اجازه ویرایش برای همه اعضا

فاطمه

نویسه گردانی: ʼAWYN
فارسی غگ
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
فاطمه ٔ تنوخیة. [ طِ م َ ی ِ ت َ خی ی َ ] (اِخ ) دختر محمدبن احمد تنوخیه . آخرین زنی است که در دمشق به گفتن حدیث اشتغال داشت . (از اعلام زر...
قالیچه ٔ فاطمه . [ چ َ / چ ِ ی ِ طِ م َ /م ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از قوس و قزح .
ابن ابی فاطمه .[ اِ ن ُ اَ طِ م َ ] (اِخ ) وراق ، و کتابت مصحف نیز می کرده . در نیمه ٔ اول قرن چهارم هجری . (ابن الندیم ).
فاطمه ٔ نیشابوری . [ طِ م َ ی ِ نی / ن َ ] (اِخ ) از قدماء نساء خراسان بوده است و از کبار عارفات . ابویزید بسطامی قدس اﷲ سرّه بر وی ثناء گفته ...
ده نو بی بی فاطمه . [ دِه ْ ن َ طِ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت ،. واقع در 28هزارگزی جنوب خاوری سبزواران...
فاطمة. [ طِ م َ ] (ع ص ) مؤنث فاطم . شتربچه ٔ ماده ٔ از شیر بازشده . (منتهی الارب ). رجوع به فاطم شود. || زنی که بچه ٔ دوساله را از شیر گر...
فاطمة. [ طِ م َ ] (اِخ ) ۞ دهکده ای در کشور پرتقال است که در 100 هزارگزی شهر لیسبن قرار دارد. (المنجد).
فاطمة. [ طِ م َ ](اِخ ) یکی از زنان ابومسلم خراسانی بوده است . (احوال و اشعار رودکی سعید نفیسی ج 1 ص 287 از ابن اثیر).
فاطمة. [ طِ م َ ] (اِخ ) ابوالاسد. ابوالاسد از رجال بنی مخزوم بوده و دختر او فاطمه برادرزاده ٔ ابوسلمةبن عبدالاسد مخزومی از صحابیات به شمار می ...
فاطمة. [ طِ م َ ] (اِخ ) اندلسی . یکی از ادیبه های اندلس است که به حسن کتابت مشهور زمان و نادره ٔ دوران بوده است . (از خیرات حسان ص 19).
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۷ ۴ ۵ ۶ ۷ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.