اجازه ویرایش برای همه اعضا

مجرد

نویسه گردانی: MJRD
1 - مجرد (بی زن یا شوهر): همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اویا uyā (اوستایی) تاگ tāg، ایواگ ivāg (مانوی) یوتاچ yutāc (سغدی) 2 -مجرد (تا، محض)؛ در این واتا [کردی] (معنی) همواره پیش از آن به می آید و گفته می شود به مجرد اینکه... همتای پارسی این است: به نویم benavime (دری)
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
مجرد کردن . [ م ُ ج َرْ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برهنه کردن . عریان کردن . معری کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مجرد شود. || تنه...
خماسی مجرد. [ خ ُ ی ِ م ُ ج َرْ رَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کلمه ای که از پنج حرف ساخته شده باشد. (یادداشت بخط مؤلف ).
رباعی مجرد. [ رُ ی ِ م ُ ج َرْ رَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح صرف ) کلمه ای که تنها چهار حرف اصلی داشته باشداعم از فعل و اسم : فعل ربا...
به مجردِ اینکه. به محضِ اینکه. توضیح: در بخش «مجرد» لغتنامۀ دهخدا چنین نگاشته شده است: "بمجردِ ...: بمحض ِ ... (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ...
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.