اجازه ویرایش برای همه اعضا

دربر

نویسه گردانی: DRBR
دربر /darbar/ در بغل؛ در کنار؛ در سینه. ⟨ دربر داشتن: (مصدر متعدی) ۱. در بغل داشتن. ۲. شامل بودن. ⟨ دربر کشیدن: (مصدر متعدی) در آغوش کشیدن. ⟨ دربر گرفتن: (مصدر متعدی) ۱. شامل بودن. ۲. = ⟨ دربر کشیدن فرهنگ فارسی عمید. ////////////////////////////////////////////////////////// هَمچو حافِظ به خَرابات رَوَم جامه قَبا بو که دَربر کِشَد آن دِلبَر نوخاسته‌ام ////////////////////////////////////////////////////////حافظ.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۷ ثانیه
در بر. [ دَ رِ ب َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان رودبار بخش طرخوران شهرستان اراک ، واقع در 24هزارگزی شمال باختری طرخوران . آب آن از چشمه و را...
در بر کردن . [ دَ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) درپوشیدن . به بر کردن . لبس : پارسا بین که خرقه دربرکردجامه ٔ کعبه را جل خر کرد.سعدی .
در بر کشیدن . [ دَ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) در کنار گرفتن . در آغوش کشیدن : چو لهراسب گفتار دستان شنیدبراو آفرین کرد و در بر کشید. فردوسی .خ...
در بر گرفتن . [ دَ ب َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) چسبانیدن کسی را بخود رویاروی . (یادداشت مرحوم دهخدا). بغل کردن . التزام . (دهار) (المصادر زوزنی )...
در بر داشتن . [ دَ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) در کنار و بغل داشتن .(ناظم الاطباء). در آغوش داشتن . در کنار خود داشتن .- امثال : هرکه زر دارد دشمن در ...
جامه در بر کردن . [ م َ / م ِ دَ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جامه بر تن کردن . جامه پوشیدن . (بهار عجم ) (از ارمغان آصفی ).
قبا در بر گردانیدن . [ ق َ دَ ب َ گ َ دَ ] (مص مرکب ) راست و چست کردن قبا. (آنندراج ) : یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست بر سر کلاه بشکن ...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.