اجازه ویرایش برای همه اعضا

بیاض

نویسه گردانی: BYAḌ
بیاض /bayāz/ ۱. نوعی دفتر دراز که از عرض باز می‌شود. ۲. دفتر شعر؛ جُنگ. ۳. کتاب دعا. ۴. [مقابلِ سواد] [قدیمی] نوشتۀ پاک‌نویس‌شده. ۵. (اسم، اسم مصدر) [مقابلِ سواد] [قدیمی] سفیدی. فرهنگ فارسی عمید. ///////////////////// سوادِ نامهِ مویِ سیاه چون طی شُد بَیاض کَم نَشَوَد گَر صَد اِنتِخاب رَوَد /////////////////// حافظ مترادف و متضاد ۱. سفیدی، سپیدی ≠ سواد، مسوده ۲. پاکنویس ≠ مسوده، پیشنویس، چرکنویس ۳. کتاب دعا ۴. جنگ، سفینه، مجموعه ۵. دفترچه
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۶ ثانیه
بیاض . [ ب َ ] (ع اِ) شیر. || سپیدی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سفیدی . سپیدی . (فرهنگ فارسی معین ). ضد سواد. (اقرب الموارد). || سفیده ...
دشت بیاض .[ دَ ب َ / دَ ت ِ ب َ ] (اِخ ) قصبه ای است در خراسان ، که ولی دشت بیاضی شاعر از آنجاست . (از غیاث ) (آنندراج ). دهی از دهستان نیمبلو...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
بی از. [ اَ ] (حرف اضافه ٔ مرکب ) رجوع به ماده ٔ بعد و رجوع به بی ز شود.
بی از آن . [ اَ ] (حرف اضافه ٔ مرکب ) بدون . بی آنکه : بی از آن کاید ازو هیچ خطا از کم و بیش سیزده سال کشید او ستم دهر ذمیم .ابوحنیفه ٔ اسکا...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.