اجازه ویرایش برای همه اعضا

قدم

نویسه گردانی: QDM
قدم /qadam/ معنی ۱. اندازۀ پا از سر انگشت تا پاشنه. ۲. گام. ۳. کار؛ عمل. ⟨ قدم افشردن: (مصدر لازم) [قدیمی] ۱. پا فشردن. ۲. پافشاری کردن. ⟨ قدم برداشتن: = ⟨ قدم برگرفتن ⟨ قدم برگرفتن: (مصدر لازم) [قدیمی] حرکت کردن؛ راه افتادن. ⟨ قدم بریدن: (مصدر لازم) ترک آمدوشد کردن؛ پا بریدن. ⟨ قدم زدن: (مصدر لازم) راه رفتن و گردش کردن. ⟨ قدم گذاردن: = ⟨ قدم نهادن ⟨ قدم گشادن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] راه رفتن. ⟨ قدم نهادن (گذاشتن): (مصدر لازم) [مجاز] راه رفتن و پا گذاشتن در جایی. فرهنگ فارسی عمید
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۶ ثانیه
قدم . [ق َ ] (ع اِ) جامه ای است سرخ . (منتهی الارب ). ثوب احمر. (اقرب الموارد). || (مص ) پیش درآمدن . قدوم . || بسیار پیش نمودن . (منتهی ...
قدم . [ ق ِ ] (ع اِمص ) دیرینگی . (منتهی الارب ). اسم است قدیم را یعنی زمان قدیم . (از اقرب الموارد).
قدم . [ ق ُ / ق ُ دُ ] (ع ص ) دلیر. (منتهی الارب ). شجاع . (اقرب الموارد). || (اِمص ) پیش رفتگی .
قدم . [ ق َدَ ] (ع اِمص ) پیشی در کار. || (اِ) آنکه او را مرتبه باشد در خیر و نیکوئی . || پی و اثر. گویند: قدم صدق . رجوع به قدم صدق شود. ...
قدم . [ ق ُ دُ ] (ع اِمص ) پیش پیش رفتگی . (منتهی الارب ). المضی ﱡ امام . (اقرب الموارد). || (ص ، اِ) ج ِ قادم . || ج ِ قَدوم . (منتهی الارب )...
قدم . [ ق ِ دَ ] (ع اِمص ) پیشی در کار. || دیرینگی . || ضد حدوث . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || در اصطلاح عرفاء و صوفیه عبارت از سابقه ای ...
قدم . [ ق َ دِ ] (ع ص ) نیک مبارز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کثیرالاقدام . (اقرب الموارد). || دلاور بسیار پیش درآینده در حرب و جز آن . || س...
قدم . [ق ُ دَ ] (اِخ ) قبیله ای است به یمن . (منتهی الارب ).
قدم . [ ق ُ دَ ] (اِخ ) موضعی است به یمن . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
قدم . [ ] (اِخ ) ابن قادم بن زیدبن غریب بن جشم بن حاشد. وی در رأس جبل ضین (ظین ) در همدان مدفون است . او راست : 1 - قصیده ٔ رائیه . وی در...
صفحه ۱ از ۷ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید