اجازه ویرایش برای همه اعضا

مأکول

نویسه گردانی: MʼKWL
مأکول (مَ) [ ع . ] 1 - (اِمف .) خورده شده . 2 - (ص .) قابل خوردن . 3 - خوشمزه ، لذیذ. فرهنگ فارسی معین. //////////////////////////////////////////////////// ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۸ - بقال خرزویل دوازدهم محرم سنه ثمان و ثلثین و اربعمایه ۴٣٨ از قزوین برفتم به راه بیل و قبان که روستاق قزوین است و از آن جابه دهی که خرزویل خوانند من و برادرم و غلامکی هندو که با ما بود وارد شدیم زادی اندک داشتیم برادرم به دیه رفت تا چیزی از بقال بخرد یکی گفت که چه می خواهی بقال منم گفت هرچه باشد ما را شاید که غریبیم و برگذر و چندانکه از مأکولات بر شماردگفت ندارم بعد از آن هر کجا کسی از این نوع سخن گفتی گفتمی بقال خرزویل است
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۳ ثانیه
ماکول . (ص ) گلوبنده و مردی قوی اندام و کارکن باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 316). به معنی شکم خواره و پرخور هم آمده است . (برهان ) (از نا...
مأکول . [ م َءْ ] (ع ص ) خورده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث ) (از اقرب الموارد) : فجعلهم کعصف مأکول . (قرآن 5/105).ج...
طین مأکول . [ ن ِ م َءْ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) گِلی که بعضی از آدمیان او را بخورند او را به تازی طین مأکول گویند. خاصیت او آنست که م...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.