اجازه ویرایش برای همه اعضا

سبب

نویسه گردانی: SBB
سبب /sabab/ معنی ۱. وسیله؛ دست‌آویز. ۲. علت؛ جهت. ۳. طریق. ۴. [قدیمی] پیوند و علاقۀ خویشی و قرابت. ۵. (ادبی) در عروض، از ارکان شعر. ⟨ سبب ثقیل آوردن: (ادبی) در عروض، که عبارت است از دو حرف متحرک، مانند همه و رمه یا سَرِ و دِلِ. ⟨ سبب خفیف آوردن: (ادبی) در عروض، یک حرف متحرک و یک حرف ساکن، مانند سر، در، غم و دم. ⟨ سبب متوسط آوردن: (ادبی) در عروض، یک حرف متحرک و دو حرف ساکن است، مانند کار و یار. فرهنگ فارسی عمید بدین سبب متحیر شدند بی خردان برفت خلق چو پروانه سوی هر نفری . ناصرخسرو. نسبت بدان سبب بگرفتند این گروه کز جهل می نسب نشناسند از سبب . ناصرخسرو. سبب این بلند گفتن من دولت توست فکرت من نیست . مسعودسعد. مترادف و متضاد ۱. انگیزه، جهت، دلیل، علت، منبع، موجب ۲. باعث، مسبب، واسطه، وسیله ۳. داعیه ۴. طرز، طریق، منوال ۵. خویشاوندی، قرابت، نسبت، علاقه ≠ بیگانگی، نسب ۶. آلت، افزار، ابزار ۷. طناب، ریسمان دیکشنری انگلیسی ترکی عربی causation, cause, occasion, productive, reason, why
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
سبب . [ س َ ب َ ] (ع اِ) رسن و هرچه بدان بدیگری پیوسته شود. (منتهی الارب ) (غیاث ) (آنندراج ).رسن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل ص 56) : این ...
(وسیله ـ ابزار پدید آمدن چیزی یا رویدادی، فراهم کردن زمینه ی پیدایش چیزی یا رویدادی) این واژه عربی است و پارسی جایگزین این است: جاداگ jâdâg (مانوی و پ...
بی سبب . [ س َ ب َ ] (ق مرکب ) (از: بی + سبب ) بی جهت . بی دلیل . بلاژ. بلاش . (ناظم الاطباء). بی تقریب : نمودند کاین زعفران گونه خاک کند مرد را...
سبب ساز. [ س َ ب َ ] (نف مرکب ) سازنده ٔ سبب . ایجاد کننده ٔسبب . || (اِخ ) باریتعالی . مسبب الاسباب .
سبب سازی . [ س َ ب َ ] (حامص مرکب ) عمل سبب ساز. وسیله سازی : از سبب سازیش من سودائیم وز سبب سوزیش سوفسطائیم . مولوی .در سبب سازیش سرگردان شدم...
سبب سوزی . [ س َ ب َ ] (حامص مرکب ) نابود کردن سبب . از میان بردن سبب : از سبب سازیش من سودائیم وز سبب سوزیش سوفسطائیم . مولوی .در سبب سازیش ...
سبب دعوی . [ س َ ب َ ب ِ دَع ْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) (اصطلاح حقوق ) حقی که مورد دعوی قرار گرفته منشئی دارد که اصطلاحاً آن منشاء را «سبب...
سبب ساختن . [ س َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) تسبیب . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). تقییض . (ترجمان القرآن ). آماده کردن سبب . رجوع به سبب و...
صبب . [ ص َ ب َ ] (ع اِ) زمین نشیب . || ریزش جوی یا راه در نشیب . ریگ ریزان . || (مص ) عاشق شدن . شیفته شدن . (منتهی الارب ).
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.