سیرت
نویسه گردانی:
SYRT
همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خوی، منش (دری) تتوه tatve (سنسکریت: tattva). سعدی: صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر تتوه ی زیبا بیار (سعدی نوشته سیرت زیبا بیار) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های همانند
۱۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۵ ثانیه
نیک سیرت . [ رَ ] (ص مرکب ) خوش خلق . (ناظم الاطباء). خوش خو. (فرهنگ فارسی معین ). پارسا. (ناظم الاطباء). آنکه باطنش از عیب و نقص مبرا باشد. (ف...
صافی سیرت . [ رَ ] (ص مرکب ) بی غل و غش . نیک خو. نیک روش .
مریخ سیرت . [ م ِرْ ری رَ ] (ص مرکب ) خونریز : بر زمین زن صحبت این زاهدان جاه جوی مشتری صورت ولی مریخ سیرت در نهان .خاقانی .
آدمی سیرت . [ دَ رَ ] (ص مرکب ) نکورفتار. نیکوخصال .
درویش سیرت . [ دَرْ رَ ] (ص مرکب )آنکه بر سیرت درویشی باشد. که راه و روش درویشان دارد : مقربان درگاه حق سبحانه و تعالی توانگرانند درویش ...
میمون سیرت . [ م َ مو / م ِ مو رَ ] (ص مرکب )خجسته خصال . فرخنده نهاد. مبارک سرشت : این پادشاه میمون سیرت همایون سریرت ... (سندبادنامه ص 17).
بی سیرت کردن . [ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عوام ، عملی نامشروع با کسی کردن . فساد کردن (بیشتر با نابالغی ). بی سیرت کردن دختری یا پسری...