اجازه ویرایش برای همه اعضا

تخت روان

نویسه گردانی: TḴT RWʼN
تخت روان ( ~ رَ) (اِمر.) کجاوه ، تختی که در گذشته پادشاهان روی آن می نشستنند و غلامان آن را بر دوش گرفته راه می رفتند. فرهنگ فارسی معین پالکی. پالکی . [ ل َ ] (اِ) (از سانسکریت پالی یانکا) ۞ کجاوه ٔ بی سقف. کجاوه /kajāve/ (اسم) ‹کجابه، کژاوه، کجوه› [منسوخ] اتاقک چوبی روباز یا دارای سایبان که دو تای آن را در دو طرف شتر یا قاطر می‌بندند و بر آن سوار می‌شوند. فرهنگ فارسی عمید هودج . [ هََ / هُو دَ ] (ع اِ) چیزی چون سبدی بزرگ و سایبانی بر سر آن که بر پشت اشتر نهند و بر آن نشینند و آن مانند کجاوه و پالکی جفت نیست . (یادداشت مؤلف ). کجاوه ای که در آن زنان نشینند و عماری شتر. (غیاث ). هوده . بارگیر. (منتهی الارب ) : ز ایوان شاه جهان تا به دشت همی اشتر و اسب و هودج گذشت . فردوسی . ز هودج فروهشته دیبا جلیل سپاه ایستاده رده خیل خیل . فردوسی . صحن زمین ز کوکبه ٔ هودج آنچنانک گفتی که صدهزار فلک شد مشهرش . خاقانی .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۶ ثانیه
تخت روان . [ ت َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان چالدران بخش سیه چشمه در شهرستان ماکو است که در هشت هزارگزی باختر سیه چشمه و سه هزارگزی باختر شوس...
تخطروان . [ ت َ طَ رَ ] (معرب ، اِ مرکب ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را بجای تخت روان آورده است . (دزی ج 1 ص 142).
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید