اجازه ویرایش برای همه اعضا

عیلام ایلام

نویسه گردانی: ʽYLAM ʼYLAM
ایلام یا عیلام نام یکی از تمدن‌های ایران است که از سال ۳۲۰۰ پیش از میلاد تا ۶۴۰ سال قبل از تولد مسیح، در بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی فلات ایران گسترده بودند.(تاریخ مکتوب موجود از ۳۲۰۰ پیش از میلاد است.[نیازمند منبع]) تمدن ایلام یکی از قدیمی‌ترین و نخستین تمدن‌های جهان است. بر اساس بخش‌بندی جغرافیایی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، کهگیلویه و بویراحمد، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، استان کرمان، لرستان، استان چهارمحال و بختیاری، و کرمانشاه و در دوران‌هایی تا جنوب دریاچه ارومیه را شامل می‌شد.
محتویات [نمایش]
نام [ویرایش]

نام این قوم هالتامتی (Haltamti) و سپس آتامتی (Atamti) بود که اکدیان آن را عیلام تلفظ می‌کرده و در کتابِ مقدس یهودیان نیز به همین شکل آورده شده‌است. این واژه به معنای «کوهستانی» است، که به محل زندگی این مردمان در دامنه‌های زاگرس اشاره دارد.
تمدن‌های باستانی آسیای غربی
میان‌رودان، سومر، اکد، آشور، بابل
حتیان، هیتی‌ها، لیدیه
ایلام، اورارتو، ماننا، ماد، هخامنشی
امپراتوری‌ها / شهرها
سومر: اوروک – اور – اریدو
کیش – لاگاش – نیپور – اکد
بابل – ایسین – اموری - کلدانی
آشور: آسور، نینوا، نوزی، نمرود
ایلامیان – شوش
هوری‌ها – میتانی
کاسی‌ها – اورارتو
گاهشماری
شاهان سومر
شاهان ایلام
شاهان آشور
شاهان بابل
شاهان ماد
شاهان هخامنشی
زبان
خط میخی
آرامی – هوری
سومری – اکدی
زبان مادی
ایلامی
اساطیر میان‌رودان
انوما الیش
گیل گمش – مردوخ
نیبیرو

بر اساس یک نظریه دیگر نام ایلام از یکی از نوه‌های نوح گرفته شده‌است. در تورات نام یکی از پسران سام، عیلام می‌باشد که بر اساس کتاب جاشر به منطقه خوزستان کنونی مهاجرت کرده و در آنجا تمدن تشکیل می‌دهد. یکی از پسران او دارای نام شوشان است که شهر شوش به نام او نامگذاری گردیده‌است.
نام دو استان در ایران امروز برگرفته از نام آنان است. علاوه بر استان ایلام، نام خوزستان نیز از واژه Ūvja آمده که از روی کتیبه نقش رستم[۱] و کتیبه‌های داریوش در تخت جمشید و شوش[۲]، به معنای ایلام بوده و بنا به گفته ایرج افشار در «نگاهی به خوزستان: مجموعه‌ای از اوضاع تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی منطقه» در یونانی Uxi تلفظ می‌شده[۳] و اگر گفته ژول آپِر را بپذیریم در ایلامی Xus یا Khuz بوده‌است. سِر هنری راولینسون نیز تلفظ پهلوی Ūvja را Hobui دانسته که ریشه نام اهواز و خوزستان است. این لفظ از حاجوستان و هبوجستان به دست آمده که در «مجمع التواریخ و القصص» (ابتدای قرن ششم هجری) در اشاره به خوزستان آمده‌است.
زبان ایلامی [ویرایش]

مقاله اصلی: زبان ایلامی
زبان ایلامی با هیچیک از زبان‌های سامی و هندواروپایی ارتباط نداشته و زبانی جدا و زبانی تک‌خانواده به شمار می‌آید. [۴] برخی از پژوهشگران این زبان را با زبان دراویدی در هند هم‌خانواده می‌دانند.[۵][۶]
زبانِ ایلامی، جایگاه خود را پس از ورود اقوام آریائی نیز نگه داشت و زبان دوم نوشتاری حکومتِ ایران در دورانِ هخامنشی بود.[۷][۸] در بیشتر سنگ نوشته‌های عصرِ هخامنشی ترجمه ایلامی و بابلی (زبان بین‌المللی آن روزگار) نوشته‌ها نیز آمده‌است.
ابن ندیم صاحب «الفهرست» در نقل قولی از ابن مقفع (عبدالله ابن المقفع) زبان‌های ایرانی را «پهلوی، دری، خوزی، پارسی و سریانی» می‌شمارد که گواهی‌ست بر حضور زبان ایلامی (خوزی) تا دوره‌های آغازین اسلامی.
نژاد [ویرایش]

ایلامیان نه آریایی بودند و نه سامی. برخی از پژوهشگران ایلامیان را با دراویدیان هند هم‌خانواده می‌دانند.[۵][۸]
ایلامیان و سومری‌ها [ویرایش]



جام نقره‌ای زن ایلامی
عیلامیان هرگز زیر دولت نبودند. ولی در سال ۲۲۸۰ پیش از میلاد عیلامیان که در اوج قدرت خود بودند، اور پایتخت سومریان را اشغال و غارت و خدای ویژه آن را به اسارت بردند. سومر مستعمره و خراج گذار ایلام شد و در پایان در ۲۱۱۵ ق. م در دوره فرمانروایی ریم سین دولت مشترک سومری – اکدی را به طرزی نابود کردند که ملت سومر هیچگاه نتوانست از خرابه‌های تاریخ سر برآورد. مشیرالدوله پیرنیا در این باره می‌نویسد:
«دِمورگان و سایر نویسندگان فرانسوی به‌این عقیده‌اند که غلبه عیلامیان بر سومری‌ها و مردمان بنی سام نتایج تاریخی زیادی دربر داشته، توضیح اینکه ایلامیها بقدری با خشونت و بقسمی وحشیانه با ملل مغلوبه رفتار کرده‌اند، که آنها از ترس جان از مساکن و اوطان خود فرار کرده، هرکدام بطرفی رفته‌اند. بنابراین عقیده دارند مردمی که در رأس خلیج پارس و بحرین سکنی داشتند، بطرف شامات رفته و شهرهای فینیقی را تأسیس کرده در تجارت و دریانوردی معروف شدند، گروهی که ربّ النوع آسور را پرستش می‌کردند، بطرف قسمت وسطای رود دجله و کوهستان‌های مجاور آن رفته شالوده دولت آسور را نهادند. مهاجرت ابراهیم با طایفه خود به فلسطین و بالاخره هجوم هیکسوس هایِ سامی نژاد بمصر و تأسیس سلسله‌ای از فراعنه در آن مملکت نیز از نتائج غلبه ایلامیها بر ملل سامی نژاد بود. اما کینگ باین عقیده‌است، که غلبه ایلامیها در ممالک غربی دوام نیافته، زیرا ایلامیها، چون استعداد اداره کردن مملکتی را نداشتند و غلبه آنها بیشتر به تاخت و تاز شبیه بود، نتوانستند ممالک مسخره را حفظ کنند.» [۹]
قلمرو فرمانروایی ایلامیان [ویرایش]



تصویر یک زن ایلامی
پادشاهی ایلام در اوج قدرت خود توانسته‌بود حتی بر بخش‌های مهمی از میانرودان (بین النهرین) هم چیرگی یابد، اما محدوده قدرت مرکزی ایلام شامل سراسر سرزمین ایران نمی‌شده‌است. این پادشاهی اتحادی بوده که ایل‌ها و طوایف منطقه را دربر می‌گرفته، اما چنین یکپارچگی می‌تواند به معنی امپراتوری نباشد. هرگاه ایلامیان قدرت داشتند، نقش مهمی در درگیری‌های سیاسی میان‌رودان بازی کرده و حتی بر بخش‌هایی از آن سرزمین ولو در زمان کوتاهی فرمان رانده‌اند. آن‌ها در حدود سال ۱۹۰۰ پیش ازمیلاد میانرودان را به تصرف خود درآوردند و حکومت سومری را برای همیشه از صحنه تاریخ بیرون کردند. اما به‌طور کلی بیشتر زیر نفوذ و خراج‌گذار اقوام سامی و سومری میانرودان بودند.
پروفسور گیرشمن و بسیاری از تاریخدانان دیگر محل کنونی شهر مسجد سلیمان را پایتخت هخامنشیان می‌دانند.[۱۰]
آثار تمدنی ایلامیان که در انشان و در شوش یافته شده نشانی از تمدن شهری بزرگی در آن دوران بوده‌است. تمدن ایلامیان از راه دریایی و بلوچستان با تمدن پیرامون رود سند در هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط می‌شده‌است.
به قدرت رسیدن ایلامیان و تشکیل حکومت ایلامی و پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان، مهم‌ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پیش از میلاد بود. از آن هنگام تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال آن‌چه از تاریخ سرزمین ایران می‌دانیم تنها از تاریخ سیاسی ایلام می‌باشد.
آثار بجا مانده [ویرایش]

زیگورات چغازنبیل [ویرایش]
این بنا که در ۱۹۷۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو جای گرفت در استان خوزستان ایران، جنوب شرقی شهر باستانی شوش جای گرفته‌است. ساخت آن در حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد و توسط اونتاش گال برای ستایش ایزد اینشوشیناک نگهبان شوش انجام شده‌است. این بنا در حمله آشور بانیپال به همراه تمدن عیلامی نابود شد و پس از آن زیر خاک از دیده‌ها ناپدید گردیده بود تا دوران کنونی که توسط رومن گریشمن ایلام‌شناس فرانسوی خاکبرداری گردید.[۱۱]
نابودی تمدن ایلام [ویرایش]

در سال ۶۴۰ ق. م. آشور بانیپال پادشاه نیرومند آشور، عیلام را تصرف و مردم عیلام را کشتار و دولت عیلام را نابود کرد. تمدن دیرینه ایلام، پس از هزاران سال مقاومت در برابر اقوام نیرومندی چون سومری‌ها، اَکَدی‌ها، بابلی‌ها و آشوری‌ها از دشمن خود آشور شکست خورد و از صفحه روزگار ناپدید گردید. کتیبه آشور بانیپال در باره فتح و نابودی ایلام چنین می‌گوید:[۱۲]
تمام خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را با توبره به آشور کشیدم، و در مدت یک ماه و یک روز کشور ایلام را با همه پهنای آن، جاروب کردم. من این کشور را از چارپایان و گوسپند، و نیز از نغمه‌های موسیقی بی‌بهره ساختم و به درندگان، ماران، جانوران و آهوان رخصت دادم که آن را فرو گیرند.

اشیای تاریخی به‌جامانده از ایلامیان [ویرایش]

از تمدن عیلام اشیاء و آثار متعددی به جا مانده‌است که در زیر به تعدادی از آنها اشاره شده‌است:
گلدان با موجود دو شاخ
تندیس نقره‌ای گاو نشسته
کلاه‌خود پرنده و سه پیکر
تابلو مراسم نیایش راهبه‌های آفتاب
تندیس ناپیرآسو (تندیس مفرغی متعلق به ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد و در موزه لوور نگهداری می‌شود.)
تندیس فاخته لاجوردی
سنگ‌نگاره بز با دم ماهی
نقش‌برجسته عیلامی در نقش رستم
سنگ‌نگاره زن ایلامی و ندیمه
سنگ‌نگاره یادبود اونتاش ناپیریشا
جام نقره‌ای زن ایلامی (مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد که در مرودشت کشف شده و در موزه ایران باستان نگهداری مشود.)
تندیس فلزی عیلامی، متعلق به ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد که در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود.
تندیس شهر پیشرفته تندیس شهر قوی
پانویس‌ها [ویرایش]

↑ اینجا
↑ اینجا.
↑ Kent, ‎Roland. Old Persian: Grammar, Texts & Lexicon (American Oriental Series, 33). American Oriental Society, 1953. page 53. ISBN 0-‌۹۴۰۴۹‌۰-۳۳-۱.
↑ محسنی، محمد رضا ۱۳۸۹: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان"، نشر سمرقند، ص ۱۷۹
↑ ۵٫۰ ۵٫۱ در تاریکی هزاره‌ها، ایرج اسکندری، نشر: نگاه.
↑ تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵ - (ص: ‎ ۳۵)
↑ در تاریکی هزاره‌ها، ایرج اسکندری، ناشر: نگاه.
↑ ۸٫۰ ۸٫۱ تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵ - (ص: ‎ ۲۴-۴۸)
↑ حسن پیرنیا، ایران باستان، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۷۷، صفحه ۱۱۸
↑ «ایلام: مهد اولیه تمدن ایرانی» ‎(فارسی)‎. مرکز اسناد و مدارک سازمان میراث فرهنگی. بازبینی‌شده در ۲۴ بهمن ۱۳۸۶.
↑ ایران زمین؛ زیگورات چغازنبیل (ایسکانیوز،۲۷آبان۱۳۸۶)
↑ «تقدیم به جویندگان راه حق» ‎(فارسی)‎. وب‌گاه محمد برای مسیح. بازبینی‌شده در ۲۴ بهمن ۱۳۸۶.
جستارهای وابسته [ویرایش]

آئین عیلامیان
زبان ایلامی
شاهان ایلام
تاریخ سیاسی ایلام
پادشاهی اَوان
شیلهه
فهرست تمدن‌ها و جاهای باستانی ایران پیش از تمدن ایلام
منابع [ویرایش]

تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایف، مترجم: کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵ - (ص: ‎ ۲۴-۴۸)
دنیای گمشده ایلام، هینس، ترجمه فیروز فیروزنیا، تهران: ۱۳۷۱
گذری بر تاریخ ایلام، هینس، ترجمه محمدحسین خانی، تهران: ۱۳۷۳
ایران در سپیده‌دم تاریخ، جرج کامرون، ترجمه حسن انوشه، تهران: ۱۳۷۲
تاریخ اجتماعی ایران (جلد ۱)، مرتضی راوندی -(ص ‎۱۳۳-۱۴۲)
تاریخ ماد، دیاکونوف - ترجمه کریم کشاورز
تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۳.
مجیدزاده، یوسف، تاریخ و تمدن ایلام، مرکز نشر دانشگاهی، تهران ۱۳۷۰
محسنی، محمد رضا ۱۳۸۹: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان"، نشر سمرقند
پیوند به بیرون [ویرایش]

تاریخ مختصر ایلام به همراه عکس (به زبان انگلیسی)
معرفی مختصر ایلام و شوش (به انگلیسی)
عیلام در دانشنامه ایرانیکا
سایت شهر شوش سایت شهر شوش - ایلامی‌ها (فارسی و انگلیسی)
مذهب ایلامی‌ها
[نهفتن]
ن • ب • و
شاهان عیلام
شاهان عیلام به تفکیک دودمان
نخستین شاهان ایلام
شاه ناشناس یکم ایلام هومبان هپوئه یکم‌ هومبان شوتور کوتیر لکمر
شاهان آوان
شاه ناشناس یکم اوان (...)لو کورایشک پلی تته یکم اوکوتنهیش هیشوتش شوشون ترنه نپی ایلهوش اته لومش کیکو سیوه تمتی هیشپ رتپ یکم لوه-ایشن هیشپ رتپ دوم هِلو هیته شینپی هیش هوک کوتیک اینشوشیناک شاه ناشناس دوم اوان
شاهان همازی
هتانیش زیزی اورادد اورایشکور وردننر
شاهان شریهوم
(...)هی (...)رو شاه ناشناس شریهوم
شاهان انشان
شاه ناشناس یکم انشان شلبوم لیبوم شاه ناشناس دوم انشان شاه ناشناس سوم انشان کوتیر نهونته یکم شاه ناشناس چهارم انشان اپرتی دوم
شاهان در
شاه ناشناس یکم در اورسین شاه ناشناس دوم در آنوم موتبل مننه نقیموم سومو یموتبله منیوم تمتی شیلهک کوتیر مبوک ریم سین یکم کوتیر لکمر ریم سین دوم لکتی شیخو شاه ناشناس سوم در تن دیه تمریتو
شاهان سیماشکی
شاه ناشناس سیماشکی گیرنمه یکم تزیته یکم اپرتی یکم تزیته دوم گیرنمه دوم لوراک لوهان تن روهورتیر یکم کین دتو هوتران تمتی په پی ایندتو این شوشینک یکم تن روهورتیر دوم ایندتو این شوشینک دوم ایندتو نپیر ایندتو تمتی
دودمان اپرتی
اِپَرتی دوم شیلهَهَه پَلَر ایشن کوک سَنیت اَتَه هوشو تِتِپ مَدَه کوک کیروَش تِم سَنیت کوک نَهونته کوک نَشور یکم شیروکدوه شیموت وَرتَش یکم سیوه پَلَر هوپَک کودوزولوش یکم کوتیر نَهونته دوم اَتَه مِرَه هَلکی تَتَه دوم لیلَه ایرتَش تمتی اَگون کوتیر شیلهَهَه کوک نشور دوم تمتی رَپتَش شیموت وَرتَش دوم شیرتوه کودوزولوش دوم تَن اولی تمتی هَلکی کوک نشور سوم کوتیک مَتلَت
دودمان کیدینو
کیدینو این شوشینک سونکیر نپیپیر تن روهورتیر سوم شله تمتی اهر
دودمان ایگه هلکی
اته هلکی اتر کیته یکم ایگه هلکی پهیر ایشن یکم کیدین هوتران یکم اترکیته دوم هومبان نومنه یکم اونتش نپیریشه کیدین هوتران دوم نپیریشه اونتش پهیر ایشن دوم اونپتر نپیریشه کیدین هوتران سوم
دودمان شوتروکی
هلوتوش این شوشینک شوتروک نهونته یکم کوتیر نهونته سوم شیلهک این شوشینک یکم هوته لوتوش این شوشینک شیلهینه همرو لکمر هومبان نیمنه دوم شوتروک نهونته دوم اکشیر شیموت اکشیر نهونته کره ایندش مَربیتی اَپلَه اوصور
دودمان هومبان تهره
شاه ناشناس دوم ایلام هَلوشو این شوشینک یکم هومبان تَهرَه یکم هومبان نیکَش یکم شوتور نهونته یکم هلوشو این شوشینک دوم کوتیر نهونته چهارم هومبان نیمنه سوم شوتور نهونته دوم هومبان هَلتَش یکم هومبان هلتش دوم اورتَک این شوشینک تمتی هومبان این شوشینک یکم هومبان نیکش دوم تَمَریتو ایندَه بیبی هومبان هلتش سوم هومبان نیکش سوم اومهولومَه ایندَتو این شوشینک سوم هومبان هَپوئَه دوم پائه شوتور نهونته سوم هومبان کیتین هومبان تهره دوم هَلوتَش این شوشینک اومانونو شیلهک این شوشینک دوم تمتی هومبان این شوشینک دوم هَلکَتَش آسینَه هومبان نیکش چهارم اَتَه هَمیتی این شوشینک
شاهان ایه پیر
تاخی هی هنی زشه شی
شاهان گیساتی
شاتی هوپیتی هومبان شوتوروک هوتران تمتی اته همیتی این شوشینک
شاهان زامین
بهوری یکم بهوری دوم
شاهان سماتی
دابالا آمپیریش آنی شیلهه اونزی کیلیلک زیتیاش اونسک
شاهان زری
اپلایه
فهرست شاهان ایران
در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ عیلام موجود است.
رده‌ها: بنیان‌گذاری‌ها در هزاره سوم (پیش از میلاد)عیلام تاریخ ایران باستان تاریخ باستان تاریخ میان‌رودان تمدن عیلام تمدن‌ها تمدن‌های باستانی عصر برنزملت‌ها در عهد عتیق

قس عربی

عیلام کانت حضارة قدیمة انتشرت بمنطقة الأحواز وامتدت من الجنوب إلى مناطق بوشهر فی إیران ومن الغرب إلى البصرة و الکوت فی العراق. کانت عاصمة الممالک العیلامیة المتواترة مدینة شوشان (سوسة). تحدث العیلامیون باللغة العیلامیة وهی لغة معزولة لا تمت بصلة للغات المجاورة کالإیرانیة والسومریة والسامیة.
هذه بذرة مقالة عن التاریخ تحتاج للنمو والتحسین، فساهم فی إثرائها بالمشارکة فی تحریرها.
شاهد المزید من الصور والملفات فی ویکیمیدیا کومنز حول: عیلام
بوابة التاریخ
تصنیفان: حضارة بلاد الرافدین حضارات

قس عبری

עֵילָם הייתה תרבות קדומה שהתקיימה בדרום-מערב איראן בין האלף השלישי לפנה"ס, ועד לשנת 539 לפנה"ס, בה נכבשה על ידי הממלכה הפרסית ונטמעה בה.
עילם היה עם לוחם עוד מימי קדם, ומסופר על מלכם כדרלעומר, שיצא למסע כיבוש לעבר הירדן והנגב. כמו כן, העילמים נלחמו מלחמות רבות גם נגד האשורים. בימיו של יהויקים רצו העילמים להילחם בכשדים ולמנוע מהם את כיבוש ארצם. שנה אחת לאחר גלות יהויכין, נלחמו הבבלים בעילם, ובמלחמה זו ניצחו הבבלים.
תוכן עניינים [הצגה]
[עריכה]היסטוריה

עילם נחשבת כאחת מהתרבויות העתיקות ביותר בעולם. רוב המידע המצוי בידינו כיום על תולדות העילמים מגיע דווקא ממקורות בבליים ואשוריים שנלחמו בהם פעמים רבות וכן מהפרסים שהיו יורשיהם. המלומדים מסתמכים על מקורות אלה מכיוון שהכתב העילמי ובעקבותיו השפה העילמית פוענחו בצורה חלקית בלבד, ומיכון שהמקורות הכתובים מעילם מעטים יחסית למקורות הבבליים, האשוריים והפרסיים. מלומדים וארכאולוגים מחלקים באופן גס את ההיסטוריה העילמית לשלוש תקופות עיקריות:
הממלכה העילמית העתיקה
הממלכה העילמית האמצעית
והממלכה העילמית החדשה
לכל תקופה מאפיינים התרבותיים ייחודיים. הדבר ניכר בעיקר בצורות הכתב שהושפעו פחות או יותר (תלוי בתקופה) מתרבויות מסופוטמיה.
[עריכה]הממלכה העילמית העתיקה
ראשיתה של עילם הייתה בהתיישבויות עירוניות בקנה מידה קטן שנתגלו במישורים של קוז אשר נמצאים בצפון המפרץ הפרסי. התיעוד ההיסטורי אודות עילם מתחיל רק משנת 2700 לפנה"ס לערך. מהכתבים ידוע שלמעט תקופה קצרה של כיבוש שומרי על ידי הערים לגש ואדב שלטו בתקופה זו בעילם שלוש שושלות עיקריות, הראשונה נקראת שושלת אוואן (הנקראת גם שוסטאר), השנייה נקראת שימשקי והשלישית נקראת אפרטי. כמו כן אנו יודעים על שושלת קטנה יותר בשם האמאזי. 12 שמות מלכים בלבד ידועים לנו משושלת אוואן ושושלת שימשקי. העימותים המתועדים הראשונים שבהם השתתפה עילם הם מול הערים השומריות אור וקיש. רוב התקופה מתאפיינת בעימותים בין העילמים והשומרים, כאשר כל צד משתלט על השני לעתים תכופות וקצרות.
מבין שלוש השושלות הראשיות בתקופה זו, השושלת הראשונה אוואן נחשבת בחלקה כבת זמנו של סרגון הגדול מאכד. ידוע שמלך מן השושלת, לוהי אישן, נלחם נגדו והובס על ידו מה שהוביל לעוד תקופה של השפעה מסופוטמית ובעיקר אכדית. כאשר הדבר מתבטא בעיקר בניסיונו הבלתי פוסק של סרגון להפוך את השפה האכדית לשפה הרשמית של עילם. מעתה והלאה האזכורים על עילם בתעודות מסופוטמיות הופכים לתכופים יותר ויותר בעיקר הודות לעניין שהיה למסופוטמיה במחצבים העילמים (אבן, מתכת, עץ וכיוצא בזה). כל זה השתנה כאשר אכד התמוטטה בזמנו של שאר קאלי שארי, נכדו של סרגון. אז הכריזה עילם על עצמאות תחת הנהגתו של אחרון מלכי אוואן, קוטיק אינשושינאק, שבין השאר ביטל את השפה האכדית כשפתה הרשמית של עילם, השליט את הכתב הקווי העילמי (החדש אך קצר המועד) והשפה העילמית על עילם, כבש מחדש את שושן ואיחד את עילם שוב.
לאחר מותו של קוטיק אינשושינאק הסתיימה תקופת הסדר העילמית כמו גם שושלת אוואן. במקומה עלתה לשלטון השושלת החדשה הלוא היא שושלת שימשקי. החצי הראשון לתקופת שלטונה של שושלת שימשקי ידוע כתקופת אי סדר בעילם כאשר בכמה מאות השנים שחלפו מאז מותו של קוטיק אינשושינאק סבלה עילם מפלישות חוזרות ונשנות של המסופוטמים ועם בשם גוטים (שהתחלפו מידי פעם בתקופות שקט של הסכמים דיפלומטיים). האחרונים היו הסיבה לנפילתה של שושלת אוואן. מבין המסופוטמים האיום הכי גדול על עילם בתקופה בא בדמותו של שולגי, מלך אור, אשר חידש את השליטה המסופוטמית על שושן והאזור. לעומת זאת לאחר מותו של שולגי החלו השומרים לאבד מעוצמתם. דוגמה לכך היא המלך השומרי בן המאה ה-21 לפנה"ס איבי-סין שלא הצליח לכבוש מחדש את עילם וכתוצאה מכך במתקפת הנגד העילמית שנערכה בהנהגתו של קינדאטו, המלך השישי לבית שימשאקי, אור נבזזה, נכבשה, ומלכה איבי-סין נלקח בשבי על ידי קינדאטו, מה ששם סוף לשושלת השלישית של מלכי אור. אך זמן לא רב לאחר מכן, מלכה של עיר המדינה השומרית איסין, היורשת של אור מבחינת העוצמה והמעמד סילק את העילמים מאור ושיקם את העיר.
התקופה של השושלת השלישית והאחרונה בממלכה העילמית הישנה, שושלת אפארטי (הידועה גם כ"מהסוקהלמה") ידועה כתקופה של הידרדרות אי סדר וחוסר יציבות כאשר מדינות מסופוטמיות כדוגמת לרסה, יותר מתמיד, מנסות להשתלט מחדש על עילם ללא יותר מדי הצלחה.
חשוב לציין שאף על פי שתקופת שלטונו של בית אפארטי נחשבת כתקופה של ירידה משמעותית בכוחה של עילם עדיין היו לשושלת זו כמה תרומות לשימור מעמדה של עילם כמעצמה באותה תקופה. דוגמאות בולטות לתרומות כאלו הם פעולתיו של שירוקדוק (1850 לפנה"ס) שהיה מלכה השלישי של השושלת והיה ידוע יותר בתור קוק סאניט. שירוקדוק היה גם ידוע בתור חבר במספר קואליציות צבאיות ומדיניות שנוצרו על מנת לעצור את כוחה העולה של בבל. יותר מאוחר לתקופה קצרה בלבד הפכה עילם למעצמה החזקה ביותר במזרח הקדום כאשר למלכה שיווה פאלאר קופאק (או שיווה פאלאר הופאק) היה מעמד בהתאם. מעידה על כך העובדה שמלכים מסופוטמים שונים כולל זימרילים ממארי וחמורבי המפורסם פנו אליו בתואר הכבוד "אבא" - תואר השמור רק למלכים בעלי כוח יוצא דופן. אך כאמור הייתה זו תקופה קצרה בלבד. כי כבר בסביבות 1760 לפנה"ס הצליח חמורבי לסלק את הכוחות העילמים ממעוזיהם, להדיח את מלכה של לארסה רים-סין מהשלטון, ולבסס את מעמדה של בבל כמעצמה החזקה ביותר במזרח הקדום.
לאחר מותו של חמורבי החלה התדרדרות בבלית מהירה מה שנתן לעילמים הזדמנות להתאושש ולהתארגן מחדש. בעקבות האירוע התארגנו הכוחות העילמים לתקוף מחדש את בבל בהנהגת קוטיר נהנטה הראשון שתקף את בנו של חמורבי שאמסוילונה (1749-1712 לפניה"ס) אך בקרב הזה העילמים נחלו תבוסה כה משפילה עד שהמאורע עדיין נזכר כאלף שנה לאחר מכן בכתביו של המלך האשורי המפורסם אשורבניפל אך גם אחרי התבוסה המשפילה לא הצליחה בבל לכבוש מחדש את עילם. האירועים שקרו במאתיים השנים שלאחר מכן כולל נפילתה של שושלת אפארטי נשארים בערפל הודות לעובדה שלאחר תבוסת העילמים עוברים המקורות הבבלים והמסופוטמיים בכלל להתמקד בעיקר בהשתלטות הכשים על בבל ופחות ופחות במה שקורה בעילם.
[עריכה]הממלכה העילמית התיכונה
תקופת הממלכה העילמית האמצעית נפתחת בשנת 1500 לפנה"ס לערך עם עלייתם של השושלות האנשניות (שושלות שקבעו את בירתם באנשאן ופעלו ממנה) לשלטון. מקורם של השושלות שוכן כנראה בהרים שמצפון מזרח למחוז קוזסטאן באיראן של היום. תקופת השלטון של שושלות אלה מתאפיינת בעידוד התרבות העילמית המקומית במיוחד בשושן וסילוקן של השפעות זרות. כמו כן מלכי השושלות לקחו על עצמם את התואר מלכי שושן ואנשאן. אמנם בהתחלה השושלת הראשונה מבין אלה. קידינויד. עדיין השתמשה בשפה האכדית ובכתב האכדי אך השושלות שבאו אחריה האיגיהלקיד והשוטרוקיד השתמשו יותר ויותר בכתב ובשפה העילמים המקומים ופחות ופחות בכתב ובשפה האכדית הזרים.
תקופת השושלת הראשונה מבין השושלות האנשאניות. שושלת קידינויד. ידועה לא רק כתקופת פריחתה של התרבות העילמית אלא גם כתקופת השבתה של העוצמה העילמית על כנה. דוגמאות לכך אפשר לראות תחת שלטונו של המלך קומבנומנה (ידוע גם בשם "שלה") שהיה המלך הרביעי לשושלת קידינויד. והרחיב את גבולותיה של עילם לאין שיעור כאשר ניצחונותיו הצבאיים הונצחו בכך שלקח על עצמו את הכינוי "מרחיב האימפריה". וגם בתקופת בנו אונטש גל (אונטש הובאן או תפתי אהר) המשיכה עילם להתחזק. כאשר אונטש גל תפקד כיריב ומתחרה רב עוצמה לשלמאנאסר הראשון מאשור וכמייסדה של העיר דור אונטש (בימינו צ'וגהה זנביל).
מלכי השושלת התחתנו עם בנות המלוכה הכשיות. המלך הכשי "קוריגלזו השני" כבש את עילם זמנית בשנת 1320 לפנה"ס. מלך כשי אחר קאשטיליאש הרביעי לחם בעילם בשנת 1230 לפנה"ס בהצלחה. במחצית המאה ה-12 לפנה"ס כבשו העילמים את בבל הכשים ולקחו את מלכם האחרון בשבי לעילם, והכך פסקה השושלת הכשית להתקיים.
[עריכה]הממלכה העילמית החדשה
פרק זה לוקה בחסר. אנא תרמו לוויקיפדיה והשלימו אותו. ייתכן שתמצאו פירוט בדף השיחה.
הממלכה העילמית החדשה התקיימה מ-1100 עד 540. בתקופה זאת נאבקה הממלכה באשור, בבל, מדי, ובפרסים שהחלו להופיע בגבולותיה המזרחים והצפונים של עילם. תקופה זאת היא הקשה לעילם בה נכבשו ערים רבות על ידי אסרחדון ואשורבניפל (מלכי אשור) וגם שושן נכבשה אבל אחר כך חזרה לחיק הממלכה לאחר התפוררות אשור. בגבול המזרחי העיר אנשן נכבשה על ידי הפרסים. הדרדרותה של עילם נמשכה עד שבשנת 540 לפנה"ס נכבשה שושן בידי הפרסים ועילם יורדת מעל במת ההיסטוריה.
מסופוטמיה העתיקה
[הצגה] אימפריות/ממלכות
[הצגה] נושאים נוספים
קטגוריות: ויקיפדיה: ערכים הדורשים השלמהמסופוטמיהתרבויות קדומותתקופת הברונזה

قس ترکی استانبولی

Elam (Farsça: ایلام, Elam dilinde Haltami), İran'ın güneybatısında var olmuş antik bir medeniyet ve tarihsel bölge. Elam ülkesi, bugünkü İran'ın güneybatısındaki Huzistan Eyaleti ve civarındaki topraklara denk düşer. Elam'ın başkentinin Susa olmasından dolayı eski kaynaklarda bazen Susiana olarak geçer.
Elam, tarihöncesi dönemin sonlarından itibaren Mezopotamya ile yakın ilişkili bir medeniyet olarak yükseldi. Elamlılar, Mezopotamya'dan etkilenerek Sümer-Akad çiviyazısını benimsediler. Elam, İran Platosu üzerinde, merkezi Anşan ve Susa(Şuşan) olan krallıklardan oluşuyordu. Elam, İran kültür ve medeniyeti'nin teşekkülünde çok önemli bir role sahiptir. Elam dili, izole dil olarak kabul edilmektedir.


Elam Ülkesi ve Çevre Bölgeler
Kategoriler: Elam İmparatorluğuUygarlıklar

Elam (Persian: ایلام‎) was an ancient civilization centered in the far west and southwest of modern-day Iran, stretching from the lowlands of what is now Khuzestan (Persian: خوزستان‎) and Ilam Province (Persian: ایلام‎), as well as a small part of southern Iraq. The modern name Elam is a transcription from Biblical Hebrew, corresponding to the Sumerian elam(a), the Akkadian elamtu, and the Elamite haltamti. Elamite states were among the leading political forces of the ancient near east.[1] In classical literature, Elam was more often referred to as Susiana,[2] a name derived from its capital, Susa.
Situated just to the east of Mesopotamia, Elam was part of the early urbanization during the Chalcolithic period (Copper Age). The emergence of written records from around 3000 BC also parallels Mesopotamian history, where writing was used earlier than in Elam. In the Old Elamite period (Middle Bronze Age), Elam consisted of kingdoms on the Iranian plateau, centered in Anshan, and from the mid-2nd millennium BC, it was centered in Susa in the Khuzestan lowlands.[3] Its culture played a crucial role in the short lived Gutian Empire of the 22nd century BC, and from the 6th century BC, during the Persian Achaemenid dynasty that succeeded Elam, when the Elamite language remained among those in official use. Elamite is generally accepted to be a language isolate.
Contents [show]
[edit]Etymology

The Elamites called their country Haltamti,[4] Sumerian ELAM, Akkadian Elamû, female Elamītu "resident of Susiana, Elamite".[5] Additionally, it is known as Elam in the Hebrew Bible, where they are called the offspring of Elam, eldest son of Shem (see Elam in the Bible; Genesis 10:22, Ezra 4:9), although in actuality the Elamites spoke a non-Semitic language isolate.
The high country of Elam was increasingly identified by its low-lying later capital, Susa. Geographers after Ptolemy called it Susiana. The Elamite civilization was primarily centered in the province of what is modern-day Khuzestān and Ilam in prehistoric times. The modern provincial name Khuzestān is derived from the Persian name for Susa: Old Persian Hūjiya "Elam" (Old Persian: 𐎢𐎺𐎩),[4] in Middle Persian Huź "Susiana", which gave modern Persian Xuz, compounded with -stån "place" (cf. Sistan "Saka-land").
[edit]History

Knowledge of Elamite history remains largely fragmentary, reconstruction being based on mainly Mesopotamian (Sumerian, Akkadian, Assyrian and Babylonian) sources. The history of Elam is conventionally divided into three periods, spanning more than two millennia. The period before the first Elamite period is known as the proto-Elamite period:
Proto-Elamite: c. 3200 BC – 2700 BC (Proto-Elamite script in Susa)
Old Elamite period: c. 2700 BC – 1600 BC (earliest documents until the Eparti dynasty)
Middle Elamite period: c. 1500 BC – 1100 BC (Anzanite dynasty until the Babylonian invasion of Susa)
Neo-Elamite period: c. 1100 BC – 539 BC (characterized Assyrian and Median influence. 539 BC marks the beginning of the Achaemenid period)
[edit]Proto-Elamite

Map showing the area of the Elamite Empire (in red) and the neighboring areas. The approximate Bronze Age extension of the Persian Gulf is shown.
Proto-Elamite civilization grew up east of the Tigris and Euphrates alluvial plains; it was a combination of the lowlands and the immediate highland areas to the north and east. At least three proto-Elamite states merged to form Elam: Anshan (modern Fars), Awan (probably modern Luristan), and Shimashki (modern Kerman). References to Awan are generally older than those to Anshan, and some scholars suggest that both states encompassed the same territory, in different eras. (see Hanson, Encyclopædia Iranica). To this core Shushiana (modern Khuzestan) was periodically annexed and broken off. In addition, some Proto-Elamite sites are found well outside this area, spread out on the Iranian plateau; such as Warakshe, Sialk (now a suburb of the modern city of Kashan) and Jiroft [6] in Kerman Province. The state of Elam was formed from these lesser states as a response to invasion from Sumer during the Old Elamite period. Elamite strength was based on an ability to hold these various areas together under a coordinated government that permitted the maximum interchange of the natural resources unique to each region. Traditionally, this was done through a federated governmental structure.
The Proto-Elamite city of Susa was founded around 4000 BC in the watershed of the river Karun. It is considered to be the site of Proto-Elamite cultural formation. During its early history, it fluctuated between submission to Mesopotamian and Elamite power. The earliest levels (22–17 in the excavations conducted by Le Brun, 1978) exhibit pottery that has no equivalent in Mesopotamia, but for the succeeding period, the excavated material allows identification with the culture of Sumer of the Uruk period. Proto-Elamite influence from the Persian plateau in Susa becomes visible from about 3200 BC, and texts in the still undeciphered Proto-Elamite writing system continue to be present until about 2700 BC. The Proto-Elamite period ends with the establishment of the Awan dynasty. The earliest known historical figure connected with Elam is the king Enmebaragesi of Kish (c. 2650 BC?), who subdued it, according to the Sumerian king list. Elamite history can only be traced from records dating to beginning of the Akkadian Empire in around 2300 BC onwards.
The Proto-Elamite states in Jiroft and Zabol, present a special case because of their great antiquity. Archaeologists have suggested that a close relationship between the Jiroft civilisation and the Elamite civilisation is evidenced by striking similarities in art and culture, as well as by Elamite language writings found in Jiroft—possibly extending the Elamite presence to as early as 7000 BC.
[edit]Old Elamite Period


The current Chogha Zanbil ziggurat site, showing the vicinity of the main structure as well


Relief resembles a fish tailed woman holding snakes


Relief of a woman being fanned by an attendant while she holds what may be a spinning device before a table with a bowl containing a whole fish


An ornate design on this limestone ritual vat from the Middle Elamite period depicts creatures with the heads of goats and the tails of fish


Ashurbanipal's campaign against Susa is triumphantly recorded in this relief showing the sack of Susa in 647 BC. Here, flames rise from the city as Assyrian soldiers topple it with pickaxes and crowbars and carry off the spoils.


Silver cup from Marvdasht, Fars, with linear-Elamite inscription on it. Late 3rd Millennium BC. National Museum of Iran.
The Old Elamite period began around 2700 BC. Historical records mention the conquest of Elam by Enmebaragesi the Sumerian king of Kish in Mesopotamia. Three dynasties ruled during this period. We know of twelve kings of each of the first two dynasties, those of Awan (or Avan; c. 2400–2100 BC) and Simash (c. 2100–1970 BC), from a list from Susa dating to the Old Babylonian period. Two Elamite dynasties said to have exercised brief control over parts of Sumer in very early times include Awan and Hamazi; and likewise, several of the stronger Sumerian rulers, such as Eannatum of Lagash and Lugal-anne-mundu of Adab, are recorded as temporarily dominating Elam.
The Avan dynasty was partly contemporary with that of the Mesopotamian emperor Sargon of Akkad, who not only defeated the Awan king Luhi-ishan and subjected Susa, but attempted to make Akkadian the official language there. From this time, Mesopotamian sources concerning Elam become more frequent, since the Mesopotamians had developed an interest in resources (such as wood, stone, and metal) from the Iranian plateau, and military expeditions to the area became more common. With the collapse of Akkad under Sargon's great great-grandson, Shar-kali-sharri, Elam declared independence under the last Avan king, Kutik-Inshushinak (c. 2240–2220 BC), and threw off the Akkadian language, promoting in its place the brief Linear Elamite script. Kutik-Inshushinnak conquered Susa and Anshan, and seems to have achieved some sort of political unity. Following his reign, the Awan dynasty collapsed as Elam was temporarily overrun by the Guti, a people speaking a Language Isolate, from what is now north west Iran.
About a century later, the Sumerian king, Shulgi of Ur retook the city of Susa and the surrounding region. During the first part of the rule of the Simashki dynasty, Elam was under intermittent attack from Mesopotamians and Gutians, alternating with periods of peace and diplomatic approaches. Shu-Sin of Ur, for example, gave one of his daughters in marriage to a prince of Anshan. But the power of the Sumerians was waning; Ibbi-Sin in the 21st century did not manage to penetrate far into Elam, and in 2004 BC, the Elamites, allied with the people of Susa and led by king Kindattu, the sixth king of Simashk, managed to sack Ur and lead Ibbi-Sin into captivity—thus ending the third dynasty of Ur. The Akkadian kings of Isin, successor state to Ur, did manage to drive the Elamites out of Ur, rebuild the city, and to return the statue of Nanna that the Elamites had plundered. The succeeding dynasty, the Eparti (c. 1970–1770 BC), also called "of the sukkalmahs" because of the title borne by its members, was contemporary with the Old Babylonian period in Mesopotamia. This period is confusing and difficult to reconstruct. It was apparently founded by Eparti I. During this time, Susa was under Elamite control, but Mesopotamian states such as Larsa continually tried to retake the city. Around 1850 BC Kudur-mabug, apparently king of another Akkadian state to the north of Larsa, managed to install his son, Warad-Sin, on the throne of Larsa, and Warad-Sin's brother, Rim-Sin, succeeded him and conquered much of southern Mesopotamia for Larsa.
Notable Eparti dynasty rulers in Elam during this time include Sirukdukh (c. 1850 BC), who entered various military coalitions to contain the power of the Mesopotamian states; Siwe-Palar-Khuppak, who for some time was the most powerful person in the area, respectfully addressed as "Father" by Mesopotamian kings such as Zimrilim of Mari, and even Hammurabi of Babylon, and Kudur-Nahhunte, who plundered the temples of Akkad. But Elamite influence in Mesopotamia did not last. Around 1760 BC, Hammurabi drove out the Elamites, overthrew Rim-Sin of Larsa, and established Babylonian dominance in Mesopotamia. Little is known about the latter part of this dynasty, since sources again become sparse with the Kassite rule of Babylon (from c. 1595 BC).
[edit]Middle Elamite Period
[edit]Anshan and Susa
The Middle Elamite period began with the rise of the Anshanite dynasties around 1500 BC. Their rule was characterized by an "Elamisation" of Susa, and the kings took the title "king of Anshan and Susa". While the first of these dynasties, the Kidinuids continued to use the Akkadian language frequently in their inscriptions, the succeeding Igihalkids and Shutrukids used Elamite with increasing regularity. Likewise, Elamite language and culture grew in importance in Susiana. The Kidinuids (c. 1500–1400) are a group of five rulers of uncertain affiliation. They are identified by their use of the older title, "king of Susa and of Anshan", and by calling themselves "servant of Kirwashir", an Elamite deity, thereby introducing the pantheon of the highlands to Susiana.
[edit]Kassite invasions
Of the Igehalkids (c. 1400–1210), ten rulers are known, and there were possibly more. Some of them married Kassite princesses. The Kassite king of Babylon Kurigalzu II temporarily occupied Elam c. 1320 BC, and later (c. 1230) another Kassite king, Kashtiliash IV, fought Elam unsuccessfully. Kassite power waned, as they becme dominated by the northern Mesopotamian Middle Assyrian Empire. Kiddin-Khutran I of Elam repulsed the Kassites by defeating Enlil-nadin-shumi in 1224 and Adad-shuma-iddina around 1222–1217. Under the Igehalkids, Akkadian inscriptions were rare, and Elamite highland gods became firmly established in Susa.
[edit]Elamite Empire
Under the Shutrukids (c. 1210–1100), the Elamite empire reached the height of its power. Shutruk-Nakhkhunte and his three sons, Kutir-Nakhkhunte II, Shilhak-In-Shushinak, and Khutelutush-In-Shushinak were capable of frequent military campaigns into Kassite Babylonia (which was also being ravaged by Assyria during this period), and at the same time were exhibiting vigorous construction activity—building and restoring luxurious temples in Susa and across their Empire. Shutruk-Nakhkhunte raided Babylonia, carrying home to Susa trophies like the statues of Marduk and Manishtushu, the Manishtushu Obelisk, the Stele of Hammurabi and the stele of Naram-Sin. In 1158 BC, Shutruk-Nakhkhunte defeated the Kassites permanently, killing the Kassite king of Babylon, Zababa-shuma-iddin, and replacing him with his eldest son, Kutir-Nakhkhunte, who held it no more than three years before being ejected by the native Akkadian speaking Babylonians.
Kutir-Nakhkhunte's son Khutelutush-In-Shushinak was probably of an incestuous relation of Kutir-Nakhkhunte's with his own daughter, Nakhkhunte-utu.[citation needed] He was defeated by Nebuchadnezzar I of Babylon, who sacked Susa and returned the statue of Marduk. He fled to Anshan, but later returned to Susa, and his brother Shilhana-Hamru-Lagamar may have succeeded him as last king of the Shutrukid dynasty. Following Khutelutush-In-Shushinak, the power of the Elamite empire began to wane seriously, for with this ruler, Elam disappears into obscurity for more than three centuries.
[edit]Neo-Elamite Period
[edit]Neo-Elamite I (c. 1100–770)
Very little is known of this period. Anshan was still at least partially Elamite. There appear to have been alliances of Elam and Babylonia against the powerful Assyrians; the Babylonian king Mar-biti-apla-ushur (984–979) was of Elamite origin, and Elamites are recorded to have fought unsuccessfully with the Babylonian king Marduk-balassu-iqbi against the Assyrian forces under Shamshi-Adad V (823–811).
[edit]Neo-Elamite II (c. 770–646)
The later Neo-Elamite period is characterized by a significant migration of Indo-European speaking Iranians to the Iranian plateau. Assyrian sources beginning around 800 BC distinguish the "powerful Medes", i.e. the actual Medes,(Parthians, Sagartians, Margians, Bactrians, Sogdians etc.). Among these pressuring tribes were the Parsu, first recorded in 844 BC as living on the southeastern shore of Lake Urmiah, but who by the end of this period would cause the Elamites' original home, the Iranian Plateau, to be renamed Persia proper. These newly arrived Iranic peoples were largely regarded as vassals of the Neo-Assyrian Empire until the late 7th Century BC.
More details are known from the late 8th century BC, when the Elamites were allied with the Chaldean chieftain Merodach-baladan to defend the cause of Babylonian independence from Assyria. Khumbanigash (743–717) supported Merodach-baladan against Sargon II, apparently without success; while his successor, Shutruk-Nakhkhunte II (716–699), was routed by Sargon's troops during an expedition in 710, and another Elamite defeat by Sargon's troops is recorded for 708. The Assyrian dominion over Babylon was underlined by Sargon's son Sennacherib, who defeated the Elamites and Babylonians and dethroned Merodach-baladan for a second time, installing his own son Ashur-nadin-shumi on the Babylonian throne in 700.
Shutruk-Nakhkhunte II, the last Elamite to claim the old title "king of Anshan and Susa", was murdered by his brother Khallushu, who managed to capture the Assyrian governor of Babylonia Ashur-nadin-shumi and the city Babylon in 694. Sennacherib avenged this by invading and ravaging Elam in 694 BC. Khallushu was in turn assassinated by Kutir-Nakhkhunte, who succeeded him, but soon abdicated in favor of Khumma-Menanu III (692–689). Khumma-Menanu recruited a new army to help the Babylonians against the Assyrians at the battle of Halule in 691 BC. Both sides claimed the victory in their annals, but Babylon was destroyed by Sennacherib only two years later, and their Elamite allies defeated in the process.
The reigns of Khumma-Khaldash I (688–681) and Khumma-Khaldash II (680–675) saw a deterioration of Elamite-Babylonian relations, and both of them raided Sippar. At the beginning of Esarhaddon's reign in Assyria (681–669), Nabu-zer-kitti-lišir, an ethnically Elamite governor in the south of Babylonia, revolted and besieged Ur, but was routed by the Assyrians and fled to Elam where the king of Elam, fearing Assyrian repercussions, took him prisoner and put him to the sword (ABC 1 Col.3:39–42).
Urtaku (674–664) for some time wisely maintained good relations with the Assyrian king Ashurbanipal (668–627), who sent wheat to Susiana during a famine. But these friendly relations were only temporary, and Urtaku was killed in battle during a failed Elamite attack on Assyria.
His successor Tempti-Khumma-In-Shushinak (664–653) attacked Assyria, but was defeated and killed by Ashurbanipal following the battle of the Ulaï in 653 BC; and Susa itself was sacked and occupied by the Assyrians. In this same year the Assyrian vassal Median state to the north fell to the Scythians under Madius, and displacing another Assyrian vassal people, the Parsu (Persians to Anshan which their king Teispes captured that same year, turning it for the first time into an Indo-Iranian kingdom under Assyrian dominance that would a century later become the nucleus of the Achaemenid dynasty. The Assyrians successfully drove the Scythians from their Iranian colonies.
During a brief respite provided by the civil war between Ashurbanipal and his own brother Shamash-shum-ukin whom their father Esarhaddon had installed as the vassal king of Babylon, the Elamites too indulged in fighting among themselves, so weakening the Elamite kingdom that in 646 BC Ashurbanipal devastated Susiana with ease, and sacked Susa. A succession of brief reigns continued in Elam from 651 to 640, each of them ended either due to usurpation, or because of capture of their king by the Assyrians. In this manner, the last Elamite king, Khumma-Khaldash III, was captured in 640 BC by Ashurbanipal, who annexed and destroyed the country.[7]
In a tablet unearthed in 1854 by Henry Austin Layard, Ashurbanipal boasts of the destruction he had wrought:
“ Susa, the great holy city, abode of their Gods, seat of their mysteries, I conquered. I entered its palaces, I opened their treasuries where silver and gold, goods and wealth were amassed...I destroyed the ziggurat of Susa. I smashed its shining copper horns. I reduced the temples of Elam to naught; their gods and goddesses I scattered to the winds. The tombs of their ancient and recent kings I devastated, I exposed to the sun, and I carried away their bones toward the land of Ashur. I devastated the provinces of Elam and on their lands I sowed salt.[8] ”
[edit]Neo-Elamite III (646–539)
The devastation was less complete than Ashurbanipal boasted, and a fragmented Elamite rule was resurrected soon after with Shuttir-Nakhkhunte, son of III (not to be confused with Shuttir-Nakhkhunte, son of Indada, a petty king in the first half of the 6th century). Elamite royalty in the final century preceding the Achaemenids was fragmented among different small kingdoms, the united Elamite nation having been destroyed and colonised by the Assyrians. The three kings at the close of the 7th century (Shuttir-Nakhkhunte, Khallutush-In-Shushinak and Atta-Khumma-In-Shushinak ) still called themselves "king of Anzan and of Susa" or "enlarger of the kingdom of Anzan and of Susa", at a time when the Achaemenid Persians were already ruling Anshan.
The Assyrian Empire which had been the dominant force in the Near East for much of the period from the 14th Century BC began to unravel after the death of Ashurbanipal in 627 BC, descending into a series of bitter internal civil wars. The Iranic Medes and Persians who had been largely subject to Assyria since their arrival in the region circa 1000 BC, took full advantage of the anarchy in Assyria, and in 616 BC freed themselves from Assyrian rule. The Medians took control of Elam during this period. Cyaxares the king of the Medes and Persians, entered into an alliance with Nabopolassar of Babylon and the Scythians and Cimmerians against Sin-shar-ishkun of Assyria. This alliance then attacked the weakened Assyria, and by 605 BC had conquered its vast empire. Elam, already largely destroyed and subjugated by Assyria, thus became easy prey for the Median dominated Iranic peoples, and was incorporated into the Median Empire.[9]

The prophet Ezekiel describes the status of their power in the 12th year of the Hebrew Babylonian Captivity in 587 BC:
“ There is Elam and all her multitude, All around her grave, All of them slain, fallen by the sword, Who have gone down uncircumcised to the lower parts of the earth, Who caused their terror in the land of the living; Now they bear their shame with those who go down to the Pit. (Ezekiel 32:24)[10] ”
Their successors Khumma-Menanu and Shilhak-In-Shushinak II bore the simple title "king", and the final king Tempti-Khumma-In-Shushinak boasted no title altogether. In 540 BC, Achaemenid rule begins in Susa.
[edit]Elamite religion



A "two horned" figure wrestling with serpents. The Elamite artifact was discovered by Iran's border police from Historical Heritage traffickers, en route to Turkey, and was confiscated. Style is determined to be from "Jiroft".[citation needed]
The Elamites practised polytheism. Knowledge about their religion is scant, but at one point they had a pantheon of gods headed by the god Khumban.[11] Other deities included the goddess Kiririsha and the gods Inshushinak and Jabru. There is a mention of Susha as a beautiful city of Varuna in Matsya Purana. Moreover, in Rig Veda it is mentioned that Sage Vasishta visited by sea a great thousand gated temple of Varuna (called Susha). Some scholars believe that there was a cultural and religious exchange between Elam and India.
[edit]Elamite language

Main articles: Elamite language and Origin of the name Khuzestan
Elamite is traditionally thought to be a language isolate, and completely unrelated to the neighbouring Semitic, Sumerian (also an Isolate), and the later Indo-European Iranian languages that came to dominate the region. It was written in a cuneiform adapted from the Semitic Akkadian script of Assyria and Babylonia, although the very earliest documents were written in the quite different "Linear Elamite" script. In 2006, two even older inscriptions in a similar script were discovered at Jiroft to the east of Elam, leading archaeologists to speculate that Linear Elamite had originally spread from further east to Susa. It seems to have developed from an even earlier writing known as "proto-Elamite", but scholars are not unanimous on whether or not this script was used to write Elamite or another language, and it has not yet been deciphered. Several stages of the language are attested; the earliest date back to the third millennium BC, the latest to the Achaemenid Empire.
The Elamite language may have survived as late as the early Islamic period. Ibn al-Nadim among other Islamic medieval historians, for instance, wrote that "The Iranian languages are Fahlavi (Pahlavi), Dari, Khuzi, Persian and Suryani (Assyrian)", and Ibn Moqaffa noted that Khuzi was the unofficial language of the royalty of Persia, "Khuz" being the corrupted name for Elam.
[edit]Suggested relations to other language families
A minority of scholars have proposed that the Elamite language could be related to the Munda Language of India, some to Mon–Khmer of Cambodia and some to the modern Dravidian languages of India and Sri Lanka such as Tamil and Malayalam,[12] in contrast to the majority who denote it as a language isolate.[13] David McAlpine believes Elamite may be related to the living Dravidian languages. This hypothesis is considered under the rubric of Elamo-Dravidian languages.
No claims have been made linking Elamite to other contemporary language isolates of the region such as Sumerian, Kassite or Gutian, Semitic languages such as Akkadian (Assyro-Babylonian), Eblaite or Aramaic, Indo-European languages such as Hittite, Luwian or Persian, Caucasian languages such as Hattian and Hurrian or African languages such as Nilotic or Cushitic.
[edit]Legacy



A 4.5 inch long lapis lazuli dove is studded with gold pegs. Dated 1200BCE from Susa, a city later on shared with the Achaemenids.
The Assyrians had utterly destroyed the Elamite nation, but new polities emerged in the area after Assyrian power faded. Among the nations that benefited from the decline of the Assyrians were the Iranian tribes, whose presence around Lake Urmia to the north of Elam is attested from the 9th century BC in Assyrian texts. Some time after that region fell to Madius the Scythian (653 BC), Teispes son of Achaemenes conquered Elamite Anshan in the mid 7th century BC, forming a nucleus that would expand into the Persian Empire. They were largely regarded as vassals of the Assyrians, and the Medes, Mannaeans and Persians paid tribute to Assyria from the 10th century BC until the death of Ashurbanipal in 627 BC. After his death the Medes played a major role in the destruction of the weakened Assyrian Empire in 612 BC.
The rise of the Achaemenids in the 6th century BC brought an end to the existence of Elam as an independent political power "but not as a cultural entity" (Encyclopædia Iranica, Columbia University). Indigenous Elamite traditions, such as the use of the title "king of Anshan" by Cyrus the Great; the "Elamite robe" worn by Cambyses I of Anshan and seen on the famous winged genii at Pasargadae; some glyptic styles; the use of Elamite as the first of three official languages of the empire used in thousands of administrative texts found at Darius’ city of Persepolis; the continued worship of Elamite deities; and the persistence of Elamite religious personnel and cults supported by the crown, formed an essential part of the newly emerging Achaemenid culture in Persian Iran. The Elamites thus became the conduit by which achievements of the Mesopotamian civilizations were introduced to the tribes of the Iranian plateau.
Conversely, Elamites had "absorbed Iranian influences in both structure and vocabulary" by 500 BC,[14] suggesting a form of cultural continuity or fusion connecting the Elamite and the Persian periods.[15]
The name of "Elam" survived into the Hellenistic period and beyond. In its Greek form, Elymais, it emerges as designating a semi-independent state under Parthian suzerainty during the 2nd century BC to the early 3rd century AD. In Acts 2:8-9 in the New Testament, the language of the Elamitēs is one of the languages heard at the Pentecost. From 410 onwards Elam (Beth Huzaye) was the senior metropolitan province of the Church of the East, surviving into the 14th century.
[edit]See also

List of rulers of Elam
List of rulers of Pre-Achaemenid kingdoms of Iran
Full list of Iranian Kingdoms
Roman Ghirshman
[edit]References

^ Elam: surveys of political history and archaeology, Elizabeth Carter and Matthew W. Stolper, University of California Press, 1984, p. 3
^ Approaching the New Millennium: An Amillennial Look at A.D. 2000, Paul T. Butler, College Press Publishing Company, 1998, p. 70. Note, this citation misspells Susiana as Suisana, just as it is notably misspelt in the film Intolerance (1916)
^ Elam: surveys of political history and archaeology, Elizabeth Carter and Matthew W. Stolper, University of California Press, 1984, p. 4
^ a b Kent, Roland (1953). Old Persian: Grammar, Texts & Lexicon. American Oriental Series. 33). American Oriental Society. pp. 53. ISBN 0-940490-33-1.
^ Jeremy Black, Andrew George & Nicholas Postgate (eds.), ed. (1999). A Concise Dictionary of Akkadian. Harrassowitz Verlag. p. 68. ISBN 3-447-04225-7.
^ [1]
^ Potts, D. T. (1999) "The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State" (Cambridge World Archaeology)
^ Persians: Masters of Empire. pp. 7–8. ISBN 0-8094-9104-4.
^ Georges Roux - Ancient Iraq
^ Ezekiel.
^ Edwards, I.E.S.; C. J. Gadd (Editor), N. G. L. Hammond (3 edition (31 Oct 1971)). The Cambridge Ancient History Volume 1, Part 2: Early History of the Middle East. Cambridge University Press. p. 665. ISBN 978-0-521-07791-0.
^ Black Athena: The linguistic evidence By Martin Bernal,p 701
^ Excavations at Haft Tepe, Iran By Ezat O. Negahban, ʻIzzat Allāh Nigāhbān, p3
^ Encyclopædia Iranica, Columbia University
^ "There is much evidence, both archaeological and literary/epigraphic, to suggest that the rise of the Persian empire witnessed the fusion of Elamite and Persian elements already present in highland Fars". The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State. Cambridge World Archaeology. Chap 9 Introduction.
[edit]Further reading

Quintana Cifuentes, E., Historia de Elam el vecino mesopotámico, Murcia, 1997. Estudios Orientales. IPOA-Murcia.
Quintana Cifuentes, E., Textos y Fuentes para el estudio del Elam, Murcia, 2000.Estudios Orientales. IPOA-Murcia.
Quintana Cifuentes, E., La Lengua Elamita (Irán pre-persa), Madrid, 2010. Gram Ediciones. ISBN 978-84-88519-17-7
Khačikjan, Margaret: The Elamite Language, Documenta Asiana IV, Consiglio Nazionale delle Ricerche Istituto per gli Studi Micenei ed Egeo-Anatolici, 1998 ISBN 88-87345-01-5
Persians: Masters of Empire, Time-Life Books, Alexandria, Virginia (1995) ISBN 0-8094-9104-4
Potts, Daniel T.: The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State, Cambridge University Press (1999) ISBN 0-521-56496-4 and ISBN 0-521-56358-5
McAlpin, David W., Proto Elamo Dravidian: The Evidence and Its Implications, American Philosophy Society (1981) ISBN 0-87169-713-0
[edit]External links

Wikimedia Commons has media related to: Elam
Lengua e historia elamita, by Enrique Quintana
History of the Elamite Empire
Elamite Art
All Empires – The Elamite Empire
Elam in Ancient Southwest Iran
Persepolis Fortification Archive Project
Scholars see Telugu, Mesopotamia link
Iran Before Iranians
Encyclopedia Iranica: Elam
Modelling population dispersal and language origins during the last 120,000 years
Hamid-Reza Hosseini, Shush at the foot of Louvre (Shush dar dāman-e Louvre), in Persian, Jadid Online, 10 March 2009, [2].
Audio slideshow: [3] (6 min 31 sec).*
http://www.elamit.net/
[show] v t e
Provinces of the Achaemenid Empire
(Behistun, Persepolis, Naqsh-e Rustam, Susa, Susa foundation charter, and Daiva inscriptions)
[show] v t e
Ancient Mesopotamia
[show] v t e
Provinces of the Sassanid Empire
[show] v t e
Iran topics

Coordinates: 29°54′N 52°24′E
View page ratings
Rate this page
What's this?
Trustworthy
Objective
Complete
Well-written
I am highly knowledgeable about this topic (optional)

Submit ratings
Categories: ElamAncient Persia3rd-millennium BC establishmentsCivilizationsHebrew Bible nationsProvinces of the Sassanid EmpirePersian history

قس فرانسه

L'Élam est un ancien pays occupant la partie sud-ouest du plateau Iranien, entre les actuelles provinces du Khuzistan et du Fars, qui correspondent à ses deux principales régions, celle de Suse et celle d'Anshan/Anzan. Le pays élamite, attesté par des textes allant de la fin du IVe millénaire av. J.‑C. au Ier millénaire ap. J.-C., a recouvert des réalités géographiques et politiques différentes le long de sa longue histoire. Il a pu être divisé entre plusieurs entités politiques jusqu'au IIIe millénaire av. J.‑C. et plusieurs fois par la suite, tandis qu'il a connu des phases d'unification sous l'impulsion de puissantes dynasties (notamment les Sukkalmah, Igehalkides, Shutrukides), surtout au IIe millénaire av. J.‑C. À partir du Ier millénaire av. J.‑C., l'Élam se réduit à sa partie occidentale autour de la Susiane, sa partie orientale étant occupée par les Perses qui lui donnent son nom qu'elle a gardé depuis (Perse/Fars). Le pays élamite perd son autonomie politique après sa lutte contre l'Assyrie et sa conquête par les Perses, même s'il semble revivre plusieurs siècles après au travers du royaume d'Élymaïde. Des survivances de cet ancien pays et de son peuple semblent encore attestées jusqu'au début du IIe millénaire ap. J.-C.
L'histoire de l'Élam est difficilement dissociable de celle de la Mésopotamie voisine, qui a exercé une forte influence sur cette région. Les sources mésopotamiennes sont essentielles pour redécouvrir la civilisation élamite, complétées par celles issues de sites issus de cette dernière, avant tout Suse. Elles laissent apparaître un ensemble de régions hétérogènes présentant des originalités culturelles (visibles dans le culte religieux et l'art), dont beaucoup d'aspects restent obscurs en l'état actuel de nos connaissances (par exemple l'organisation politique, les activités de production, la mythologie).


Localisation de l'Élam (limites approximatives).
Sommaire [afficher]
Conditions d'études et problèmes de définition[modifier]

Redécouverte, études et documentation disponible[modifier]


L'inscription de Behistun, ayant permis des avancées majeures dans le déchiffrement du cunéiforme et la redécouverte de la langue élamite.
Depuis sa disparition dans l'Antiquité, le royaume élamite a sombré dans l'oubli, en dehors de quelques attestations dans la Bible. La ville de Suse ne lui est pas associée dans la tradition classique qui la connaît comme capitale de l'empire perse. Des textes cunéiformes en élamite sont copiés par des voyageurs européens dès le xviie siècle, sur des sites de Perse d'époque achéménide où ils font partie d'inscriptions trilingues (aux côtés du vieux-perse et de l'akkadien), comme la fameuse inscription de Darius Ier à Behistun autour de laquelle tourne l'épopée du déchiffrement du cunéiforme dans la première moitié du xixe siècle. Peu attestée par d'autres inscriptions et impossible à rattacher à des langues connues, l'élamite suscite peu d'intérêt dans les premiers temps de la redécouverte des civilisations du Proche-Orient ancien. Les premières avancées appréciables sont publiées par F. Weissbach en 1890. Les chercheurs de cette période ont aisément identifié la moderne Shush comme étant la Suse antique, et localisent de ce fait l'Élam qui lui est souvent associé au Khuzistan1. Les premiers pans de l'histoire de l'Élam sont reconstitués à partir des traductions de textes issus des sites mésopotamiens, notamment les métropoles assyriennes (en premier lieu Ninive) puis celles du sud mésopotamien (Girsu, Uruk, etc.). L'Élam est depuis essentiellement perçu par le prisme des sources mésopotamiennes, comme un « sparing partner » des royaumes du Pays des deux fleuves. Les premières fouilles sur l'ancien Élam se dirigent logiquement vers Suse à la fin du xixe siècle. Menées dans la première moitié du xxe siècle par des équipes françaises dont les directeurs (surtout J. de Morgan puis R. de Mecquenem) étaient peu soucieux de mettre au jour des bâtiments qu'ils ont de toute manière beaucoup de mal à identifier en raison de leur méconnaissance de l'architecture en brique crue, elles mettent au jour une moisson d'objets et inscriptions de la période élamite. Pour la plupart conservés au Musée du Louvre à l'heure actuelle, ils constituent encore l'essentiel de la documentation pour étudier l'histoire élamite même si les trouvailles susiennes qui ont le plus marqué les esprits sont celles qui y sont parce qu'elles y ont été emmenées comme butin depuis la Mésopotamie, comme le Code de Hammurabi2. Les résultats des fouilles françaises à Suse et dans sa région ont été publiés dans la longue série des Mémoires de la Délégation en Perse (MDP)3. Les études du début du xxe siècle permettent la mise au point des premières tentatives de synthèse de l'histoire élamite, conscientes des lacunes de la documentation disponible4. La découverte à Persépolis dans les années 1930 des milliers de tablettes administratives en élamite et datées de l'époque achéménide ne conduit pas à une amélioration des études élamites dans l'immédiat car elles n'ont été publiées qu'à partir des années 1960 et beaucoup restent encore inédites5.


La ziggurat de Chogha Zanbil et un espace cultuel construit à ses pieds.
La mise au jour de nouveaux sites après 1945 offre l'opportunité d'un élargissement de la documentation et d'un approfondissement des connaissances sur l'Élam. Chogha Zanbil est fouillé par les équipes françaises de R. Ghirshman œuvrant à Suse (à 40 kilomètres de là) entre 1951 et 1961. Ils y découvrent des inscriptions et œuvres d'art et offrent les premiers relevés convenables sur des monuments élamites, notamment son impressionnante ziggurat6. À partir de 1965, une équipe iranienne dirigée par O. Negahban fouille un autre site proche de Suse, Haft-Tappeh, où elle met au jour un complexe monumental et des tablettes de nature variée7. Un grand changement vient des campagnes de fouilles menées dans le Fars par une équipe de l'Université de Pennsylvanie sous la direction de W. Sumner entre 1971 et 1978, sur le site de Tell-e Malyan qui s'avère être l'antique Anshan/Anzan, une des principales capitales des rois élamites aux côtés de Suse, encore que les résultats des fouilles aient été peu spectaculaires comparé à ceux des sites du Khuzistan8. Cela permet cependant une révision de la vision géographique de l'Élam, que la recherche ne limite plus au seul Khuzistan mais étend considérablement plus vers l'est, offrant une nouvelle perception de l'histoire élamite en prenant mieux en compte sa dimension montagnarde9, qui reste cependant peu documentée en dehors de Malyan et de sanctuaires rupestres comme Kurangun qui font l'objet d'études dans les années 1980. Parallèlement, l'étude de la langue élamite a progressé, même si la documentation écrite provenant de Suse n'a été que peu étudiée depuis sa publication. Des synthèses récentes ont pu offrir une vision de l'histoire élamite plus centrée sur cette civilisation étudiée pour elle-même10, mais demeurent divers problèmes comme une grande incertitude dans la reconstitution de la géographie de l'ancien Élam, le manque de sites bien connus hors de Susiane qui conduit à une surreprésentation de cette dernière, et le poids prépondérant de la documentation mésopotamienne pour la reconstitution de l'histoire élamite qui donne souvent une vision biaisée de celle-ci.
Qu'est-ce que l'Élam ?[modifier]


Localisation des principaux sites archéologiques élamites, et leur situation par rapport à ceux de la Basse Mésopotamie.
Le terme Élam employé actuellement est, comme de nombreux noms géographiques du Moyen-Orient antique, présent dans le texte biblique, notamment la Genèse ou les livres de Jérémie et de Daniel. Il s'agit d'un emprunt au terme akkadien identique Elam, peut-être lui-même dérivé de l'élamite Ha(l)tamti, à moins que ce dernier ne soit un emprunt à l'akkadien. Les Sumériens du iiie millénaire anciens désignent les régions du sud-ouest iranien (pas seulement élamites) sous le terme NIM, « élevé », en raison de sa topographie montagneuse qui contraste avec la platitude de leur propre pays11. Quoi qu'il en soit, ces termes employés par les Mésopotamiens pour désigner une région extérieure ou bien par les rois élamites pour en présenter une vision unificatrice idéalisée ne masquent pas le fait que durant toute son existence l'Élam est un ensemble hétérogène de micro-régions ayant leur propre identité et souvent une autonomie politique voire un langage propre, conditions sans doute facilitées par le cloisonnement des vallées montagnardes. Au cours de son histoire, l'Élam a pu être unifié par des souverains puissants, notamment au iie millénaire, mais il n'a jamais constitué un ensemble homogène politiquement et culturellement. Du reste, l'« élamicité » est difficile à déceler : il y a bien des divinités qui peuvent être caractérisée comme « élamites », mais celles-ci ont en fait un ancrage régional marqué (il y a un groupe de divinités de Suse, un autre d'Anshan, etc.) ; la langue élamite, isolat linguistique peut-être apparenté à des langues dravidiennes, est connue par des tablettes et inscriptions cunéiformes qui ne disent pas grand chose de son emploi en tant que langue parlée et de la possible présence de dialectes régionaux.
Une question épineuse liée à cette hétérogénéité de l'espace élamite est le lien entre ses deux principaux centres aux périodes historiques, Suse et Anshan. La première est située dans une région de plaine, la Susiane (actuel Khuzistan) qui présente des conditions écologiques similaires à la Basse Mésopotamie dont elle peut être vue comme une extension orientale. Elle a présenté tout au long de l'Antiquité des affinités culturelles fortes avec cette dernière, et sa population semble en grande partie parler la même langue que les mésopotamiens, l'akkadien (au moins au iie millénaire). C'est dans cette région que l'emploi du cunéiforme est le plus attesté et que la documentation archéologique est la plus importante, ce qui n'est pas lié uniquement aux conditions de la recherche mais reflète sans doute une réalité antique : cette région est la plus urbanisée et lettré de l'Élam. Le pays d'Anshan (en gros l'actuel Fars) est en revanche un pays montagnard peuplé en majorité de semi-nomades ne disposant pas d'établissement permanent et n'employant que très peu l'écriture, ce qui explique pourquoi il est peu documenté. Cet différence a souvent été vue comme une dualité. Pour P. Amiet, l'histoire élamite alterne ainsi entre des phases durant lesquelles l'influence mésopotamienne est forte et d'autres durant laquelle l'influence des montagnards du « Haut-Pays » proprement élamite domine, la documentation de la Susiane étant un baromètre indiquant ces influences, car cette région balance entre les deux12. Allant plus loin, F. Vallat ne considère pas Suse comme élamite durant la majeure partie de son histoire, car l'Élam est centré sur le Haut-Pays d'Anshan qui serait le seul à être de culture proprement élamite tandis que Suse a plutôt une culture de type mésopotamien. Elle n'est élamite que durant la première moitié du ier millénaire quand la documentation en élamite y est prépondérante9. D. Potts propose une vision plus modérée des choses : certes les habitants de Suse et d'Anshan sont différents, de même que ceux des autres régions voisines comme Awan, Sherihum, Simashki et autres, mais tous sont perçus comme Élamites du point de vue mésopotamien qui semble primordial pour la définition de cette entité géographique13.
Histoire[modifier]

Article détaillé : Histoire de l'Élam.
L'histoire élamite est couramment divisée en plusieurs phases : une période paléo-élamite d'environ 2600 à 1500 av. J.-C., une période médio-élamite d'environ 1500 à 1000 av. J.-C. et une période néo-élamite d'environ 1000 à 539 av. J.-C. Cette périodisation est augmentée en amont d'une période proto-élamite, d'environ 3100 à 2800 av. J.-C., dans laquelle on reconnaît couramment un précurseur de l'Élam. L'histoire élamite ne s'arrête pas à la perte de l'indépendance des royaumes élamites face aux Perses au vie siècle av. J.-C., puisqu'on peut en trouver des survivances sur plus d'un millénaire.
L'histoire élamite est essentiellement reconstituée par des sources extérieures à ce pays, provenant de Mésopotamie. Les inscriptions royales élamites ne mentionnent pas d'événements militaires à quelques exceptions près, et concernent avant tout des actes pieux qui sont d'un intérêt réduit pour la reconstitution d'une histoire politique. Ce que l'on sait de l'histoire des royaumes élamites est donc essentiellement ce que leurs voisins mésopotamiens ont rapporté, c'est-à-dire ce qui les concernait eux-mêmes. On comprendra donc que les événements internes à l'Élam ou les relations avec des régions voisines non mésopotamiennes ne sont pas connus. Il faut également préciser que la datation est de plus en plus approximative au fur et à mesure qu'on remonte dans le temps, et qu'elle n'est fiable qu'à partir de la période néo-élamite.
Les antécédents protohistoriques[modifier]
Le développement d'entités politiques complexes est décelable dans le sud-ouest iranien dans le courant du ive millénaire. Cette période, marquée en Susiane par une forte influence de la « civilisation d'Uruk » dont le foyer est en Basse Mésopotamie, voit les sites habités atteindre le stade urbain, ce qui se caractérise notamment par la présence de monuments plus vastes qu'auparavant. Dans les derniers siècles du millénaire, on peut considérer que les sociétés passent au stade de l'État, au moins dans la plaine de Suse. L'écriture se développe à cette période en Basse Mésopotamie et sans doute aussi dans la région voisine de Susiane, mais elle n'est pas attestée par les sources de cette dernière14.
Aux alentours de 3100-3000, l'influence mésopotamienne connaît un reflux en Susiane, tandis que les régions situées plus à l'est dans le Fars, auparavant peu ouvertes sur l'extérieur, exerce une forte influence sur une grande partie du plateau iranien, notamment à partir de son centre urbain principal, Tell-e Malyan (Anshan/Anzan aux périodes historiques). C'est la période dite « proto-élamite », généralement considérée comme un antécédent des royaumes élamites qui se développent par la suite. Néanmoins, la forme d'écriture originale qui se développe alors, le proto-élamite, n'a pas été déchiffré, et il manque donc un argument décisif pour attribuer cette civilisation à des Élamites. La région de Suse partage alors la même culture que le Haut-Pays de Malyan, ce qui pourrait indiquer les fait qu'elle passe dans son orbite. Les porteurs de la culture proto-élamite étendent également leur influence sur plusieurs sites du plateau iranien, jusqu'à Shahr-i Sokhteh dans le Seistan. Cette expansion, similaire à celle que l'on observe pour la période d'Uruk depuis la Basse Mésopotamie, pourrait être motivée en priorité par des besoins commerciaux. Les tablettes proto-élamites retrouvées sur plusieurs sites iraniens sont en effet de nature comptable voire commerciale. Les conditions de l'effondrement de la civilisation proto-élamite, entre 2900 et 2800, restent encore mystérieuses15.
La période paléo-élamite[modifier]


Liste dynastique de rois d'Awan et de Simashki, rédigée vers 1800-1600 av. J.-C., Musée du Louvre.
La première phase de l'histoire élamite, la période dite « paléo-élamite », dure en gros de 2600 à 1500. Durant ce millénaire, plusieurs entités politiques se partagent le sud-ouest iranien et peuvent être caractérisées d'élamites. L'influence des royaumes mésopotamiens et leur tentatives d'expansion vers le plateau iranien jouent sans doute un grand rôle dans l'affirmation progressive de royaumes exerçant une forme d'hégémonie sur l'Élam, considérés comme des « dynasties » dirigeant cette région : Awan, Simashki et les Sukkalmah. À leurs apogées, ceux-ci sont en mesure d'être des menaces pour leurs voisins mésopotamiens.
Lorsque l'Élam est évoqué dans la documentation écrite mésopotamienne vers 2600-2300, c'est une région aux contours assez flous, qui ne représente pas une entité politique puisque le sud-ouest iranien est alors divisé en plusieurs entités politiques. La plus importante est celle d'Awan, ville dont la localisation exacte est inconnue, qu'il faut sans doute chercher vers le Lorestan actuel. Ils sont plusieurs fois rentrés en conflits avec les souverains de Sumer et d'Akkad, et la Liste royale sumérienne rapporte même qu'ils auraient dominé à un moment la Basse-Mésopotamie16. Les souverains d'Awan sont néanmoins vaincus par les souverains de l'empire d'Akkad, à commencer par Sargon, malgré l'aide récurrente de leur alliés de Marhashi, royaume apparemment non-élamite situé plus à l'est. La Susiane passe sous la coupe des rois d'Akkad et subit alors une nouvelle fois une forte influence mésopotamienne, mais les rois d'Awan restent autonomes17. Quand l'empire d'Akkad se désagrège après la mort de Naram-Sîn, le nouveau roi d'Awan, Puzur-Inshushinak, réussit à constituer un royaume puissant depuis Suse, qu'il a reprise. Il développe un système d'écriture original (l'« élamite linéaire ») et patronne un art influencé par la Mésopotamie. Ses tentatives d'expansion en direction de la Diyala se soldent finalement par un échec, sans doute face au roi Ur-Nammu d'Ur qui a unifié la Basse Mésopotamie vers 210018.
L'histoire des royaumes élamites suivants est marquée par leurs relations avec les rois de cette Troisième dynastie d'Ur (Ur III), qui à partir de Shulgi s'étendent en direction du sud-ouest iranien, en incorporant dans leur empire la Susiane et une partie du Zagros occidental. Ils doivent cependant composer avec les souverains d'Anshan, Huhnur, Bashime, Zabshali ou encore Marhashi, alternant conflits et tentatives de relations pacifiques (notamment par des alliances matrimoniales). Mais les rois d'Ur échouent à établir une domination stable sur ces régions, et dans la seconde moitié du xxie siècle leur État se désagrège, notamment sous l'effet de la pénétration de tribus amorrites depuis la Haute Mésopotamie. C'est une coalition dirigée par un roi élamite, Kindattu de Simashki, qui leur porte le coup de grâce vers 200419. Les rois de Simashki établissent alors leur hégémonie sur les autres entités politiques élamites, et entretiennent des relations plutôt pacifiques avec les rois amorrites qui ont établi plusieurs royaumes en Basse Mésopotamie (Isin, Larsa et Eshnunna notamment), avant que l'un d'eux, Gungunnum de Larsa, n'inflige une défaite à des troupes élamites, précipitant peut-être le déclin des rois de Simashki20.
C'est dans des conditions mal connues qu'une nouvelle dynastie établit son hégémonie sur l'Élam vers 1900, celle des Sukkalmah, d'après le titre que portent ses souverains, signifiant « Grand régent » en sumérien et repris de la titulature du royaume d'Ur III. Elle est aussi parfois appelée dynastie des « Epartides », d'après le nom de son fondateur supposé, Eparti/Ebarat. L'Élam acquiert alors une grande puissance. Au début du xviiie siècle, roi Shiruktuh réussit à se faire considérer comme un roi supérieur à ses contemporains les rois de Babylone, d'Eshnunna, de Mari ou de Larsa21. Son successeur Siwepalarhuhpak tente de rendre réelle cette domination théorique en s'attaquant à Eshnunna. Il l'emporte grâce à l'appui de Zimri-Lim de Mari et Hammourabi de Babylone, mais il continue ensuite ses attaques en direction de ses deux alliés, qui réussissent à le repousser tant bien que mal en se faisant aider par les autres rois amorrites22. L'Élam n'est pas affaibli pour autant, et d'après une tradition postérieure mésopotamienne incertaine le roi Kutir-Nahhunte Ier aurait pillé la ville d'Ur, en plein territoire babylonien23. Mais la dynastie s'effondre par la suite, dans le courant du xviie siècle (au plus tard vers 1500)24.
La période médio-élamite[modifier]


Hache en argent et électrum portant une inscription au nom d'Untash-Napirisha, Musée du Louvre.
La période dite « médio-élamite » (ou méso-élamite, 1500-1100) est comme la précédente divisée en trois « dynasties », les deux dernières (qui en fait ont pu n'en former qu'une seule) occupant une place importante dans l'histoire élamite, puisqu'elles peuvent être considérées comme l'apogée de cette civilisation tant par leurs réalisations artistiques que militaires. Les monarques prennent alors généralement le titre de « roi d'Anzan et du Suse » (sunki- Anzan Šušunka), symbolisant leur autorité sur les deux principales entités de l'Élam. La première dynastie de la période, celle dite des « Kidinuides », regroupe en fait des rois ne sont sans doute pas les membres d'une même famille royale, et qui ne semblent avoir régné que sur la Susiane voire une partie de celle-ci. Le souverain le mieux connu de cette période est Tepti-ahar, qui se construit un complexe funéraire à Kabnak (Haft-Tappeh)25.
Vers 1400, une nouvelle dynastie est fondée par Ige-halki (on parle donc de dynastie des « Igehalkides »). Le premier roi est peut-être intronisé par le kassite, Kurigalzu Ier qui règne à Babylone. À sa suite, et pour la première fois, les Élamites entretiennent des relations cordiales avec les rois de Babylone, dont ils épousent des princesses à plusieurs reprises. Le principal souverain des cette dynastie est Untash-Napirisha (c. 1345-1305), qui fonde la ville de Dur-Untash (Chogha-Zanbil) en Susiane, sans doute voué à être un site religieux centralisant les diverses traditions religieuses des pays élamites autour du culte des grands dieux Napirisha et Inshushinak. Cette période est marquée par une volonté d'« élamitisation » de la royauté et de sa capitale Suse, et c'est pour cela que les inscriptions royales sont désormais rédigées en élamite et non plus en akkadien comme aux périodes précédentes. Le dernier roi connu de la dynastie, Kidin-Hutran (c. 1245-1215) lance plusieurs raids victorieux en Babylonie, affaiblissant les positions des Kassites26.
La troisième phase de la période médio-élamite voit l'avènement d'une dynastie de rois-guerriers, les « Shutrukides », Shutruk-Nahhunte (c. 1190-1155) et ses deux fils et successeurs Kutir-Nahhunte (c. 1155-1150) et Shilhak-Inshushinak (c. 1150-1125). En plusieurs campagnes entre 1165 et 1155, les deux premiers parviennent à éliminer la dynastie kassite de Babylone et à dominer une grande partie de la Babylonie. Ils emportent un butin considérable, constitué de plusieurs pièces remarquables que les archéologues ont exhumé à Suse (stèles du Code de Hammurabi et de Naram-Sîn, divers kudurrus, etc.). Le troisième roi poursuit l'expansion militaire de son royaume, en soumettant une grande partie du Zagros oriental, poussant jusqu'aux franges du territoire assyrien à Arrapha. Il dispose du territoire le plus étendu qu'ait dirigé un roi élamite. Son règne est également marqué par une intense activité de constructions dans sa capitale Suse. Mais la domination de la Babylonie n'est pas assurée, et elle est perdue vers 1140-1130. Le souverain élamite suivant, Hutelutush-Inshushinak (c. 1125-1105) est finalement vaincu par le roi de Babylone Nabuchodonosor Ier qui s'empare de Suse, et il doit se réfugier à Anzan. La dynastie shutrukide disparaît vers le début du xie siècle, période de grands bouleversements dans tout le Moyen-Orient27.
La période néo-élamite[modifier]


Représentation du sac de Suse par les troupes assyriennes en 646 av. J.-C., bas-relief du Palais sud-ouest de Ninive, British Museum.
La troisième et dernières grande phase de l'histoire élamite est la période dite « néo-élamite » (c. 1000-539), elle également divisée en trois sous-parties, seule la deuxième, marquée par la lutte avec l'Empire assyrien, étant bien connue. Pour la première partie (néo-élamite I), qui va de 1000 à 753, on ne connaît aucun roi élamite. On sait que c'est à cette époque que les peuples iraniens, en premier lieu les Mèdes et les Perses, s'installent en Iran occidental. Ces derniers prennent possession de la région d'Anzan aux viiie ‑ viie siècles, fondant une dynastie dans cette ville et se mélangeant sans doute à la population élamite locale. Quand il réapparaît dans l'histoire vers le milieu du viiie siècle, le royaume d'Élam est centré sur la Susiane, ses rois régnant depuis Suse28.
La période néo-élamite II (753-646), voit un siècle de luttes contre l'Assyrie, empire dominant alors une grande partie du Moyen-Orient. Sous Teglath-Phalasar III, les Assyriens parviennent à dominer la Babylonie et se trouvent donc aux portes de l'Élam. Les rois de ce royaume vont alors s'allier aux Babyloniens qui tentent de secouer le joug des occupants. En dépit de quelques revers éphémères, la puissance militaire assyrienne semble hors de portée de celle des Élamites et Babyloniens qui échouent à repousser durablement leurs ennemis du nord. Après une n-ième grande révolte soutenue par l'Élam et conduite par un roi babylonien, Shamash-shum-ukin pourtant d'origine assyrienne et frère du roi d'Assyrie Assurbanipal, ce dernier décide de porter un coup fatal au royaume du sud-ouest iranien en 646. Les troupes élamites sont défaites, et leur capitale Suse est prise et pillée. L'Élam en tant que puissance politique a disparu, mais l'Assyrie s'est épuisée à réprimer les révoltes en Babylonie, et c'est finalement de là que vient sa fin quelques années plus tard, quand le roi chaldéen de Babylone, Nabopolassar, s'allie au roi mède Cyaxare pour en finir avec le royaume assyrien29.
La période néo-élamite III (646-539) est seulement connue dans les grandes lignes. L'Élam est divisé après les offensives assyriennes en plusieurs petits royaumes de faible importance. L'entité politique la plus énergique est celle constituée à Anzan par une dynastie d'origine Perses mais ayant sans doute assimilé une grande part de l'héritage élamite. Son roi Cyrus II (559-529) constitue sur ces bases un empire en prenant successivement possession des royaumes mède, lydien et babylonien. C'est au plus tard en 539 que l'on doit considérer que les dernières principautés élamites sont elles aussi intégrées dans l'empire perse30.
Les dernières traces des Élamites[modifier]


Soumission d'un prince d'Élymaïde au roi Mithridate Ier des Parthes, bas-relief rupestre d'Izeh, iie siècle av. J.-C..
L'empire perse des Achéménides (559-331) reprend une partie de l'héritage élamite dans ses provinces centrales, la Perse (en gros l'ancien pays d'Anzan) et la Susiane, où sont établies ses capitales, Pasargades, Persépolis et aussi Suse à partir de Darius Ier. Des scribes utilisant l'élamite sont employés dans l'administration comme en témoigne le vaste corpus de textes administratifs du palais de Persépolis datant des alentours de 400. L'acculturation entre Perses et Élamites qui a alors lieu se fait plutôt en faveur des premiers qui deviennent l'ethnie dominante dans le Fars, mais les Élamites restent un élément important de la population du sud-ouest iranien31.
Durant la période hellénistique (331-140), alors que Suse devient une colonie grecque et connaît un processus d'« hellénisation », apparaît dans les textes grecs une région nommée Élymaïde, dans laquelle il faut probablement voir un nouvel avatar de l'Élam32. Durant la période d'affaiblissement du pouvoir central à la fin de la domination des Séleucides et sous celle des Parthes (après 140), l'Élymaïde devient une principauté disposant d'une large autonomie et qui réussit par moments à dominer Suse. Ses rois reprennent notamment la tradition des bas-reliefs rupestres sur d'anciens sites élamites comme Izeh. Elle est encore attestée au ier siècle de notre ère et disparaît au plus tard en 221 ap. J.-C. lors de la constitution de l'empire sassanide par Ardashir Ier. Plusieurs sources tardives montrent que des éléments élamites ont pu survivre jusqu'aux alentours de l'An mil, alors que les Nestoriens établissent un « diocèse d'Élam » qui a pu exister jusqu'à environ 1400 ap. J.-C.33.
Religion[modifier]

Article détaillé : Religion élamite.
Les aspects de la religion du pays élamite qui sont connus concernent essentiellement le culte (divinités vénérées, lieux, acteurs et déroulement du culte). La mythologie n'est attestée que par des représentations iconographiques au sens énigmatique et quelques textes guère plus compréhensibles. Une nouvelle fois la documentation provient essentiellement de Susiane, des sites de Suse, Chogha Zanbil et Haft-Tappeh qui ont été de grands centres religieux. Du fait de l'hétérogénéité culturelle de l'Élam, il est vraisemblable que beaucoup de choses connues illustrent surtout une religion « susienne », marquée par des aspects élamites mais aussi par une forte influence mésopotamienne ainsi que des spécificités locales. La religion des régions hautes apparaît néanmoins dans plusieurs sanctuaires rupestres à ciel ouvert qui constituent une spécificité des régions de l'est iranien antique, encore présente par la suite chez les Perses et les Parthes.
Les divinités[modifier]


Statue de la déesse Narundi vouée par Puzur-Inshushinak (c. XXIIe siècle), Suse, musée du Louvre.
Pour autant que l'on puisse le voir dans des sources souvent peu claires sur la religion élamite, celle-ci était peu structurée au niveau du royaume, et il existait un ensemble de divinités provenant des différentes régions de ce pays. En l'absence d'unité culturelle et politique, il n'y a jamais eu de panthéon élamite stricto sensu, en dépit d'une tentative sous la dynastie des Igehalkides illustrée par la construction des temples de Chogha Zanbil. Dans de nombreuses sources, les principales divinités de la royauté au iie millénaire étaient Napirisha, le dieu d'Anshan, et Inshushinak, le dieu de la ville de Suse. Le caractère de l'Élam, partagé au moins idéologiquement entre ces deux cités était alors marqué par le titre que se donnaient ses rois, qui se disaient « rois d'Anshan et de Suse », et donnaient donc aux divinités tutélaires de ces deux ensembles la place prééminente. Mais d'autres divinités pouvaient avoir une grande place, vu qu'elles varient selon la période et le lieu. Sous la dynastie d'Awan, c'est Humban qui est le grand dieu de l'Élam. Plus tard, il est assimilé à Napirisha. Une divinité importante a toutes les périodes est Nahhunte, dieu du soleil, divinité de la justice, protecteurs des contrats et des serments, ainsi que du commerce. Les déesses occupent une place importance : parmi elles on compte Pinikir, Kiririsha la déesse de la ville de Liyan (actuellement Bushehr), parfois considérée comme la parèdre de Napirisha, et Narundi. Les caractères de ces divinités sont mal connus par les textes ; il semble que plusieurs d'entre elles soient au moins en partie liées au monde des morts, dans leurs régions d'origine. Les Élamites vénéraient aussi des dieux d'origine mésopotamienne, comme Ishtar, Adad, Ninhursag ou Nusku, surtout en Susiane en raison de la proximité géographique et culturelle34.
Les lieux de culte[modifier]


Bas-relief du sanctuaire rupestre d'Izeh (Kul-e Farah) représentant une scène de procession dirigée par un roi, période néo-élamite.
Les Élamites vénéraient leurs dieux dans des temples, comme la plupart des peuples de l'Orient Ancien. Peu de temples élamites ont été dégagés (à Suse, Chogha Zanbil, Haft Tappeh). Les textes élamites et assyriens nous informent d'une particularité des temples élamites, la présence de bosquets sacrés (husa), peut-être liés au culte des morts. Comme les Mésopotamiens, les Élamites ont bâti des ziggurats, héritières des hautes terrasses bâties depuis le ive millénaire sur divers sites du Plateau iranien (dont Suse). Deux sont connues : celle de Suse, attestée par les sources écrites, et celle de Chogha Zanbil, qui est actuellement la ziggurat la mieux conservée de tout le Proche-Orient. Il y en avait peut-être également à Chogha Pahn et Haft-Tappeh. Leur rôle cultuel reste inconnu. Les dieux élamites étaient aussi adorés dans des lieux de culte en plein air, comme ceux retrouvés dans le Fars à Izeh, Kurangun ou Naqsh-e Rostam. Des grands bas-reliefs représentants des dieux et des scènes de culte y avaient été sculptés35. Il devait s'y dérouler des cérémonies religieuses. Certains de ces lieux ont été utilisés sur une très longue période, comme Naqsh-e Rostam qui est encore un lieu de culte sous les Sassanides.
Les pratiques cultuelles[modifier]


Maquette du rituel du « lever de soleil » (ṣit-šamši), période médio-élamite, musée du Louvre.
D'après les quelques textes nous informant sur des pratiques cultuelles élamites, les dieux recevaient en Élam comme dans les régions voisines un culte quotidien, connu par exemple par une inscription de Puzur-Inshushinak dans laquelle le roi promet de donner chaque jour au dieu Inshushinak dans son temple de Suse des béliers en sacrifice, de l'huile pour oindre une porte du temple, de l'or, de l'argent et des chants. Plusieurs textes mentionnent des rituels spécifiques, comme les sacrifices-gūšum durant lesquels sont immolés des béliers36,37. Les représentations visuelles nous fournissent également des informations sur des rituels et des fêtes, comme les processions sculptées des bas-reliefs des sanctuaires rupestres, qui culminent dans des scènes de processions et de libations, sans doute accompagnées par des chants ou des prières38, ainsi que la maquette médio-élamite en bronze représentant un rituel du « lever du soleil » (ṣit šamši) dont le déroulement est inconnu par ailleurs, mais où on repère des bassins cultuels et une table à offrandes39.
L'acteur principal du culte est manifestement le roi, souvent associé à son épouse dans les bas-reliefs rupestres représentant des cérémonies qu'il dirige lui-même. C'est également lui qui prend en charge le financement de nombreuses offrandes ainsi que la construction et l'entretien des lieux de culte comme nous l'apprennent de nombreuses inscriptions royales. On sait également qu'il existait pour accomplir les offrandes et des rituels des prêtres (souvent désignés par l'akkadien šatin, on trouve aussi lan en élamite), et même un « grand prêtre » (akkadien pašīšu rabû) proche du roi à l'époque néo-élamite, ainsi que des prêtresses et grandes prêtresses (akkadien entu et entu rabītu)36,40. Pour l'entretien du culte des divinités, les temples disposaient de leurs propres domaines en plus des dons qu'ils pouvaient recevoir du roi ou d'autres personnes.
Les Élamites ont également attaché comme de nombreuses civilisations une grande importance à l'au-delà et au culte lié aux défunts41. La question de savoir si les Susiens croyaient en un jugement après la mort, pris en charge par le dieu Inshushinak et ses acolytes reste posée, car elle repose sur des soi-disant « textes funéraires » dont l'interprétation est difficile42. Quoi qu'il en soit, il y a des traces d'un culte des ancêtres qui passait par des offrandes, des purifications, libations et d'autres rituels. Le complexe cultuel de Haft-Tappeh, associé à une tombe royale, paraît relever de ce genre de culte. Une stèle retrouvée sur place décrit les sacrifices que doivent effectuer six personnages appelés « gardiens de l'É.DÙ.A », un édifice cultuel qui sert probablement pour un culte funéraire royal, lors de différentes fêtes dont une consacrée au « char du dieu Inshushinak »43.
Art[modifier]

Article détaillé : Art élamite.
L'art élamite est surtout connu par les fouilles réalisées sur le site de Suse, qui ont livré une grande quantité d'objets, à défaut de monuments, du fait des techniques des premiers fouilleurs du site qui ne se préoccupaient pas des bâtiments. Les fouilles de l'autre capitale élamite, Anshan, ont été biens moins fructueuses. Un autre site important est celui de Chogha Zanbil, ainsi que Haft Tepe, tous deux datés de la période médio-élamite. L'art des sites élamites a toujours été marqué par une forte influence mésopotamienne, surtout en Susiane, tandis que celui des hauts pays a présenté certaines originalités qui ont pu être adoptées par la Susiane à certaines périodes. L'approche se limitera ici à certains aspects notables de l'art des sites élamites et à ce qu'il nous apprend sur l'évolution culturelle et politique de ces régions.
Céramiques[modifier]
Les différents types de céramiques courants aux périodes de l'histoire élamite sont assez bien définis pour la Susiane et le Fars, et mettent donc en évidence les divergences mais aussi les échanges culturels entre les deux principales régions élamites. La périodisation pour la première région est définie à partir des niveaux archéologiques susiens, tandis que pour la seconde la dénomination repose sur les noms de différents sites locaux. Ces séquences bien connues et sans interruption servent de base. La céramique de Lapui, dans le Fars (c. 4000-3500), à fond rouge et non peinte, a des parallèles à Suse. Elle est ensuite remplacée par celle de Banesh (c. 3500-2800), caractéristique de la période proto-élamite, noire, grise ou rouge, peut être peinte de motifs géométriques ou incisée. Les poteries susiennes de la période médiane du iiie millénaire sont peintes avec des motifs géométriques et animaliers monochromes, présentant des ressemblances avec celles que l'on trouve au Lorestan contemporain. La céramique de Kaftari qui se développe ensuite dans le Fars (c. 2200-1600, période paléo-élamite), en général brune ou rouge, est peinte avec notamment des oiseaux ou non peinte. Celle de Suse à cette période est marquée par une influence mésopotamienne, conséquence de ses occupations par les empires d'Akkad et d'Ur III, avant le développement de formes plus originales de céramiques peintes ou grises non peintes, présentant des parallèles avec celles de Kaftari. On y retrouve beaucoup de bols, jarres à épaules et gobelets allongés44.
Les céramiques susiennes des débuts de la période médio-élamite, surtout représentées par des gobelets ou des jarres, et celles des phases suivantes sont caractérisées par un gobelet dont la forme s'allonge et qui se retrouve sur divers sites de l'Iran occidental. On remarque une perte de diversité dans les formes. L'inspiration mésopotamienne est en général forte en Susiane. Les céramiques contemporaines du Fars sont celles de la phase de Qaleh, brunes et souvent peintes, bien distinctes de celles de l'ouest. En Susiane, la céramique néo-élamite est dans la continuité de celle de la période médio-élamite finale, notamment le « gobelet élamite »45. À la période achéménide, la céramique de Susiane connaît une diversification : celle de Suse rompt avec les traditions précédentes pour s'inspirer plus des formes mésopotamiennes, tandis que celles des autres sites comme Chogha Mish ou ceux de la plaine de la Deh Loran dérive des céramiques du Zagros des périodes précédentes. Une céramique caractéristique du Fars à partir de cette période a un décor festonné, mais le matériel archéologique de cette période reste mal connu46.
Architecture monumentale[modifier]


La ziggurat de Chogha Zanbil, c. seconde moitié du xive siècle.
Les premiers fouilleurs de Suse ne s'étant pas vraiment intéressés aux restes architecturaux, qu'ils avaient de toute manière du mal à repérer du fait de l'expérience limitée qu'ils avaient des constructions en briques crues47, les monuments principaux de la période élamite de ce site ont disparu à jamais lorsqu'ils ont arasé les niveaux correspondant à cette époque, tandis que d'autres ont été recouverts par les constructions achéménides, avant tout le palais royal. Les fouilles plus conventionnelles de Suse n'ont pu dégager que des monuments antérieurs (la « haute terrasse » du ive millénaire48) ou bien des résidences de la période paléo-élamite49. Le site de Tell-e Malyan/Anshan ne livra quant à lui guère que des bâtiments administratifs proto- et médio-élamites8. L'architecture monumentale élamite provient donc de deux éphémères fondations royales de la Susiane datées de la période médio-élamite, Haft-Tappeh, sans doute l'antique Kabnak, fondée par Tepti-ahar au xve siècle7, et surtout Chogha Zanbil, l'antique Dur-Untash, fondée par Untash-Napirisha au xive siècle6 Il s'agit surtout d'édifices à vocation cultuelle. Sur la première fut dégagé un complexe funéraire royal, constitué de deux tombes voûtées et d'un temple. Sur la seconde, les archéologues explorèrent l'imposante ziggurat à base carrée (105 mètres de côté) remarquablement conservée, et en distinguèrent les différentes étapes de construction en repérant le temple qui en occupait l'emplacement auparavant, et ils y mirent au jour plusieurs temples, dont un qui semble destiné à un culte funéraire, ainsi que des résidences princières50.
Sculpture[modifier]


Couple royal avec leur fils, bas-relief rupestre d'Eshkaft-e Salman, région d'Izeh, c. viiie siècle.
La statuaire est un art très présent le long de l'histoire susienne, depuis les statuettes urukéennes et proto-élamites représentant des humains puis des animaux en position d'orants, comme la « Lionne de Guennol », sculptée dans de la magnésite. Les derniers siècles du iiie millénaire voient le développement d'un art du bas-relief sculpté sur des supports en bitume durci imitant des pierres comme la chlorite, dont le décor d'animaux mythiques s'inspire de celui des objets provenant du Kerman (région de Jiroft). Peu après, Puzur-Inshushinak patronne un art proche du modèle « néo-sumérien » contemporain (celui des statues de Gudea) mais moins bien exécuté, qui se retrouve notamment dans une statue de la déesse Narundi assise, et des lions gardiens de temples51. La période paléo-élamite est marquée par la réalisation de plusieurs statuettes de divinités ou d'orants en bronze exhumées à Suse, mais surtout par le développement de la sculpture rupestre en bas-relief dans le sanctuaire de Kurangun (et aussi à Naqsh-e Rostam, moins bien conservé), représentant des scènes rituelles dominées par des divinités et le couple royal, devant une assistance de prêtres et autres dignitaires, dans un style qui renvoie à celui de la glyptique et de la statuaire contemporaines52. La période du règne d'Untash-Napirisha voit la réalisation de plusieurs œuvres remarquables : un stèle fragmentaire représentant sur plusieurs registres le roi rendant hommage à une divinité et des être mythologiques, d'inspiration babylonienne mais avec un caractère élamite très marqué qui se voit notamment dans l'originalité des symboles mythologiques ; et la statue grandeur nature mais acéphale de la reine Napir-asu, réalisée en bronze suivant la technique de la cire perdue, dont la robe et les mains sont représentées avec un luxe de détails53. La dynastie des Shutrukides a elle aussi vu la réalisation de quelques œuvres de qualité retrouvées à Suse, comme la maquette en bronze du rituel du « lever du soleil » (sit šamši), le relief en briques moulées du temple d'Inshushinak d'inspiration babylonienne où sont figurés des déesses et génies protecteurs, ou encore une statuette d'orant en or et bronze54. La fin de la période médio-élamite voit la réalisation d'un nouveau sanctuaire rupestre décoré par des bas-reliefs à Izeh, notamment dans la gorge de Kul-e Farah, qui sont ensuite usurpés et augmentés par un roi néo-élamite local vers le viiie siècle ou le viie siècle55. Ils représentent des scènes cultuelles en présence du roi, de prêtres et de fidèles, notamment des processions et des sacrifices. Les sanctuaires rupestres de Kurangun et Naqsh-e Rostam sont également repris et développés à la période néo-élamite. De cette époque date également un bas-relief en bitume susien représentant une femme en train de filer de la laine, rappelant par son style l'art assyrien. Les bas-reliefs de la période perse achéménide sont dans la continuité de la tradition élamite, ainsi que ceux des rois parthes, élyméens ou sassanides, comme le montre les nouveaux ajouts aux sites des Naqsh-e Rostam et Izeh, dont le style est très influencé par l'art hellénistique56.

Lion protecteur de porte en calcaire, règne de Puzur-Inshushinak, c. xxe siècle.


Statuette d'une divinité, cuivre à l'origine entièrement couvert d'or, début iie millénaire.


Détail de la stèle d'Untash-Napirisha, fin du xive siècle.


Statue en bronze de la reine Napir-asu, fin du xive siècle.


Homme-taureau protecteur et un palmier, bas-relief en briques moulées du temple d'Inshushinak, règne de Shilhak-Inshushinak, milieu du xiie siècle.


Statuette d'orant en or et bronze, c. xiie siècle.


Bas-relief de « la fileuse », bitume, c. viie siècle.
Sculptures susiennes, Musée du Louvre.
Glyptique[modifier]


Sceau-cylindre de la période proto-élamite avec son impression sur argile, représentant des animaux.
À partir de la période d'Uruk, les scellements sont effectués avec des sceaux-cylindres, qui ont supplanté les sceaux-cachets dominants durant les époques précédentes, et qui sont réemployés à la période achéménide57. Les sceaux-cylindres sont des objets en pierre (hématite, stéatite, calcédoine), bitume, ou en faïence, etc., gravés et parfois inscrits, de forme cylindrique de façon à ce que la scène qui y est figurée puisse se dérouler sur une tablette d'argile. Cela donne donc aux artistes qui les réalisent, les lapicides, la possibilité de représenter des scènes plus complexes que sur des cachets.
Les types de scènes figurées sur ces sceaux-cylindres varient selon les périodes :
Période d'Uruk : de nombreuses scènes quotidiennes sont gravées sur les sceaux-cylindres de cette période : activités agricoles, artisanales, processions, etc., ainsi que des animaux mythiques, notamment des griffons58.
Période proto-élamite : représentation d'animaux dans des attitudes humaines, dans des scènes s'apparentant à des illustrations de fables, ou de mythes, tel celui des lions porteurs de montagnes. Aussi des sceaux décorés de motifs géométriques58.
Seconde moitié du iiie millénaire et début du iie millénaire : les sceaux-cylindres susiens du début de cette période sont très proches de ceux de la Mésopotamie contemporaine, celle de la période d'Akkad : ils représentent des combats mythologiques, des génies combattant des animaux58 ; au début du iie millénaire, le motif classique est celui d'une personne en position de prière devant sa divinité personnelle, très courant durant la période d'Ur III59. Les seaux des sites situés à l'est de l'Élam présentent en revanche des traits originaux, avec notamment l'emploi de sceaux-cachets représentant des déesses à crinoline assises.
Période médio-élamite : les sceaux proviennent en majorité de Chogha Zanbil, et l'influence mésopotamienne (sceaux kassites ou de Nuzi) est manifeste ; certains représentent des scènes de cultes, notamment des banquets ou bien toujours des orants devant leur divinité ; d'autres motifs répandus sont les animaux mythiques59.
Période néo-élamite : les thèmes sont dans la continuité des périodes précédentes, mais on remarque l'importance croissante de représentations de scènes de chasse, certaines à cheval, et peut-être sous l'influence perse ; P. Amiet parle d'un style « élamo-perse », illustrant le mélange des deux communautés60.
Les sceaux de la période achéménide retrouvés en Perse et en Élam représentent souvent un héros domptant des animaux sauvages61.
Langues et écritures[modifier]

La langue élamite[modifier]


Brique portant une inscription royale en élamite relative à la décoration en briques émaillées d'un temple de Suse entreprise par Shilhak-Inshushinak vers 1140.
Article détaillé : Élamite.
La langue élamite n'a pu être rapprochée avec certitude d'aucune langue connue, malgré des tentatives intéressantes de rapprochement avec les langues dravidiennes : c'est donc un isolat linguistique. Cette langue est pourtant connue depuis les débuts de l'assyriologie, puisque l'élamite est une des trois langues écrites en cunéiforme sur l'inscription du roi perse Darius Ier à Behistun, qui a servi de base au déchiffrement du cunéiforme et de l'akkadien et du vieux perse. Mais cette langue est restée peu étudiée du fait de sa nature d'isolat linguistique et du peu de textes en élamite qui sont connus, limitant donc notre connaissance de sa grammaire et de son vocabulaire. De plus, comme elle est connue par des textes en cunéiforme, écriture adaptée au sumérien et à l'akkadien, langues fondamentalement différentes de l'élamite, sa phonologie est mal établie. La langue élamite est divisée en quatre grandes périodes, les mêmes que les périodes historiques : paléo-élamite, médio-élamite, néo-élamite et l'élamite tardif ou achéménide des tablettes de Persépolis. Chacune de celles-ci présente des différences. De plus, l'élamite était sans doute divisé en plusieurs dialectes. Morphologiquement, c'est une langue agglutinante, fonctionnant autour de mots-racines souvent simples, que ce soient des noms ou des verbes, auxquels on ajoute un ou plusieurs suffixes pour constituer une proposition. La syntaxe est instable, souvent construite autour de propositions de type nom/objet/verbe62.
L'usage des langues mésopotamiennes[modifier]
La majorité de nos sources écrites provenant de l'Élam sont rédigées dans les deux langues de Basse Mésopotamie : le sumérien, et surtout l'akkadien63. Géographiquement, historiquement et culturellement, la Susiane, région d'où proviennent la majorité de notre documentation sur l'Élam, est très proche de la Mésopotamie. Si elle a peut-être été déjà très liée à la Mésopotamie dès l'époque proto-historique, cela ne nous est pas documenté même si des éléments plaident en faveur de liens culturels forts, comme le fait que le nom du grand dieu susien Inshushinak soit en sumérien. Nous savons que dès la seconde moitié du iiie millénaire les royaumes d'Akkad et d'Ur s'emparent de cette région, et y établissent une administration, ce qui a pour effet de placer la région de Suse sous une forte influence mésopotamienne, à laquelle il faut sans doute ajouter des migrations depuis la Basse Mésopotamie. Que ce soit un changement de cette période ou que cela se fasse dans la continuité des siècles précédents, on remarque en tout cas une forte présence de personnes ayant des noms akkadiens dans les textes susiens dès la période d'Akkad64, qui sont bien des gens originaires de la région, et ce phénomène se poursuit voire s'accentue par la suite sous les Sukkalmah65. L'akkadien est donc manifestement une langue parlée en plus d'être la langue administrative dominante jusqu'à la période néo-élamite où c'est l'élamite qui est utilisé dans les textes courants. C'est également la langue de nombreuses inscriptions de rois élamites, des textes littéraires, rituels et scientifiques, aux côtés du sumérien qui est traditionnellement une langue utilisée dans le milieu lettré mésopotamien alors qu'elle n'est plus parlée après le début du iie millénaire. Ces deux langues sont aussi différentes l'une de l'autre qu'elles le sont de l'élamite : le sumérien est un autre isolat linguistique à structure agglutinante, tandis que l'akkadien est une langue sémitique. L'akkadien des textes susiens présente cependant des particularités, surtout des mots non attestés ailleurs, qui peuvent être rattachés à l'influence de la langue élamite66. L'influence mésopotamienne et l'usage de ses langues perdure jusqu'à la période achéménide en Élam, même si aucun royaume mésopotamien ne domine durablement ne serait-ce qu'une partie de cette région après les rois d'Ur III.
Le cunéiforme en Élam[modifier]
Article connexe : Cunéiforme.
L'élamite a été noté à partir de la seconde moitié du iiie millénaire avec l'écriture cunéiforme mise au point en Basse Mésopotamie. C'est un système composé de signes en forme de coins, comportant une majorité de signes phonétiques (un signe = un son, surtout syllabiques) ainsi que des signes idéographiques (un signe = une idée). Le plus ancien texte en élamite cunéiforme attesté est le traité de paix conclu entre un roi local et Naram-Sin d'Akkad. Dès cette même période, ce système d'écriture sert également à noter l'akkadien et le sumérien en Élam comme vu ci-dessus. L'élamite cunéiforme est écrit jusqu'à l'époque achéménide, les derniers lots de tablettes de cette écriture qui nous soient connus sont ceux du palais de Persépolis (début du ve siècle), où on trouve également des textes en akkadien. Comme pour les langues, les façons d'écrire varient suivant les périodes et les régions. Pour la rédaction de l'élamite, les scribes utilisent un nombre restreint de signes (environ 200 toutes périodes confondues, un peu plus d'une centaine sur chaque période), et peu d'idéogrammes en dehors des textes administratifs. Certaines valeurs de signes et certains idéogrammes sont spécifiques à l'Élam67.
Des écritures non déchiffrées : proto-élamite et élamite linéaire[modifier]


Tablette en écriture proto-élamite provenant de Suse, musée du Louvre.
La plus ancienne forme de langue connue pour les régions élamite est le proto-élamite, qui se développe vers la fin du ive millénaire ou au début du iiie millénaire, et est attesté surtout à Suse, mais aussi à Anshan et dans d'autres sites iraniens. Il s'agit d'une des plus anciennes formes d'écriture connues, avec l'écriture mésopotamienne et les hiéroglyphes égyptiens. Constituée de signes faits de lignes, son déchiffrement est très peu avancé, mais on sait qu'elle était composée de signes numériques et d'idéogrammes. On ne connaît d'ailleurs que des tablettes qui sont manifestement relatives à des opérations administratives ou commerciales. Elle servait peut-être à transcrire une forme ancienne de langue élamite. Elle n'est plus utilisée après 2700 au plus tard68.
La seconde forme d'écriture originale à l'Élam est l'élamite linéaire qui n'est attesté qu'à la fin du iiie millénaire, durant le règne de Puzur-Inshushinak, et a également résisté à toutes les tentatives de déchiffrement. On a supposé qu'il s'agissait d'un dérivé du proto-élamite car parmi sa centaine de signes connus certains ressembleraient à ceux de l'ancienne écriture, mais cela est loin d'être sûr, d'autant plus qu'il n'y a aucune trace de continuité entre les deux. Comme la première, et comme son nom l'indique, cette écriture se différencie du cunéiforme par ses signes formés de lignes. Il est probable que cette écriture a servi à noter la langue élamite69.
Nature de la documentation écrite[modifier]


Tablette administrative de l'archive des fortifications de Persépolis, c. 400.
La documentation écrite relative à l'histoire élamite peut apparaître comme limitée par rapport à celle disponible dans d'autres régions antiques ayant connu l'écriture cunéiforme comme la Syrie ou l'Anatolie, pour éviter la comparaison avec la Mésopotamie. Pourtant, de nombreux textes proviennent de régions élamites, mais dans l'immense majorité de la Susiane : avant tout Suse, mais aussi Haft-Tappeh70 et Chogha Zanbil71 ainsi que d'autres sites. Cette région avait des affinités culturelles avec la Mésopotamie qui font que sa place en tant que région « élamite » est discutée pour plusieurs périodes de son histoire. L'autre problème lié à sa documentation est d'ordre scientifique : les textes susiens ont été édités il y a plusieurs décennies et ont depuis été largement ignorés, ce qui fait qu'ils n'ont pour la plupart pas bénéficié de réédition répondant aux critères scientifiques actuels, rendant leur étude encore plus complexe72. Une grande partie de l'Élam n'a que très peu livré de tablettes, puisque dans les régions hautes seuls Anshan73 et surtout Persépolis5 ont été des lieux de trouvaille de lots conséquents de tablettes cunéiformes. L'usage de l'écriture et les pratiques administratives étaient sans doute limités à l'est, région moins influencée par la Mésopotamie. On rappellera enfin certaines particularités de l'étude d'une telle documentation : les sources écrites sont généralement réparties en plusieurs corpus documentant une période et une région précise, laissant dans l'ombre de nombreuses périodes non documentées par des textes ; certains textes exhumés il y a longtemps et mal référencés ou issus de fouilles clandestines peuvent avoir une provenance mal définie.
Les sources écrites montrent qu'au moins la partie occidentale de l'Élam faisait partie de la « culture cunéiforme » et qu'on y formait des scribes connaissant les documents écrits caractéristiques. Les textes sont avant tout rédigés en akkadien63, mais la place de l'élamite est croissante au cours du temps : très marginal avant 1500, il est employé dans les inscriptions royales à partir de l'époque médio-élamite (en Susiane), puis dans des textes administratifs à la fin de cette période (à Anshan), usage qui se répand aux périodes néo-élamite (en Susiane) et achéménide (tablettes de Persépolis), pour lesquelles on connaît aussi des textes religieux en élamite74. La documentation écrite retrouvée en Susiane, qu'elle soit écrite en akkadien ou en élamite, est très diverse : textes administratifs et comptables en majorité, mais aussi de nombreuses inscriptions royales75, et dans une moindre mesure des textes scolaires (dont certains mathématiques76), religieux77, juridiques78, épistolaires79.
Notes et références[modifier]

↑ Potts 1999, p. 5-8
↑ M.-J. Stève, F. Vallat et H. Gasche, « La découverte de Suse : les données archéologiques », dans Suse 2002 col. 375-403
↑ 55 volumes à ce jour sous les différents titres pris par cette série de publications : Mémoires de la Délégation en Perse (MDP) : vol. 1-13 jusqu'en 1913 ; Mémoires de la Délégation Archéologique en Susiane : vol. 14, 1913 ; Mémoires de la Mission Archéologique en Perse : vol. 15 ; Mémoires de la Mission Archéologique de Perse (MMAP) : vol. 16-28, 1921-1939 ; Mémoires de la Mission Archéologique en Iran (MMAI) : vol. 29-37, 1943-1965 ; Mémoires de la Délégation Archéologique Française en Iran (MDAFI) : vol. 38-53, 1966-1987 ; Mémoires de la Délégation Archéologique en Iran : vol. 54-55, 2005-2006.
↑ (en) G. Cameron, History of Early Iran, Chicago, 1936 ; C. Huart et L. Delaporte, L'Iran antique, Élam et Perse et la civilisation iranienne, Paris, 1943.
↑ a et b (en) M. Dandamayev, « Persepolis elamite tablets », dans Encyclopædia Iranica Online, 2002 (accessible sur http://www.iranicaonline.org/ [archive]). P. Briant, W. F. M. Henkelman et M. W. Stolper (dir.), L'archive des Fortifications de Persépolis, État des questions et perspectives de recherche, Paris, 2008. Voir aussi http://persepolistablets.blogspot.com/ [archive]
↑ a et b (en) E. Carter, « Čoḡā Zanbīl », dans Encyclopædia Iranica Online, 1992 (accessible http://www.iranicaonline.org/ [archive])
↑ a et b (en) E. O. Negahban, « Haft Tepe », dans Encyclopædia Iranica Online, 2002 (accessible http://www.iranicaonline.org/ [archive])
↑ a et b (en) K. Abdi, « Maliān », dans Encyclopædia Iranica Online, 2002 (accessible http://www.iranicaonline.org/ [archive])
↑ a et b F. Vallat, Suse et l'Élam, Paris, 1980
↑ Avant tout Vallat et al. 1998 et Potts 1999. (de) W. Hinz, Das Reich Elam, Stuttgart, 1964 figure comme précurseur. Voir aussi (en) E. Carter et M. W. Stolper, Elam: Surveys of Political History and Archaeology, Berkeley, 1984.
↑ Potts 1999, p. 1-4
↑ P. Amiet, « Sur l'histoire élamite », dans Iranica Antiqua XXVII, 1992, p. 75-94
↑ Potts 1999, p. 8-9
↑ Potts 1999, p. 43-69 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 403-413.
↑ Potts 1999, p. 71-84 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 413-417.
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 17-20 ; Potts 1999, p. 87-98 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 417-422.
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 20-24 ; Potts 1999, p. 100-122 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 422-427.
↑ Potts 1999, p. 122-127 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 427-430.
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 29-35 ; Potts 1999, p. 130-157 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 430-436.
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 37-39 ; Potts 1999, p. 162 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 436-440.
↑ D. Charpin et J.-M. Durand, « La suzeraineté de l'empereur (sukkalmah) d'Élam sur la Mésopotamie et le 'nationalisme' amorrite », dans Mésopotamie et Elam : Actes de la 36e rencontre assyriologique internationale, 1991, p. 59-66
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 40-48 ; Potts 1999, p. 166-170 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 440-452.
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 49
↑ Potts 1999, p. 189
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 50-52 ; Potts 1999, p. 191-193 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 451-458.
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 52-57 ; Potts 1999, p. 205-231 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 458-464.
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 58-66 ; Potts 1999, p. 231-253 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 464-470.
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 67-68 ; Potts 1999, p. 260-263 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 470-471.
↑ Quintana Cifuentes 1997, p. 68-83 ; Potts 1999, p. 263-288 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 471-477.
↑ Potts 1999, p. 288-302 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 477-485.
↑ Potts 1999, p. 309-351 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 485-495.
↑ (en) J. F. Hansman, « Elymais », dans Encyclopædia Iranica Online, 1998 (accessible sur http://www.iranicaonline.org/ [archive]). Potts 1999, p. 355-406
↑ Potts 1999, p. 412-431
↑ (en) H. Koch, « Theology and Worship in Elam and Achaemenid Iran », dans J. M. Sasson (dir.), Civilizations of the Ancient Near East III, New York, 1995, p. 1959-1964 ; Vallat 2002 col. 529-539.
↑ Vallat 2002 col. 541-544.
↑ a et b (en) H. Koch, op. cit., p. 1964-1965
↑ Vallat 2002 col. 540-541.
↑ F. Malbran-Labat, « Culte royal et cérémonie populaire en Élam », dans M. Mazoyer, J. Pérez Rey, F. Malbran-Labat et R. Lebrun (dir.), La fête, La rencontre des dieux et des hommes, Paris, 2004, p. 39-48
↑ P. O. Harper, J. Aruz et F. Tallon (dir.), La Cité royale de Suse, Trésors du Proche-Orient ancien au Louvre, Paris, 1994, p. 137-140 ; A. Benoit, Art et archéologie : les civilisations du Proche-Orient ancien, Paris, 2003, p. 362-363
↑ Vallat 2002 col. 539-540.
↑ F. Grillot-Susini, « Le monde d'en-bas en Susiane », dans Revue d'Assyriologie 95, 2001, p. 141-148 ; Vallat 2002 col. 544-546.
↑ Dernièrement V. Van der Stede, « Le jugement des morts en Mésopotamie: mythe ou réalité », dans Ph. Talon et V. Van der Stede (dir.), Si un homme ... Textes offerts en hommage à André Finet, Turnhout, 2005, p. 153-164, qui pense que ces textes ne témoignent en rien d'un jugement des morts.
↑ (en) E. Reiner, « Inscription from a Royal Elamite tomb », dans Archiv für Orientforschung 24, 1973, p. 87–102. Potts 1999, p. 198 et 201 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 457-458.
↑ (en) W. M. Sumner, « Ceramics vi. Uruk, Proto-Elamite, and Early Bronze Age in Southern Persia », dans Encyclopædia Iranica Online, 1991 (accessible http://www.iranicaonline.org/ [archive]). Carter 1998.
↑ (en) E. Carter, « Ceramics viii. The Early Bronze Age in Southwestern and Southern Persia », dans Encyclopædia Iranica Online, 1991 (accessible http://www.iranicaonline.org/ [archive]). Carter 1998.
↑ (en) R. Boucharlat et E. Haerinck, « Ceramics xi. The Achaemenid Period », dans Encyclopædia Iranica Online, 1991 (accessible http://www.iranicaonline.org/ [archive])
↑ Amiet 1997, p. 353
↑ Amiet 1997, p. 360 et 361
↑ Amiet 1997, p. 387
↑ Amiet 1997, p. 389-391
↑ Amiet 1997, p. 369
↑ Amiet 1997, p. 384-387
↑ Amiet 1997, p. 391-393
↑ Amiet 1997, p. 395-397
↑ Amiet 1997, p. 397-399
↑ Amiet 1997, p. 420-421 et 428-429
↑ (en) E. Porada, « Cylinder Seals », dans Encyclopædia Iranica Online, 1993 (accessible http://www.iranicaonline.org/ [archive])
↑ a, b et c Amiet 1997, p. 364-365
↑ a et b Amiet 1997, p. 382-383
↑ Amiet 1997, p. 410-411
↑ Amiet 1997, p. 423 et 425
↑ Grillot-Susini 1998. F. Grillot-Susini, Éléments de grammaire élamite, Paris, 1987. (en) M. W. Stolper, « Elamite », dans R. Woodard (dir.), The Cambridge Encyclopedia of the World’s Ancient Languages, Cambridge, 2004, p. 60-94.
↑ a et b Lackenbacher 1998
↑ Potts 1999, p. 110-111
↑ (en) W. G. Lambert, « The Akkadianization of Susiana under the Sukkalmahs », dans L. de Meyer et H. Gasche (dir.), Mésopotamie et Élam, Actes de la 36e rencontre assyriologique internationale, Gand, 1991, 1991, p. 53-57 ; Stève Vallat Gasche 2002 col. 451-452.
↑ Ces particularités sont perceptibles dans les textes juridiques : L. de Meyer, L'accadien des contrats de Suse, Leyde, 1962
↑ M.-J. Stève, Le syllabaire élamite, histoire et paléographie, Neuchâtel-Paris, 1992.
↑ Englund 1998
↑ Salvini 1998
↑ Environ 300 tablettes et fragments publiés à ce jour. P. Herrero, « Tablettes administratives de Haft Tépé », dans Cahiers de la DAFI 6, 1976, p. 93-116. Id. et J.-J. Glassner, « Haft-Tépé, Choix de textes I », dans Iranica Antiqua 25, 1990, p. 1-45 ; « Haft-Tepe, choix de textes II », dans Iranica Antiqua 26, 1991, p. 39-80 ; « Haft-Tépé, Choix de textes III », dans Iranica Antiqua 28, 1993, p. 97-135 ; « Haft-Tépé, Choix de textes IV », dans Iranica Antiqua 31, 1996, p. 51-82. D'autres tablettes mises au jour durant des fouilles sur ce même site au début des années 2000 seraient en attente de publication.
↑ M.-J. Steve, Tchoga Zanbil (Dur-Untash) III, Textes élamites et accadiens de Tchoga Zanbil, MDAFI 41, Paris, 1967
↑ Voir cependant les publications récentes de K. de Graef, par exemple Les archives d'Igibuni, Les documents Ur III du chantier B à Suse, MDAI 54, Gand, 2005 et De la dynastie Simashki au Sukkalmahat : les documents fin PE IIb - début PE III du chantier B à Suse, MDAI 55, Gand, 2006.
↑ (en) M. W. Stolper, Texts from Tall-i Malyan, I. Elamite Administrative Texts (1972–1974), Philadelphie, 1984
↑ (en) M. W. Stolper, « Elamite », dans R. Woodard (dir.), The Cambridge Encyclopedia of the World’s Ancient Languages, Cambridge, 2004, p. 62-64
↑ (de) F. W. König, Die elamischen Königsinschriften, Graz, 1965. F. Malbran-Labat, Inscriptions royales de Suse, Briques de l'époque paléo-élamite à l'empire néo-élamite, Paris, 1995. Aussi dans des inscriptions trilingues des rois achéménides, comme l'inscription de Behistun de Darius Ier : (en) R. Schmitt, « Bisotun, iii. Darius's Inscriptions », dans Encyclopædia Iranica Online, 1989 (accessible http://www.iranicaonline.org/ [archive]). (en) Présentation et traduction sur Livius.org. [archive]
↑ E. M. Bruins, « Aperçu sur les mathématiques babyloniennes », dans Revue d'histoire des sciences et de leurs applications 3, 1950, p. 301-314 ; E. M. Bruins et M. Rutten, Textes mathématiques de Suse, MMAI 34, Paris, 1961
↑ Par exemple à Haft-Tappeh : P. Herrero et J.-J. Glassner, « Haft-Tépé, Choix de textes III », dans Iranica Antiqua 28, 1993, p. 97-135 ; (en) P. Daneshmand, « An Extispicy Text from Haft-Tappe », dans Journal of Cuneiform Studies, 56, 2004, p. 13-17
↑ Édités notamment par J.-V. Scheil, Actes juridiques susiens, MMAP 22, Paris, 1930 ; Id., Actes juridiques susiens, MMAP 23, Paris, 1932 ; Id., Actes juridiques susiens, Inscriptions des Achéménides, MMAP 24, Paris, 1933 ; Id., Mélanges épigraphiques, MMAP 28, Paris, 1939. Pour la datation et la provenance : Lackenbacher 1998. Pour les tablettes achéménides : F. Joannès, « Textes babyloniens de Suse d’époque achéménide », dans F. Vallat (dir.), Contribution à l'histoire de l'Iran, Mélanges offerts à Jean Perrot, Paris, 1990, p. 173–180.
↑ Par exemple : P. Herrero et J.-J. Glassner, « Haft-Tépé, Choix de textes IV », dans Iranica Antiqua 31, 1996, p. 51-82
Bibliographie[modifier]

P. Amiet, « Le monde de l'Iran », dans B. Holtzmann (dir.), L'Art de l'Antiquité, 2. l'Égypte et le Proche-Orient, Paris, 1997, p. 352-439
(es) E. Quintana Cifuentes, Historia de Elam, el vecino mesopotámico, Murcie, 1997 (accessible sur InterClassica)
(en) D. T. Potts, The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State, Cambridge, 1999
M.-J. Stève, F. Vallat, H. Gasche, C. Jullien et F. Jullien, « Suse », dans Supplément au Dictionnaire de la Bible, no 73, 2002, col. 359-512
M.-J. Stève, F. Vallat et H. Gasche, « Suse dans l'histoire », col. 403-529
F. Vallat, « La religion suso-élamite », col. 529-553
(en) F. Vallat et al., « Elam », dans Encyclopædia Iranica Online, 1998 [lire en ligne]
(en) F. Vallat, « i. History of Elam »
(en) E. Carter, « ii. The archaeology of Elam »
(en) R. K. Englund, « iii. Proto-elamite »
(en) M. Salvini, « iv. Linear elamite »
(en) F. Grillot-Susini, « v. Elamite language »
(en) F. Vallat, « vi. Elamite religion »
(en) S. Lackenbacher, « vii. Non-elamite texts in Elam »
Voir aussi[modifier]

Articles connexes[modifier]
Histoire de l'Élam
Suse (Élam)
Babylone (royaume)
Assyrie
Liens externes[modifier]
L'Élam sur Commons

[masquer]
v · d · m
Élam
Histoire · Religion · Art · Langue · Suse · Anshan · Chogha Zanbil
Portail de l’histoire Portail du monde antique Portail de l’archéologie Portail du Proche-Orient ancien Portail de l’Iran
Catégories : Région du Proche-Orient ancienÉlam

قس آلمانی

Das Reich Elam (sumerisch NIM.MAKI, akkadisch KURElammatum; griechisch Aylam) mit der Hauptstadt Susa (bzw. Schusim) lag östlich des Tigris in einem Gebiet, das heute Chusistan (im heutigen Iran) genannt wird. In seiner wechselvollen Geschichte wurde es immer wieder von den Mächten des Zweistromlandes (Sumerer, Akkader, Babylonier, Assyrer) erobert und fiel seinerseits häufig in Mesopotamien ein.


Karte von Elam (engl.)
Der Landesname Elam entstammt der griechischen Bezeichnung Aylam, die wiederum dem hebräischen Wort Elam entlehnt wurde. Die Eigenbezeichnung war Haltamti/Hatamti und bedeutet Königsland/Fürstenland.
Inhaltsverzeichnis [Anzeigen]
Geschichte [Bearbeiten]



Der fruchtbare Halbmond um 2000 v. Chr.
Hauptsiedlungsgebiet der Elamiter war das Flachland im Südwesten des heutigen Iran, welches im Wesentlichen die heutigen Provinzen Chuzestan und Luristan umfasste. Zum weiteren Gebiet des alten Elam gehörten aber auch das Bergland von Anzan (Anschan) im Osten (was ungefähr der heutigen Provinz Fars entspricht) und die heutige Provinz Ilam.
Die Sprache der Elamiter war, wie die der Sumerer, weder indoeuropäisch noch semitisch. Um 3500 v. Chr. entstanden die ersten städtischen Zentren. Zwischen 3450 v. Chr. und 3100 v. Chr. erfolgte der Aufstieg des sumerischen Stadtstaates Uruk parallel zur Weiterentwicklung Susas zum politisch und religiösen Zentrum in Elam. Aus dieser Epoche stammen die ältesten Schriftdokumente in proto-elamischen Strichschrift. Die Entwicklung der Schriftsysteme erfolgte in Sumer und Elam unabhängig voneinander.
Aus dem elamischen Bergland bezogen Sumerer und Babylonier Bauholz, Steine, Erze und Pferde. Die Elamiter waren auch Meister des Metallgusses.
Zwischen 2500 v. Chr. und 1500 v. Chr. gab es drei Herrscherdynastien: die Könige von Awan, von Simaš und die sogenannten Großregenten oder Epartiden.
Der erste bedeutende Herrscher, von dem nennenswerte Nachrichten überliefert sind, war Puzur-Inšušinak, der um 2300 v. Chr. regierte, diverse Städte eroberte und vor allem Texte in der elamitischen Schrift verfassen ließ.
König Untasch-Napirischa, der der Dynastie der Igehalkiden angehörte, erbaute um 1250 v. Chr. eine neue Hauptstadt (Tschoga Zanbil).
Den Höhepunkt seiner Machtentfaltung erreichte Elam dann aber unter der Dynastie der Schutrukiden (12. Jahrhundert v. Chr.). Schutruk-Nahhunte (1185 bis 1155 v. Chr.) eroberte hunderte babylonischer Orte darunter Babylon selbst und Sippar und legte den Besiegten den gewaltigen Tribut von 120 Talenten Gold und 480 Talenten Silber auf. Die berühmte Gesetzesstele des Hammurapi I. (mit dem Kodex Hammurapis) wanderte in die Stelensammlung des Königs in der Hauptstadt Susa, wo sie über drei Jahrtausende später von französischen Archäologen wieder freigelegt wurde. Ende des 12. Jahrhunderts v. Chr. unterlag Hutelutuš-Inšušinak den Babyloniern unter Nebukadnezar I.; in den folgenden drei Jahrhunderten liegen keine weiteren Nachrichten über Elam vor.
Seit der Mitte des achten Jahrhunderts, mit Humban-igaš I. fließen die Quellen wieder reicher, da sich Elam in einem stetigen Kampf gegen das aufstrebende Reich der Assyrer befand und diese von den Ereignissen genau berichten. Königliche Residenz war nun meist Madaktu, eine Stadt, die vielleicht leichter zu verteidigen war und deshalb besseren Schutz als Susa bot.[1] Die Elamiter unterstützten zusammen mit den Aramäern den Chaldäerfürst Merodach-Baladan von Bit Jakin, so dass dieser 721 v. Chr. König von Babylon werden konnte.
In dieser Zeit folgte ein langsamer Niedergang, der seinen Abschluss in der endgültigen Vernichtung des elamischen Reiches durch den Assyrerkönig Assurbanipal um 640 v. Chr. fand.
Im 6. Jahrhundert v. Chr. ging Elam im persischen Weltreich auf und spielte als dritte Satrapie neben Persien und Medien noch immer eine bedeutende Rolle. Seine Geschichte ist seitdem untrennbar mit der Geschichte des Iran verbunden. Von den Griechen wurde diese Provinz Elymais genannt, das unter den Parthern sogar wieder eine gewisse politische Rolle spielte und wohl auch zeitweilig unabhängig war.
Über letzte Ausläufer der elamischen Sprache berichten arabische Chronisten um das Jahr 1000 n. Chr.
Sprache [Bearbeiten]
Die elamische Sprache – auch Elamitisch genannt –, die mit keiner anderen des alten Orients verwandt ist, war eine der offiziellen Sprachen des Perserreiches. Dareios I. ließ fast alle Inschriften dreisprachig verfassen: Altpersisch, Elamisch und Babylonisch.
Mythologie [Bearbeiten]
Hauptgottheiten waren Pinikir (die mit der babylonischen Ischtar gleichgesetzt wurde), Humban, Inšušinak (ursprünglich der Stadtgott Susas), und der Sonnengott Nahundi.
Struktur [Bearbeiten]
Das Reich war bundesstaatlich organisiert: an der Spitze stand ein Oberkönig, dem mehrere Vasallenfürsten unterstanden. Dessen Stellvertreter (Vizekönig) war sein nächstjüngerer Bruder; Fürst von Susa war der Sohn des Oberkönigs. Starb der Oberkönig, wurde keineswegs sein Sohn der Nachfolger, sondern der Vizekönig und an dessen Stelle rückte dann wieder der nächstjüngere Bruder. Somit waren Streitigkeiten innerhalb der Herrscherfamilien kaum zu vermeiden – oftmals stürzte der Vizekönig seinen älteren Bruder und erlangte so die Herrschaft.
Siehe auch [Bearbeiten]

Liste der Könige von Elam
Geschichte Elams und der elamischen Sprache.
Literatur [Bearbeiten]

Walther Hinz: Das Reich Elam. Kohlhammer, Stuttgart 1964.
David McAlpin: Elamite and Dravidian, Further Evidence of Relationships. in: Current Anthropology. Chicago 1975. ISSN 0011-3204
Heidemarie Koch: Frauen und Schlangen. Geheimnisvolle Kultur der Elamer in Alt-Iran. von Zabern, Mainz 2007. ISBN 3-8053-3737-X
Weblinks [Bearbeiten]

Iranica: Geschichte von Elam (englisch)
Einzelnachweise [Bearbeiten]

↑ D.T. Potts: The Archaeology of Elam, Cambridge University Press, Cambridge 1999 ISBN 0-521-56358-5, S. 272
Kategorien: VorderasienTerritorium (Alter Orient)ElamSatrapie des Achämenidenreiches


قس روسی

Элам (Елам) (шум. Ним, аккад. Эламту, самоназвание Haltamti) — историческая область и древнее государство (3 тысячелетие — сер. VI в. до н. э.) на юго-западе современного Ирана (провинции Хузестан и Лурестан). Центр (столица) — город Сузы.
Содержание [показать]
[править]Элам (Елам) в Библии

Согласно Библии, Елам (родоначальник Элама) был семитом (Быт.10:22). Ещё до своего падения Содом подвергся нападению войск эламского Кедорлаомера, который действовал в союзе с царем Сеннаара (Быт.14:1-11). Эламиты славились своими лучниками (Иер.49::35), однако они были завоеваны ассирийцами и частично поселены в Самарии (Езд.4:9-10).
В эламской земле располагался город Сузы (Дан.8:2).
К началу нашей эры эламиты ещё сохраняли свое этническое своеобразие и присутствовали в Иерусалиме на дне Пятидесятницы (Деян.2:9).
[править]Эламский язык

Основная статья: Эламский язык
О генеалогических связях эламского языка с самого начала его изучения высказывались различные точки зрения. Делались попытки связать его с кавказскими, алтайскими, дравидскими языковыми семьями.
В последнее время наиболее интересными представляются две гипотезы: эламо-дравидская и эламо-афразийская. Первая была высказана ещё в 1856 году Робертом Калдвелом (англ. Robert Caldwell, и обстоятельно изучена в 1970-е — 1980-е гг. Дэвидом У. Макалпином (англ. David W. Mcalpin. После этих работ эта гипотеза была поддержана многими исследователями, в том числе И. М. Дьяконовым. В 1992 г. В. Блажеком была высказана альтернативная гипотеза о родстве эламского языка с афразийскими языками и даже о вхождении его в афразийскую макросемью. 10 лет спустя обе гипотезы были рассмотрены Г. C. Старостиным, который не отвергая ни одну из них, тем не менее показал, что, во-первых, большинство эламо-дравидийских соответствий являются общими с другими семьями ностратической макросемьи, а во-вторых — что число возможных лексических параллелей между эламским языком и афразийскими, с одной стороны, и эламским языком и ностратическими, с другой, примерно равно. По мнению Старостина это может свидетельствовать в пользу того, что эламский язык является в некотором смысле мостом между двумя этими макросемьями, которые в конечном итоге могут образовывать макросемью ещё более высокого уровня, объединяющую, возможно, большинство языковых семей Евразии.
[править]История Элама

Древняя Месопотамия

Ассириология
Области и государства
Города-государства Шумера · Верхнемесопотамские государства · Аккад · Шумеро-Аккадское царство · Исин · Аморейские царства · Вавилония · Ассирия · Субарту · Приморье
Население
Аборигены Месопотамии · Шумеры · Аккадцы · Вавилоняне · Ассирийцы · Амореи · Арамеи · Касситы · Кутии · Луллубеи · Субареи · Халдеи · Хурриты
Письменность и языки
Клинопись
Шумерский · Аккадский · Протоевфратские языки · Прототигридские (банановые) языки · Хурритский
Шумеро-аккадская мифология
Периодизация
Доисторическая Месопотамия
Эпоха Урук - Джемдет-Наср
Раннединастический период
Ранние деспотии
Старовавилонский/
Староассирийский периоды
Средневавилонский/
Среднеассирийский периоды
Новоассирийский период
Нововавилонское царство
Историю Элама можно условно разделить на три периода, охватывающих более двух тысячелетий. Период до первого известен как протоэламский:
Протоэламский период: 3200 до н. э. — 2700 до н. э., протекавший локально в Сузах.
Старый эламский период: 2700 до н. э. — 1600 до н. э., ранний период, проходивший до прихода к власти в Сузах династии Эпарти.
Ближний эламский период: 1500 до н. э. — 1100 до н. э., период до вавилонского вторжения в Сузы.
Неоэламский период: 1100 до н. э. — 539 до н. э., период характерного иранского и сирийского влияния. В 549 году до н. э. Элам завоевывают персы, однако они настолько адаптируют культуру порабощенной страны, что Иосиф Флавий даже называл эламитов предками персов (ИД кн.1, гл.6:4).
[править]Описание

Эламом в древности называлась низменная, а в средней и верхней части — горная долина рек Каруна и Керхе, вливавшихся в высохшую теперь лагуну Персидского залива восточнее р. Тигр, а также окрестные горные районы — по крайней мере нынешние иранские области Хузистан и Фарс, может быть и более отдаленные (на Восток). В самих эламских текстах страна называется Hatamti, встречается и Hal-tamti — форма, возможно, более архаичная (ср. элам. hal 'страна').
В III тысячелетии до н. э. из шумеро-аккадских источников известен целый ряд эламских городов-государств: Шушен (Сузы), Аншан (Анчан), Симашки, Б/Парахсе (позже Мархаши), Адамдун (по-видимому, шумерская форма термина Hatamti) и многие другие.
Во II тысячелетии до н. э. важнейшими составными частями Элама были Шушен (Шушун) и Анчан; эламские цари неизменно указывают эти два города в своей титулатуре. Шушен — это Сузы греческих авторов, хорошо исследованное городище между Каруном и Керхе, поселение, восходящее к IV тысячелетию до н. э.; Анчан — это городище Тепе-Мальян недалеко от совр. Шираза в Фарсе.[1]
[править]Цари Элама

Основная статья: Список правителей Элама
[править]Аванская династия
Основная статья: Аванская династия
Первые сведения о государстве Элам относятся примерно к концу XXVII — первой половине XXVI века до н. э., когда в Северном Двуречье властвовали цари Авана. Около 2500 г. до н. э. правители шумерского города Киш сумели избавиться от эламского господства. В это время в Аване утвердилась новая династия, основателем которой был, вероятно, Пели. Впрочем, история этого времени известна очень плохо. Около 2300 г. до н. э. Элам был покорён Аккадским государством, но аккадцы не сумели удержать страну в своей власти и вынуждены были на несколько лет её оставить. Новый аккадский царь Римуш смог вновь захватить Элам и полностью опустошить страну. Тем не менее, царям Аккада, несмотря на ряд походов, вероятно, не удалось по-настоящему покорить Элам, и племянник Маништушу, царь Нарам-Суэн, в конечном счете, заключил с эламитами письменный договор, по которому Элам обязался согласовывать свою внешнюю политику с Аккадским царством, но сохранил внутреннюю независимость. Это первый известный нам в мировой истории международный договор. Он написан по-эламски, но аккадской клинописью, которая с этого времени начала распространяться и в Эламе. При последнем представителе Аванской династии, Кутике-Иншушинаке, когда Аккад сам пал под натиском племен гутиев, Элам вернул себе независимость. Но кутии напали и на Элам, в результате чего государство распалось на несколько отдельных областей. Только через сто лет страна сумела воссоединиться, и началось новое возвышение Элама под властью царей династии Симашки.[2]
[править]Династия Симашки
Основная статья: Династия Симашки
Вскоре после полного распада Аванского царства Элам был завоёван урским царём Шульги. В течение нескольких десятилетий страна управлялась шумерскими чиновниками. Только при урском царе Шу-Суэне появились сведения, что в эламском городе Симашки правит некий царь Гирнамме. Преемник Гирнамме — Энпилухан — смог отделиться от Ура и захватил города Аван и Сузы. Хотя сам Энпилухан был вскоре пленён шумерским войском, Элам к тому времени полностью сбросил с себя власть шумеров. Урские гарнизоны повсюду изгонялись, а самим шумерам пришлось вскоре бежать из страны. Под властью царя Хутрантемпти эламиты начали совершать набеги на территорию Междуречья и вскоре смогли отомстить Уру за их владычество в Эламе. Последний царь III династии Ура Ибби Суэн был низложен при помощи эламских войск, после чего эламские гарнизоны были размещены в Уре и других крупных городах Шумера. Тем не менее, им пришлось уйти оттуда через несколько лет. При царе Идатту I правители Симашки подчинили своей власти весь Элам. Однако процветание эламского государства продолжалось менее полувека. Вскоре цари Симашки стали терять свое могущество, и примерно в первой половине XIX века до н. э. власть над Эламом перешла к новой династии Суккаль-махов.
[править]Династия Суккаль-махов (Эпартидов)
Основная статья: Суккаль-махи
Основатель династии — некий Эпарти — был выходцем из низов, получившим власть над страной не по наследству, а в результате борьбы. Потомки Эпарти, особенно царица Шильхаха, сумели существенно укрепить царскую власть и усилить Эламское государство. Структура власти в Эламе представляла тогда своего рода триумвират. В стране существовало одновременно три правителя: 1) суккаль Суз, 2) суккаль Элама и Симашки, 3) суккаль-мах. Царем страны фактически считался суккаль-мах, его резиденция находилась в Сузах. После его смерти на эламской престол обычно вступал суккаль Элама и Симашки. Обычно это был брат покойного. А суккалем Суз (правителем столицы) суккаль-мах ставил своего старшего сына. Таким образом, власть в Эламе переходила не от отца к сыну, как это было принято тогда в остальных государствах, а от старшего брата к младшему. О политической истории династии Суккаль-махов до нас дошли только отрывочные сведения. Элам тогда вел войны с Вавилонией и Аккадским царством, с переменным успехом. В начале XV века до н. э. династия Суккаль-махов внезапно пресеклась. Неизвестно почему, но можно предположить, что Элам был завоеван касситами. Только через столетие Элам смог вновь вернуть себе независимость под властью царей Аншана и Суз.
[править]Династия царей Аншана и Суз (Игехалкиды и Шутрукиды)
Основная статья: Цари Аншана и Суз
Это, несомненно, наиболее славный период эламской истории, оставивший также наибольшее количество археологических памятников, в частности знаменитый зиккурат Дур-Унташ (ныне Чога-Замбиль), построенный при царе Унташ-Напирише.
Новой эламской династии, видимо, удалось в это время сломить сепаратизм местной знати и укрепить центральную власть. С начала XIII в. до н. э. начинается новая серия эламских завоеваний. Эламитам удалось захватить обширную область на реке Дияле, в том число и город Эшнунну (При царе Унташ Напирише (вступил на царство в 1275 г.до .н.э). Через эту область проходили караванные пути из Двуречья на нагорья Ирана. Эти победы эламитов содействовали кризису касситской династии в Вавилонии и полному освобождению Элама из-под вавилонской власти.
При царе Китен-Хутране (начал царствовать в 1235 г. до н.э) было совершено два завоевательных похода на Вавилонию, взят Ниппур, а затем Исин. Но все попытки эламского правителя укрепиться в Вавилонии были сорваны ассирийским царем Тукульти-Нинуртой I, который сам был заинтересован в гегемонии над Вавилоном, в чём преуспел намного больше эламского царя. Вскоре после смерти Китен-Хутрана в Эламе к власти приходит новая династия — Шутрукидов, названная по имени царя Шутрук-Наххунте. Этот царь в 1160 году совершил победоносный поход на Вавилон, полностью разорив город, взяв с Вавилонии огромную дань. Среди военной добычи была взята знаменитая стела с законами Хамураппи, найденная потом в Сузах археологами. В 1157 году до н. э. касситская династия в Вавилоне окончила свое существование, но Эламу не удалось полностью покорить Вавилонию.
Наивысшего развития Эламская держава достигла при царе Шилхак-Иншушинаке, который значительно расширил эламские владения, особенно в горах Загра и восточнее их. Ему удалось вторгнуться и в Ассирию, где он занял южноассирийский город Экаллате.
После поражения Элама, нанесенного ему Навуходоносором I, царем Вавилона в 1130 г. до н. э. (битва на реке Улай), а затем после поражения Вавилонии, нанесенного ей ассирийским царем Тиглатпаласаром I в конце XII века до н. э., обе страны, Элам и Вавилония, испытывают период упадка. В Эламе восстанавливается или сохраняется господство местной знати; отсутствие крепкого централизованного государства и крайнюю непрочность царской власти, превратившуюся в игрушку борющихся клик знати, мы встречаем и в I тысячелетии до н. э. как характерные черты истории Элама.
[править]Новоэламская династия
Основная статья: Новоэламская династия

Этот раздел статьи ещё не написан
Вы можете помочь проекту, написав этот раздел.
[править]Религия эламитов



Зиккурат (Дуранташ)1300 г до н. э.
Религия эламитов — политеизм, имела многие черты, сближавшие её с религиями соседней Месопотамии. Главным божеством в III тысячелетии до н. э. была богиня Пиненкир (существовали ещё 2 богини-матери — Парти и Киририша), через тысячу лет «на престоле» её сменил мужской бог Хумпан. Большое значение играл также культ бога города Сузы Иншушинака. Другие известные боги — Хутран (сын Хумпана), Манзат, Наххунте, Нарунди.
По верованиям эламитов, каждое божество обладало сверхъестественно аурой китен, которая могла превращаться в металлический или каменный знак — табу.
Богам приносили жертвы и поклонялись в храмах, построенных наподобие месопотамских на вершинах ступенчатых пирамид — зиккуратов. Такой зиккурат сохранился в нынешнем Чога-Занбиль, он построен во времена царя Унташ-Напириши. Кроме того, известны обряды поклонения богам в священных рощах, которые росли близ храмов.
[править]Примечания

↑ И. М. Дьяконов ЭЛАМСКИЙ ЯЗЫК Языки Азии и Африки. Т. III. — М., 1979. — С. 37-49
↑ Всемирная история — Аккад. Образование государства и правление Саргонидов
[править]Ссылки

Древний Элам

[показать] Элам
Категории: ЭламХузестанЛурестан

قس چینی

埃蘭(英语:Elam),又譯以攔或厄藍或伊勒姆,是亞洲西南部的古老國家,在今天伊朗的西南部,波斯灣北部,底格里斯河東部,現為伊朗的胡齊斯坦及伊拉姆省。埃蘭(Elam)是伊朗的最早文明,產生在伊朗高原以外的埃蘭地區。一般認為埃蘭國名出自境內Haltamti城邦(意謂“神的國家”),因其在聖經廣為流傳,故沿用至今。公元前三千年以前在底格里斯河東岸建國。以善戰的人民著稱,在聖經中被認為是諾亞兒子閃的後代。
埃蘭地區有許多城市國家,其中最重要的有阿萬(Awan),蘇薩(Susa),西馬什(Simash),安善(Anshan)等。
目录 [显示]
[编辑]詞源

埃蘭人稱自己的國家叫Haltamti,[1]蘇美爾語中稱為ELAM,阿卡德語中稱為Elamû,陰性形式Elamītu “Susiana的居民,埃蘭人”。[2] 另外,它在希伯來聖經中被稱為Elam,指以攔(Elam)的後代,而以攔則是閃的長子(參見創10:22,拉4:9),然而埃蘭人說的卻是一種孤立的語言而不是閃語。 埃蘭山區的名字來自于其在低地的首府蘇薩(Susa),托勒密之後的地理學家稱其為Susiana。 埃蘭文明主要的中心為今日的胡齊斯坦及伊拉姆兩省,現在的胡齊斯坦(Khuzestān)省的名字是由蘇薩的名字派生而來:古波斯語 Hūjiya(𐎢𐎺𐎩) “埃蘭”,[1] 中古波斯語Huź “Susiana”,現代波斯語中變成了Xuz(胡齊),再加上後綴 -stån(斯坦)“土地,地方” (比較 Sistan(錫斯坦) “薩迦人的土地”)。
[编辑]歷史



埃蘭地圖
埃蘭歷史可以分為三個時期:古埃蘭時期(約公元前2700-1600年)、中埃蘭時期(約公元前1400-1100年)、新埃蘭時期(約公元前800-600年)。埃蘭豐富的森林資源和礦藏,是兩河流域各邦掠奪的對象。富饒的兩河流域平原,也是埃蘭各邦掠奪的對象。因此,埃蘭在歷史上很早就受到兩河流域國家的侵略和征服,但也多次侵略和征服過這些國家。
古埃蘭時期。據《蘇美爾王表》記載,基什第一王朝國王恩美巴拉格西(en mebaragesi,約前2700年),曾入侵埃蘭,將埃蘭的武器作為戰利品運走。公元前26世紀初,埃蘭的阿萬第一王朝擊敗烏爾,稱霸兩河流域。公元前2550年,阿萬第二王朝建立。希塔(約前2280-2240)在位時,國勢日盛,連阿卡德王納拉姆辛(Naram-sin)也不得不遣使前往蘇薩訂立友好同盟條約,以抵御庫提人進攻。公元前23世紀末,埃蘭人攞脫阿卡德統治,建立統一的埃蘭聯邦國家。阿萬第二王朝滅亡後,西馬什王朝立。約前2006年,西馬什攻滅烏爾第三王朝,將其都城焚烧一空。前16世紀,帕帕提王朝滅亡,古埃蘭時期結束。
中埃蘭時期。中埃蘭時期以安善王朝的崛起為開端。蘇薩王朝時期,國王舒特魯克-納洪特(Shutruk-Na-hhunte,約公元前1185-1155年)擊敗加喜特巴比倫王國,將著名的漢謨拉比法典石柱及許多珍寶掠往蘇薩。西爾哈克-印舒希納克(Shil-hak-inshushiNak,約公元前1150-1120年)時,埃蘭占領兩河流域許多重鎮及扎格羅斯山東部地區,成為古代軍事强國。在前1130年左右人口达到170万人。此後,埃蘭被巴比倫第四王朝擊敗,中埃蘭時期結束。
新埃蘭時期。公元前8世紀,埃蘭與巴比倫共同對抗亞述帝國。不過,埃蘭國內這時發生嚴重分裂,王室內部出現親亞述派與反亞述派,各地分裂成許多獨立王國,難以集中全國力量反抗外來侵略。埃蘭與盟友巴比倫也不能很好地協作。加之波斯語居民這時作為一股强大的政治力量出現在西亞政治舞台上。特別是波斯部落在由高原西北部向西南部遷徙的過程中,逐漸佔領了埃蘭的高山地區,切斷其平原地區與戰略後方的聯系。因而埃蘭屢為亞述所敗,在前647年都城蘇薩遭到亚述巴尼拔的洗劫。前639年,埃蘭被亞述所滅。在經歷了亞述、新巴比倫和米底王國的短暫統治後,埃蘭成為波斯阿契美尼德王朝的一個重要行省,稱為胡澤行省,居民被波斯语居民影响,稱為胡澤人。蘇薩成為阿契美尼德王朝的行政首都,並且作為西亞重要都市存在了上千年之久。
[编辑]文字

主条目:原始埃蘭文字、埃蘭綫形文字、埃蘭楔形文字和未解讀文字
埃蘭文字受兩河流域影響較大。其文字最早為象形文字的原始埃蘭文字。前30世紀出現綫形文字。前30世紀末開始使用兩河流域楔形文字,這是由埃蘭地區的阿卡德傳入的。平原地區的埃蘭人大概都會使用埃蘭語和阿卡德語兩種語言,這是楔形文字在埃蘭能順利傳播的原因之一。可惜的是,現時這兩種文字皆未能解讀。
大約從前2900年開始,原始埃蘭文字開始簡化,最後演變為音節的綫形文字。考古學家從石雕、陶片及銀瓶上得知綫形文字符號約80多個,一般是從左而右、從上而下書寫。1961年,W. 辛茲(Walther Hinz)解開了綫形文字之謎。他從收藏於羅浮宮博物館的一塊埃蘭王銘文石刻著手。該銘文上刻有兩種內容相同的文字-即埃蘭綫形文字及巴比倫楔型文字譯本,而巴比倫楔型文字早已被成功解讀,辛茲就是對照著巴比倫楔型文字而對解讀埃蘭綫形文字取得重大突破。
[编辑]語言

古代埃蘭居民稱為埃蘭人,語言稱為埃蘭語,埃蘭語和古達羅毗荼語是親屬語言,可以想象古代埃蘭人和達羅毗荼人關係十分密切。
[编辑]宗教

[编辑]參看

伊朗的伊拉姆省
[编辑]參考資料

^ 1.0 1.1 Kent, Roland. Old Persian: Grammar, Texts & Lexicon, American Oriental Series, 33). American Oriental Society. 1953: 53. ISBN 0-940490-33-1.
^ Jeremy Black, Andrew George & Nicholas Postgate (eds.). A Concise Dictionary of Akkadian. Harrassowitz Verlag. 1999: 68. ISBN 3-447-04225-7.
[编辑]外部連結

(英文)埃蘭帝國的歷史

相關的维基共享资源:
埃蘭
查看条目评分
给本文评分
这是什么?
可信度
客观性
完整性
可读性
我非常了解与本主题相关的知识(可选)

提交评分
3个分类:波斯已不存在的亞洲國家中东历史
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید