اجازه ویرایش برای همه اعضا

خضوع

نویسه گردانی: ḴḌWʽ
به شمار آوردن دانش، توانایی و یا توانایی ها و شخصیت خویش در رفتار و گفتار همسان یا پایین تر از دیگری یا دیگران، یا کم اهمیت نشان دادن خویش با سرکوب خود بزرگ بینی و فرمانبرداری از دیگری برای احترام نهادن و یا گریز از پذیرش مسئولیت. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سیگود sigud (دری: سیغود).*** فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
خضوع . [ خ َ ] (ع ص ) فروتن . ج ، خُضُع. || زنی که تهیگاه های او را آواز باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خضوع . [ خ ُ ] (ع مص ) فروتنی کردن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || آرمیدن . || ساکن گردیدن . || ساکن گردانیدن . (من...
خضوع . [ خ ُ ] (ع اِمص ) فروتنی . سرافکندگی . || (اِ) نیاز. (یادداشت بخط مؤلف ).
حالت فروتنی انسان که در جسم و رفتار آشکار شود.
خضوع کردن . [ خ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فروتنی کردن . (یادداشت بخط مؤلف ).
خضوع وخشوع . [ خ ُ ع ُ خ ُ ] (ترکیب عطفی ، اِمص مرکب ) فروتنی . تواضع. تضعضع. تذلل . (یادداشت بخط مؤلف ).
خذواء. [ خ َ ] (ع ص ) «اذن خذواء» گوش سبک و سست شنوا. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از ناظم الاطباء). «اتان خذواء»؛ ماده خر سست گوش . (ا...
خذواء. [ خ َ ] (اِخ ) نام دو اسبند. (از منتهی الارب ).
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.