اجازه ویرایش برای همه اعضا

عقده

نویسه گردانی: ʽQDH
همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اَمهَس (سنسکریت) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
عقدة. [ ع ُ دَ ] (اِخ ) شهری است نزدیک یزد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ۞ و آن به اعتبار این که اسمی است هر سرزمین خرم را، منصرف اس...
اقدح . [ اَ دَ ] (ع ن تف ) ناقص تر و معیوب تر. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). || (اِ) مگس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ذباب . (اقرب الموارد)...
اقدح . [ اَ دُ ] (ع اِ) ج ِ قِدح ، بمعنی تیر تمام ناتراشیده پر و پیکان نانهاده و تیر قمار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).
اقدة. [ اَ ق ِدْ دَ ] (ع اِ) ج ِ قَدّ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قد شود. || ج ِ قِدَّة. (از اقرب الموارد). رجوع به قِدَّة شود.
اقدة. [ اَ ق ُدْ دَ ] (ع اِ) ج ِ قَدّ. (اقرب الموارد). رجوع به شود.
عاقدة. [ ق ِ دَ ] (ع ص ) مؤنث عاقد. ج ، عاقدات و عَواقد.(اقرب الموارد). رجوع به عاقد شود. || و نیز عاقدات ، سواحر (زنان جادوگر). (اقرب المو...
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۳ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.