خان
نویسه گردانی:
ḴAN
1 - خان (خانه، چشمه) و با این دو معنی در اوستایی، پارتی و پهلوی به کار رفته است. آپخان در پهلوی یعنی چشمه آب؛ و خان اوت مان، خان مان یعنی خانه و خانواده. (فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی). 2 - خان (سرور، بزرگ، رئیس)؛ در سنسکریت کهانه khāna بوده (وادار کننده به کندن زمین یا کوه) از ریشه ی کهان khān یعنی وادار کردن به کندن (زمین). در فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 واژه ی آصف خان پادشاه هند چنین آمده است: āsapha-khāna. آسپهه کهانه. پس این واژه از سنسکریت به ترکی راه یافته است. 3- خان (شیار درون لوله تفنگ). این واژه نیز از همان کهانه khāna در سنسکریت است این بار به معنی کنده شده، شکاف، برش. خان در هفت خان رستم به همان معنی خانه یا گذرگاه یا ایستگاه یا پاگیر (مانع) است. 4 ـ خان به معنی سفره خوان است که در پهلوی xvān نوشته و خوانده می شده است. 5 ـ خان پسوندی است مانند پیشخان که پیشخوان نوشته می شود و در پهلوی xvān (بخوان، خواندن) بوده که پیشخوان یعنی پیش فراخوان.
واژه های همانند
۶۳۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۹ ثانیه
ده عباس خان . [ دِه ْ ع َب ْ با ] (اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل . واقع در شش هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه ٔ آن 195 ...
گذر تقی خان . [ گ ُ ذَ رِ ت َ ] (اِخ ) محله ای است در طهران ، در جنوب خیابان سپه و شمال سنگلج .
حبیب اﷲ خان . [ ح َ بُل ْ لاه ] (اِخ ) (امیر...) پسر امیرعبدالرحمن خان . امیر افغانستان پنجمین خان بار کزائی که در سال هزارودویست وهشتادوهشت ه...
پل زمانخان • مقاله • بحث • خواندن • ویرایش • نمایش تاریخچه ابزارها • • • • • • • • • • • • • • ظاهر نهفتن متن • کوچک استاندارد بزرگ عرض • استاندارد پ...
خان چارباغ . (اِخ ) موضعی است در29 هزارگزی جنوب شرقی شهر قندهار بین خط 65 درجه و 31 دقیقه و 47 ثانیه ٔ طول البلد شرقی و خط 31 درجه و28 دقی...
خان بارچین . (اِخ ) قصبه ای است در ولایت «خداوندگار» در «عزیزیه » واقع در قره حصار. این قصبه از قره حصار 45 هزارگز فاصله دارد. خاکش حاصلخیز و ...
پیردوست خان . (اِخ ) از سرداران تیمورشاه افغانی . رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 118 شود.
ابراهیم خان . [ اِ ] (اِخ )سردودمان خاندان ابراهیم خان زاده . پسر شاهزاده خانم اسمی خان دختر سلطان سلیم ثانی و ابراهیم از شوهر اول اسمی خان ...
ابوطالب خان . [ اَ ل ِ ] (اِخ ) ابن حاجی محمدبیگ خان . مولد او لکهنو به سال 1165 هَ . ق . و او از نژاد غیر هندی و ظاهراً ایرانی یا ترک است وی ...
امامقلی خان . [ اِ ق ُ ] (اِخ ) پسر اﷲوردی خان قوللرآقاسی (رئیس غلامان شاهی ). سردار شاه عباس اول که از سوی مادر گرجی بود. پس ازفوت پدر در ...