اجازه ویرایش برای همه اعضا

الاه

الاه àllah دانستین دستگاه تناسلی زنانه در زبان پارسی غور چنانچه گویند . شوم فدا فدای الاه « همان الاهی که هست جایش به لای دو پاه
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۲ ثانیه
علاه . [ ع ِ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَلهی ̍. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || ج ِ عَلهان . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
الاءة.[ اَ ءَ ] (ع اِ) یکی درخت الاء. رجوع به الاء شود.
علاة. [ ع َ ] (ع اِ) رجوع به علات شود.
علاة. [ ع َ ] (اِخ )کوهی است در دیار نمربن قاسط. (از معجم البلدان ).
علاة. [ ع َ ] (اِخ ) جایی است در یمامه و متعلق به بنی هِزّان . در این مکان «مَحالی » یافت شود، و آن عبارت از سنگهای سفیدی است که آنها را...
علاة. [ ع َ ] (اِخ ) ناحیه ٔ بزرگی است از عمل معرة النعمان ، از جانب برّ و خشکی ، و مشتمل است بر قرای بسیار. مسافری که از حلب به حماة رود ا...
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید