رود
نویسه گردانی:
RWD
رود /rud/ معنی نهر بسیاربزرگی که به دریا میریزد؛ شط. فرهنگ فارسی عمید مترادف و متضاد ۱. جدول، جویبار، جوی، رودخانه، نهر ۲. جگربند، جگرپاره، فرزند، کودک ۳. ساز دیکشنری انگلیسی ترکی عربی flow, river, watercourse
واژه های همانند
۲۴۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۸ ثانیه
زاینده رود. [ ی َ دَ / دِ ] (اِخ ) بلوک کوچکی است درکنار رودخانه ٔ نکا «از رودخانه های مازندران ». (از ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابی...
رود کهکشان . [ دِ ک َ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سفیدیی است که در آسمان از کواکب سحابی در شب نمایان باشد و به عربی مجره گویند. (لغت م...
میانده رود. [ دِه ْ ] (اِخ ) از بلوکات ساری و اشرف (شاهی ) است عده ٔ قراء آن 57 و مساحت آن 36 فرسنگ . مرکزش : سورک . حد شمالی ، فرظان . شرقی ، ...
لاویج رود. (اِخ ) نام رودی به ناحیه ٔ نور مازندران که از جنوب به شمال جاری وبه دریای خزر ریزد. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 299).
هیرمند یا هلمند، نام رودی است که از ولایت هلمند افغانستان روان شده و به دریاچهٔ هامون که دریاچهای مشترک میان کشور افغانستان و ایران است میریزد. رود ...
رود برکجغرافیای شاهنامه نام مکان جغرافیایی در شاهنامه : رود برک یا پرک نام فعلی مکان جغرافیایی : چرچک در جنوب تاشکند نام های دیگر مکان جغرافیایی در شا...
سد حشمت رود. [ س َدْ دِ ح ِ م َ ] (اِخ ) رجوع به سد شود.
سوغانچی رود. (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه . دارای 144 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات ، نخود، ...
رود نوازیدن . [ ن َ دَ ] (مص مرکب ) رود نواختن . رود زدن . مطربی کردن . رجوع به رودنواز و رودنوازی شود : بینی آن رود نوازیدن با چندین کبربینی ...
ابراهیم رود. [ اِ ] (اِخ ) رودخانه ٔ ایران که از سرحد بلوچستان سرچشمه گرفته از کرمان گذشته در 53000 گزی جزیره ٔ هرمز به خلیج میریزد. طول آن...