اجازه ویرایش برای همه اعضا

خلج

خلج khälaj زبان پارسی غور دانستین رنگ سرخ کشیدگی به زرد blond
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
خلج . [ خ َ ] (ع مص ) کشیدن چیزی و بیرون کردن آن . || جنبانیدن . || با چشم کسی را اشاره کردن . یقال : خلجه بعینه . || مشغول کردن . سرگر...
خلج . [ خ َ ] (اِخ ) نام جایگاهی در نزدیکی عربه از نواحی زابلستان . (از معجم البلدان ). ظاهراً این نقطه جایگاه طایفه ٔ خَلَج بوده است . رجو...
خلج . [ خ ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَخلَج . رجوع به اَخلَج در این لغت نامه شود.
خلج . [ خ َ ل َ ] (ع اِ) درد استخوان از ماندگی و کوفتگی و تباهی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خلج . [ خ َ ل َ ] (ع مص ) مبتلا گردیدن به درد استخوان از ماندگی و کوفتگی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
خلج . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) نام یکی از ایلات است که مسکن آنها در خلجستان قم می باشد. (یادداشت بخط مؤلف ). بنابر قول انجمن آرای ناصری : نام ...
خلج . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) نام یکی از طوایف ایل قشقائی ایران و مرکب از 70 خانوار که در کوار مسکن دارند. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به جغرافی...
خلج . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) نام قبیله ای ترک که در حدود قرن چهارم هجری در بین افغان حالیه و سیستان مسکن جستند. (یادداشت بخط مؤلف ) : برآورد...
خلج . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بسربالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه دارای 261 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آنجا غلات ا...
خلج . [ خ َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان خیاو. دارای 122 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات ، حبوبات . شغل ...
صفحه ۱ از ۴ ۲ ۳ ۴
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید