اجازه ویرایش برای همه اعضا

شرط

(= وظیفه؛ مانند: من آن چه شرط بلاغ است با تو می گویم (سعدی): آن چه وظیفه ی من در پیام رسانی است، انجام می دهم). این واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: هرگ harg (پهلوی).****فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
این سه واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: اودیشا ūdiŝâ (سنسکریت: ūddeŝa) شروط ضمن عقد: اودیشان ****فانکو آدینات 09163657861
حرف شرط و جزاء. [ ح َ ف ِ ش َ طُ ج َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شمس قیس گوید: یائی است ملینه که در اواخر افعال معنی شرط و جزا دهد، چنانکه ا...
شرت . [ ش ِ ] (اِ صوت ) حکایت آواز صوت کشیده شدن شاخه ها یا شاخه مانندها بر چیزی ، نظیر آواز کشیده شدن جارو بر زمین .- شرت شرت ؛ شرت و شرت . ...
شرت و پرت . [ ش ِ ت ُ پ ِ ] (اِ مرکب ، از اتباع ) چرت و پرت . رجوع به چرت و پرت شود.
۱ ۲ صفحه ۳ از ۳
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید