اجازه ویرایش برای همه اعضا

گوونی

نویسه گردانی: GWWNY
گوونی. (ا.). آلباتروس/قادوس/باتروس پاسیاه (نام علمی: Phoebastria nigripes). در عربی قطرس أسود الرجلین. نزد دریانوردان گوونی= gooney نام یک گونه از تیره آلباتروس است.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
گونی . (اِ) پارچه ٔ خشنی است که ریسمانش از لیف کنف و غیره تابیده میشود و از آن کیسه بافند و برای حمل مال التجاره مانند قند و شکر و برنج و...
گونی . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حومه بخش کرج شهرستان تهران . سکنه ٔ آن 35 تن است . در بهار ایل میش مست به این ده می آیند. (از فرهن...
گونی . [ گ َ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماهیدشت بالا بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . در 38هزارگزی جنوب خاوری کرمانشاهان و 2هزارگزی باختر...
گونی باف . (نف مرکب ) که گونی بافد. کسی که گونی بافد. بافنده ٔ گونی . رجوع به گونی شود.
قره گونی .[ ق َ رَ گ ُ ن ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان میشه پاره ٔ بخش کلیبر شهرستان اهر واقع در 14 هزارگزی باختر کلیبرو 14 هزارگزی شوسه ٔ اهر به ک...
قره گونی . [ ق َ رَ گ ُ ن ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر واقع در 18 هزارگزی شمال باختری هریس و 6 هزارگزی شوسه ٔ تبر...
قره گونی . [ ق َ رَ گ ُ ن ِ ](اِخ ) دهی جزء دهستان کیوان بخش خداآفرین شهرستان تبریز واقع در 4500 گزی جنوب خاوری خداآفرین و 28 هزارگزی شوسه ...
قزل گونی . [ ق ِ زِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان خروسلو از بخش گرمی شهرستان اردبیل واقع در 18 هزارگزی شمال گرمی و 16 هزارگزی شوسه ٔ گرمی اردبیل ...
گندم گونی . [ گ َ دُ ] (حامص مرکب ) سیاه چردگی . رنگی میان سپیدی و سیاهی . (ناظم الاطباء). خُضرة. سُمرة. اُدمة. (منتهی الارب ). رجوع به گندم گ...
گونی کندی . [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خروسلو بخش گرمی شهرستان اردبیل . واقع در 25هزارگزی راه شوسه ٔ گرمی به اردبیل . کوهستانی و هوای...
« قبلی صفحه ۱ از ۲ ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.