917 Hebrew Bible in English): The ram which thou sawest having the two horns, they are the kings of Media and Persia. Daniel 8.
[edit]References
^ English-Arabic Dictionary
^ Isam, Umm "Surat Al-Kahf (The Cave) - Why is it a Shield against Dajjal?" HIba [1] retrieved Jan 28, 2012
^ Tafsir ibn Kathir, English Translation, Quran 18:84
^ William Montgomery Watt: al-Iskandar, in: Encyclopaedia of Islam, 2nd ed., Vol. IV, 1997, p. 127
^ a b Spencer, Robert "The Complete Infidel's Guide to the Koran", 2009 Regnery Publishing pp 56,57. [2]
^ Price, Simon and Thonemann, Peter "The Birth of Classical Europe: A History from Troy to Augustine" 2011 Viking penguin,[3] p143
^ Rudi Paret: Der Koran. Kohlhammer, Stuttgart, Germany, 2005, ISBN 3-17-018990-5, p. 318
^ "Alexander the Great". Oxford Islamic Studies Online.
^ a b Ma'arefat Al-Maad - Ma'ad Shanasi, موقع المتقین.
^ V. Popp, K.-H. Ohlig: Der frühe Islam. Eine historisch-kritische Rekonstruktion anhand zeitgenössischer Quellen. Schiler Verlag, 2nd ed., 2010, p. 36
^ a b c d ذوالقرنین و اثبات پیامبری کورش، از خلال: ترجمهی تفسیرالمیزان، محمدحسین الطباطبائی، ترجمه: محمدباقر موسوی همدانی، تهران: دارالعلم، 1385، - جلد 13، صص523-544
^ a b c d e f g h i j k کوروش کبیر یا ذوالقرنین، ابو الکلام آزاد ترجمه : دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران: نشر کورش، 1375
^ a b c مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی فضلالله بنالحسن الطبرسی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380
^ متن تفسیر نمونه، آیتالله ناصر مکارم شیرازی، محمدرضا آشتیانی [و دیگران]، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1387، کتابخانه اهل البیت علیهمالسلام
[edit]Bibliography
Bietenholz, Peter G. (1994). Historia and fabula: myths and legends in historical thought from antiquity to the modern age. Brill.
Wheeler, Brannon (2006). "Alexander". In Josef W. Meri, Jere L. Bacharach. Medieval Islamic civilization. Oxford University Press.
[edit]Publication
^ Alexander the Great, p. 37, Richard Stoneman, Routledge, 1997.
^ A. Shapur Shahbazi, 'Iranians and Alexander', American Journal of Ancient History n.s. 2 (2003), 5-38
^ The Wars of the Jews, VII, vii, Flavius Josephus.
^ The Antiquities of the Jews, I, vi, Flavius Josephus.
^ Sahih Bukhari, English Translation, Hadith number 6326
^ Kathir, 2002. Tafsir Ibn Kathir. Surah Al-Kahf. Electronic web-only document last updated October 26, 2002. Tafsir.com. Extracted on September 22, 2010 from http://www.tafsir.com/default.asp?sid=18&tid=29908
[show] v t e
People in the Quran
[show] v t e
Cyrus the Great
View page ratings
Rate this page
What's this?
Trustworthy
Objective
Complete
Well-written
I am highly knowledgeable about this topic (optional)
Submit ratings
Categories: Islamic mythologyLegendary Alexander the GreatCyrus the GreatPeople of the QuranArabic words and phrases
قس فرانسه
Dhû-l-Qarnayn (en ذو القرنین) littéralement « celui qui a deux cornes » ou encore « le biscornu » est une personnalité importante mentionnée dans le Coran, où il est décrit comme un juste et grand souverain qui fut confronté à Ya'jûj wa Ma'jûj (Gog et Magog). Il construisit un long mur de fer pour les retenir et les empêcher d'attaquer les peuples vivant à l'Ouest. Qarn ne signifie pas seulement deux cornes mais a un autre sens en arabe et cité à plusieurs reprises dans le Saint-Coran il s'agit d'époque. Ainsi deux époques où la terre sera confrontée à ces terribles guerriers Gog et Magog, descendants également d'Adam (RS). La première époque est celle où Dhûl Qarnayn a construit un barrage dans le Caucase afin d'endiguer les vagues meurtrières sur les populations démunies. La deuxième époque correspond aux signes de la fin des Temps à savoir les attaques de Gog et Magog contre les Musulmans lorsque se montrera le massih ad dajjal(signifiant le faux prophète:celui ci apparaîtra aux yeux de tous comme le messie car il possède d'étranges pouvoirs tandis que le vrai messie essayera en vain de prêcher;tout ceci se passera à l'approche de la fin des temps). Qarnayn= deux époques où Gog et Magog seront en action.
D'autre part, le mot "Qarn" désigne un siècle en arabe et "Qarnayni" désigne deux siècles, or dans le Coran, il est épelé ainsi "wa yas'a'lounaka aan di alqarnayni,qol...", donc on peut supposer que le grand souverain a vécu deux siècles, il est dit que son royaume était presque aussi grand et prestigieux que celui du roi Sulayman (Salomon) lui-même.
Tabarî a tenté une explication sur l'origine de la relation aux cornes. Cette thèse n'est cependant appuyée par aucune preuve concrète :
« Alexandre est appelé Dhû-l-Qarnayn pour cette raison qu'il alla d'un bout à l'autre du monde. Le mot “qarn” veut dire une corne, et on appelle les extrémités du monde “cornes”. Lui, étant allé aux deux extrémités du monde, tant à l'orient qu'à l'occident, on l'appelle Dhû-l-Qarnayn1 ».
On considère généralement que le nom de Dhû-l-Qarnayn, donné à Alexandre le Grand, a une explication plus simple. En effet, on peut voir Alexandre, portant les cornes du dieu Ammon, sur le tétradrachme frappé à son effigie. Cette pièce a circulé dans tout l'Orient et a servi de modèle aux monnaies arabes (le mot dirham vient du grec drachme, δραχμη / drakhmê).
Toutefois, plusieurs théologiens et historiens musulmans — dont As-Suhayliy (xiiie siècle), Ibn Taymiyyah (xive siècle) et Al-Maqrîziy (xve siècle) — réfutent l'idée selon laquelle Dhû-l-Qarnayn serait Alexandre, et font remonter le personnage coranique à l'époque d'Ibrahim (Abraham). Certains érudits islamiques contemporains penchent plutôt pour l'identifier avec d'autres personnages comme Cyrus le Grand.
Notes et références[modifier]
↑ Dans Tabari, La Chronique (De Salomon à la chute des Sassanides), Actes Sud (ISBN 2-7427-3317-5) p. 78
Voir aussi[modifier]
Liste des personnages du Coran
[afficher]
v • d • m Prophètes de l’islam dans le Coran
[masquer]
v • d • m
Personnages du Coran
Personnages principaux Allah • Mahomet
Personnages secondaires Abou Bakr • Abu Lahab • Adam • Al-Khidr • Al-Massih ad-Dajjāl • Al-Yas`a • Allah • `Azīz • Ange de la mort • Asiya • Ayyoūb • Azar • Bal`am • Bilqis (Reine de Saba) • Binyāmîn • Chou‘ayb • Dābba • Dawoūd • Dhul-Kifl (Ézéchiel) • Dhû-l-Qarnayn • Hābīl (Abel) • Hājar • Hāmān • Hanna • Hāroun • Harout et Marout • Hawa • Houd • Iblis • Ibrahim • Idrīs • Ilyās • Ilizabith • 'Îmran • Îsâ (Jésus) • Ishāq • Ismā`īl • Isrāfīl • Jāloūt • Jibrā'īl • Kalab • Luqman et son fils • Loūṭ (Loth) • Mālik • Maryam (Marie) • Mahomet • Mīkāl • Moūsā • Myriam • Noūḥ • Oumm Jamīl • Qābīl (Caïn) • Qāroūn • Tālūt • Pharaon de l'Exode • Pharaon de Yoūsouf • Ridwān • Sâlih • Sāmiry • Samoū'īl • Sārah • Sifoūrā • Sulayman • `Uzayr • Yaḥyā • Yahoūyaqīm • Yajoūj wa Majoūj • Ya`qoūb • Yoūkābad • Yoūnous • Yoūshaʿ • Yoūsouf • Zakarīyā • Zayd ibn Harithah • Zoulaykha
Groupes généraux An-Nasâra (nazôréens) • Gens du Livre • Hypocrites • Yahoûd (juifs) • Martyr • Rasoul (Messager) • Prophètes • Sabéens
Groupes spécifiques Apôtres de Jésus • Égypte antique • Épouses de Mahomet • Gens de la caverne • Tribus • Sorciers de Pharaon
Communautés Âd • Djinn de Soulaymān • Enfants d'Israël • Madianites • Ninive • Gens d'Al-Ayka • Gens d'Al-Rass • Gens de l'Éléphant • Gens de Yā-Sīn • Peuple de Tubba • Quraych • Romains • Royaume de Saba • Sodome et Gomorrhe • Thamud
Créatures du monde invisible Démon • Djinn • Iblis • Malā'ika (anges)
Les noms en italique ne sont pas cités directement dans le Coran mais il leur fait allusion. On retrouve cependant leurs noms dans des récits (hadith) de la tradition islamique pour la plupart.
Portail de l’islam
Catégorie : Personnage coranique
قس باهاسا (زبان اندونزیائی)
Dzul Qarnain (Arab: ذو القرنین Dzū al-Qarnayn) adalah sosok raja yang julukannya disebutkan didalam Qur'an, ia digambarkan sebagai seorang pemimpin yang adil dan bijaksana. Dikisahkan bahwa ia telah membangun tembok besi yang tinggi untuk melindungi kaum lemah dari serangan Ya’juj dan Ma’juj, yang ditemuinya dalam perjalanannya menuju timur.
Daftar isi [tampilkan]
[sunting]Etimologi
Secara harfiah Dzul Qarnain memiliki arti "Pemilik Dua Tanduk" atau "Ia yang memiliki Dua Tanduk." "Dzu" (Arab: ذو, ḏzū) berarti "pemilik." Beberapa pendapat mengenai etimologi dari Dzul Qarnain adalah sebagai berikut:[1]
Ia pernah meninggal dan hidup kembali setelah mendapat pukulan tepat di kepala bagian kanan dan kiri.[2]
Rancangan ketopong besinya memiliki tanduk.
Dia bisa melihat dengan jelas di siang hari dan di kegelapan malam.
Dia pernah hidup selama dua abad sehingga ia dapat disebut "Dzu al-Qarnain" "ذوالقرن ن"
"Qarn" (Arab: قرن Qorn) berarti:
Kekuasaan, wilayah kekuasaannya meliputi wilayah Barat hingga Timur,
Kuat dan
Berani.
[sunting]Genealogi
Menurut kisah dari Ubaid bin Umair (tokoh dari kalangan tabi'in) bahwa Dzul Qarnain adalah sepupu Khidr dari pihak ibu, bertepatan dengan masa Ibrahim dan Luth.[1] Dikatakan pula bahwa Khidr menjadi penasehat spiritualnya.
Sedangkan menurut sejarawan Muslim yang lain, Dzul Qarnain memiliki nama asli Abu Karb Al-Himyari atau Abu Bakar bin Ifraiqisy dari daulah Al-Jumairiyah (115 SM – 552 M) dan kerajaannya disebut At-Tababi’ah.[3]
Dalam buku yang berjudul Jejak Yakjuj dan Makjuj karya Wisnu Sasongko di Books.google.com, Dzul Qarnain seorang raja Arab memiliki nama asli Abdullah bin adh Dhahhak, catatan lain mengisahkan namanya Mush'ab bin Abdullah keturunan Kahlal bin Saba'.[4]
[sunting]Kisah Dzul Qarnain
Bagian ini membutuhkan pengembangan
[sunting]Referensi
^ a b Zulqarnain di Alhassanain.com
^ Al-Bidayah Wan Nihayah karya Ibnu Katsir lebih jauh menjelaskan, Dzul Qarnain adalah nama gelar atau julukan seorang penglima penakluk sekaligus raja saleh. Karena kesalehannya ia selalu mengajak manusia untuk menyembah Allah. Namun mereka ingkar, malah memukul tanduknya – Qarnun, yaitu rambut kepala yang diikat – sebelah kanan, hingga ia mati. Lalu Allah menghidupkannya kembali, dan ia pun kembali berdakwah. Tetapi sekali lagi tanduknya yang kiri dipukul, sehingga ia mati lagi. Allah SWT menghidupkannya kembali dan menjulukinya Dzul Qarnain, pemilik dua tanduk, serta memberinya kekuasaan.
^ [1] Ya’juj Ma’juj & Dzulqornain ditulis oleh Budi Yahya di Oaseimani.com.
^ Jejak Yakjuj Dan Makjuj oleh Wisnu Sasongko hal.85 di Google Books.
[sunting]Pranala luar
Dzulqarnain Bukanlah Alexander The Great
Zulqarnain model penguasa adidaya
Dzulqarnain bukan Alexander Agung di Asysyariah.com & Dzulqarnain bukan Alexander Agung di Majalah Asy Syariah Vol IV/2008.
Zulkarnain, Sang Penakluk Yang Saleh (Bagian Pertama),
Ayat-ayat Al-Qur’an Tentang Zulkarnain (Bagian Ketiga),
Zulkarnain, Nabi Ibrahim dan Nabi Khidir (Bagian Keempat, Habis)
Yajuj dan Majuj di 99sumber.com
(Inggris)Why Zul-Qarnain of the Qur'an is not Alexander the great by Khalid Jan
(Inggris)Zulqarnain in Alhassanain.com
Artikel bertopik Islam ini adalah sebuah rintisan. Anda dapat membantu Wikipedia dengan mengembangkannya.
Kategori: IslamEskatologi IslamTokoh Al-Qur'an
قس باهاسا (زبان مالایائی)
Zulkarnain (Bahasa Arab ذو القرنین dhū al-Qarnayn [ðulqarˈnajn]), secara harfiahnya bermaksud "Dia yang Bertanduk Dua", merupakan satu tokoh yang disebutkan di dalam Qur'an, iaitu kitab suci Islam yang menyatakan beliau sebagai pemerintah yang hebat dan adil yang membina tembok pengantara Yakjuj dan Makjuj dari menyerang orang yang di Barat. Mengikut sejarah, Zulkarnain dikatakan sebagai Iskandar Agung (Alexander dari Macedonia) tetapi ia hanyalah pendapat paling sekular dan disangkal sendiri oleh para ulama dan sarjana Islam yang mengatakan Zulkarnain adalah Cyrus Agung. Gelaran tersebut turut terkenal di kalangan masyarakat Arab sebelum kedatangan Islam yang boleh dikatakan telah digunakan sekurang-kurangnya tiga orang raja yang berbeza.
Isi kandungan [tunjukkan]
[sunting]Timbulnya persoalan
Persoalan tentang Zulkarnain tercatat dalam sirah nabawiyah (sejarah Nabi) dan tertulis dalam sirah Ibnu Ishaq yang menceritakan bahawa musyrikin Makkah meminta bantuan Yahudi Khaibar untuk mencari kelemahan Muhammad S.A.W. Ketika Nadr mengatakan hal tersebut kepada mereka, mereka mengirim dia dan Uqbah bin Abu Muit kepada rabai Yahudi di Madinah. Untuk membuktikan kenabian, rabai tersebut akan mengajukan tiga soalan yang sekiranya dijawab dengan betul, maka itu membuktikan akan baginda seorang nabi dan begitu juga sebaliknya. Persoalan yang ditanyakan ialah:
Tentang beberapa anak muda di zaman dahulu yang ceritanya amat pelik dan menakjubkan.
Tentang seorang lelaki yang merupakan pengembara hebat yang telah sampai ke timur dan barat.
Tentang Roh.
Baginda Muhammad s.a.w. meminta masa untuk menjawabnya dan selepas diturunkan wahyu, semuanya telah terjawab melalui surah al-Kahfi.
[sunting]Sedutan Quran
Berikut merupakan petikan tafsir dari surah al-Kahfi yang menceritakan tentang Zulkarnain.
83 Dan mereka bertanya kepadamu (wahai Muhammad), mengenai Zulkarnain. Katakanlah: Aku akan bacakan kepada kamu (wahyu dari Allah yang menerangkan) sedikit tentang perihalnya.
84 Sesungguhnya Kami telah memberikan kepadanya kekuasaan memerintah di bumi dan Kami beri kepadanya jalan bagi menjayakan tiap-tiap sesuatu yang diperlukannya.
85 Lalu dia menurut jalan (yang menyampaikan maksudnya).
86 Sehingga apabila dia sampai ke daerah matahari terbenam, dia mendapatinya terbenam di sebuah mata air yang hitam berlumpur dan dia dapati di sisinya satu kaum (yang kufur ingkar). Kami berfirman (dengan mengilhamkan kepadanya): Wahai Zulkarnain! Pilihlah samada engkau hendak menyeksa mereka atau engkau bertindak secara baik terhadap mereka.
87 Dia berkata: Adapun orang yang melakukan kezaliman (kufur derhaka), maka kami akan menyeksanya; kemudian dia akan dikembalikan kepada Tuhannya, lalu diazabkannya dengan azab seksa yang seburuk-buruknya.
88 Adapun orang yang beriman serta beramal soleh, maka baginya balasan yang sebaik-baiknya; dan kami akan perintahkan kepadanya perintah-perintah kami yang tidak memberati.
89 Kemudian dia berpatah balik menurut jalan yang lain.
90 Sehingga apabila dia sampai di daerah matahari terbit, dia mendapatinya terbit kepada suatu kaum yang kami tidak menjadikan bagi mereka sebarang perlindungan daripadanya.
91 Demikianlah halnya dan sesungguhnya Kami mengetahui secara meliputi akan segala yang ada padanya.
92 kemudian dia berpatah balik menurut jalan yang lain.
93 Sehingga apabila dia sampai di antara dua gunung, dia dapati di sisinya satu kaum yang hampir-hampir mereka tidak dapat memahami perkataan.
94 Mereka berkata: Wahai Zulkarnain, sesungguhnya kaum Yakjuj dan Makjuj sentiasa melakukan kerosakan di bumi; oleh itu, setujukah kiranya kami menentukan sejumlah bayaran kepadamu (dari hasil pendapatan kami) dengan syarat engkau membina sebuah tembok di antara kami dengan mereka?
95 Dia menjawab: (Kekuasaan dan kekayaan) yang Tuhanku jadikan daku menguasainya, lebih baik (dari bayaran kamu); oleh itu bantulah daku dengan tenaga (kamu beramai-ramai) aku akan bina antara kamu dengan mereka sebuah tembok penutup yang kukuh.
96 Bawalah kepadaku ketul-ketul besi; sehingga apabila ia terkumpul separas tingginya menutup lapangan antara dua gunung itu, dia pun perintahkan mereka membakarnya dengan berkata: Tiuplah dengan alat-alat kamu sehingga apabila ia menjadikannya merah menyala seperti api, berkatalah dia: Bawalah tembaga cair supaya aku tuangkan atasnya.
97 Maka, mereka tidak dapat memanjat tembok itu dan mereka juga tidak dapat menebuknya.
98 (Setelah itu) berkatalah Zulkarnain: Ini ialah suatu rahmat dari Tuhanku; dalam pada itu, apabila sampai janji Tuhanku, Dia akan menjadikan tembok itu hancur lebur dan adalah janji Tuhanku itu benar.
[sunting]Bertanduk dua?
Sesetengah pihak berpendapat gelaran "Zulkarnain" bermaksud "bertanduk dua", yang secara tersiratnya merujuk kepada syiling yang ditempa untuk Iskandar Agung mahupun ukiran dinding Cyrus Agung. Pentafsir Quran abad ke-14 memberikan sebab yang berbeza. Dalam Tafsir Ibn Kathir menyatakan, "sesetengah mereka memanggilnya Zulkarnain kerana dia mencapai dua "tanduk" (batas) matahari, timur dan barat, tempat ia terbit dan terbenam."
Tambahan pula, nama Zulkarnain juga diterjemahkan menjadi "dia yang berketurunan dua", "dia yang hidup hingga dua kurun", "dia yang memiliki dua kerajaan" ataupun "pemerintah dua kerajaan". Banyak yang mentafsirkan perkataan tersebut dengan maksud yang berbeza.
Terdapat juga pendapat yang mengatakan "bertanduk dua" bermaksud menggabungkan 2 negeri.
[sunting]Perbezaan Antara Iskandar Agung dan Zulkarnain
Hasil kajian ilmuan dan sarjana Islam seperti Seyyed Ahmad Khan (pentafsir Quran terkenal), Molana Abolkalam Azad (Menteri Kebudayaan India), Baha'eddin Khomrashahi dan Dr. Muhammad Ebrahim Bastabi Parizi menyangkal bahawa Zulkarnain adalah Iskandar Agung. Mereka lebih mengesyaki yang Zulkarnain adalah Cyrus Agung iaitu raja empayar Parsi Arkaemenia. Mereka memberikan bukti-bukti kukuh termasuk artifak tulisan dan ukiran pada batu istana dan kubur. Berikut merupakan bukti yang dinyatakan:
Ukiran pada batu yang masih dapat dilihat hingga kini yang memaparkan Cyrus dengan mahkotanya yang mempunyai tanduk.
Menurut Qur'an, rahmat Tuhan diberikan bersamanya dan dengan itu, Cyrus merupakan raja pertama (beberapa ratus tahun sebelum Iskandar Agung) yang menakluki sebahagian besar Eropah dan Asia.
Cyrus (seperti juga Zulkarnain) menyembah satu Tuhan tetapi Iskandar Agung mempunyai banyak dewa-dewi.
Di dalam al-Qur'an tercatat perjalanan Zulkarnain iaitu bermula ke Barat lalu ke Timur sebelum ke jalan yang lain (iaitu Utara) yang bertepatan dengan ekspedisi Cyrus yang memulakan penaklukan di Barat Parsi hingga ke Lydia di Asia Kecil kemudian berpatah ke timur sehingga Makran dan Sistani (Scythian) sebelum ke Timur Laut menawan Eropah berhampiran Balkan.
Ekspedisi Cyrus diteruskan dengan penaklukan Lycia, Cilicia dan Phoenicia, dan mereka menggunakan teknik pembinaan tembok yang belum digunakan lagi oleh orang Yunani ketika itu.
Menurut al-Qur'an, pengembaraan Zulkarnain dimudahkan dan kebetulan lagi bagi Cyrus, beliau sempat menamatkan ekspedisinya kali itu pada 542 SM, sebelum pulang ke Parsi manakala Iskandar masih dalam misi menakluknya ketika dia mati.
Keperibadian Iskandar juga dikatakan tidak seperti yang dikatakan mulia apabila Iskandar sendiri sering berpesta arak dan juga mempunyai seorang lelaki, Haphaeston, sebagai kekasihnya.
[sunting]Lihat juga
Nabi
Iskandar Agung
Cyrus Agung
[sunting]Pautan luar
Who Was Zulqarnain?
Kategori: Quran
واژه های همانند
۱۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۳ ثانیه
در برخی احادیث اسلامی ذوالقرنین پیامبر و پادشاه خاور و باختر معرفی شدهاست.
وبرخی هاهم می گویند ذوالقرنین همان کوروش کبیر است.
ذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) خداوند دوشاخ . صاحب دوسر و در تحت عنوان اسکندربن فیلفوس شرح حال اسکندر مقدونی را ذکر کرده ایم . اینک برخ...
ذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) (حصن ...) در نزهة القلوب حمداﷲ مستوفی ص 214 آمده است : آب دجله ٔ بغداد از کوههای آمِد و سلسله در حدود حصن ...
ذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) ابن ابی المظفر حمدان بن ناصرالدوله ابومحمد الحسن بن عبداﷲبن حمدان التغلبی شاعر. مکنی به ابی المطاع وملق...
ذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) (رباط...) در تاریخ بیهقی این نام آمده است و ظاهراً نام ناحییتی یا رباطی است . ( چ فیاض ص 233) : پس ب...
ذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) (سفر...) در کشف الظنون (ج 2 ص 26) ردیف حرف سین «سفر ذوالقرنین » بی توضیحی آمده است و باز در ج 1 ص 433 ...
ذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ](اِخ ) شمربن افریقیس بن ابرهةبن الرایش ... و لقب او ذوالقرنین بود و... گویند اسکندر رومی را بدور جای رفتن بشمر مث...
ذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) لقب علی بن ابیطالب علیه السلام . لقوله صلی اﷲ علیه و آله و سلم : ان ّ لک فی الجنة بیتاً، و یروی کنزاً، ...
ذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) لقب عمروبن مندر لخمی . (از المرصع ابن الاثیر).
ذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) کتاب قرعة ذوالقرنین . نام کتابی است در قرعة. (الفهرست ابن الندیم ).