کوک
نویسه گردانی:
KWK
کوک. تره ای است ، گروهی کاهو خوانند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 270). با ثانی مجهول به معنی کاهو باشد و آن تره ای است که خوردن آن خواب آورد و به عربی خس گویندش . (برهان ). به ثانی مجهول تره ای است که بخورند و خوردن آن خواب آورد و آن را به پارسی کاهو وبه عربی خس خوانند. (آنندراج ). کاهو و کاهوی منوم . (ناظم الاطباء). کاهو. خس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : خواب در چشم آورد گویند کوک و کوکنار با فراق روی او داروی بی خوابی شود. خسروانی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 270). پسر خواجه دست برد به کوک ۞ خواجه او را بزد به تیر تموک . عماره (از فرهنگ اسدی نخجوانی ). ای غوک چنگلوک چو پژمرده برگ کوک خواهی که چون چکوک بپری سوی هوا. لبیبی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و آب کوک که او را به تازی مأالخس گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و اندر ابتدا هر دو نوع ۞ آب گشنیز تر و آب کوک ... اندر دهان می دارند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خس بود در لفظ تازی کوک و اندر شاعری کوک زن بر سوزنی گر خوش برآید لفظ خس . سوزنی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ۞ فتنه راز آرزوی خواب امان هوس کوک و کوکنار گرفت . انوری (از یادداشت ایضاً). جایی رسیده بأس تو کز بهر خواب امن بگرفته امن را هوس کوک و کوکنار. انوری (از یادداشت ایضاً). بخفت بخت حسودت چنانکه پنداری زمانه روز و شبش کوک و کوکنار دهد. ظهیر (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چه خواهم کرد کوکی را که از وی نخورده خواب غفلت می فزاید. رضی الدین نیشابوری . همچنانکه میوه و کوک ها که نو می رسد اولش را می خورند و دگرها را رها می کنند. (کتاب المعارف ). شقاقل بشکند باه و نماید کوک بیداری کند خون تیره عناب و فزاید درد سر چندان . سیدذوالفقار (از آنندراج ). دهخدا.
واژه های همانند
۲۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
چپ کوک . [ چ َ ] (ص مرکب ) مقابل راست کوک . ساعتی که کوک آن از جانب چپ کنند. نوعی ساعت که راست کوک نباشد. ساعت چپ کوک . آن ساعت که از ...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
هشته کوک. [ هََ تِ َ] (اِ مرکب). نوعی ساعت های پاندولی قدیم که در زبان انگلیسی ساعت پدر بزرگ (grandfather clock)گویند و هر هشت روز یکبار نیاز به کوک ک...
کوک. تره ای است ، گروهی کاهو خوانند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 270). با ثانی مجهول به معنی کاهو باشد و آن تره ای است که خوردن آن خواب آورد و به عربی خس ...
دسته کوک . [ دَ ت َ / ت ِ ] (ص مرکب ) ساعتی که پیچاندن و جمع کردن فنر آن که چرخهای ساعت را بحرکت درمی آورد بوسیله ٔ دسته ٔ مخصوص که بر کنا...
راست کوک . (ص مرکب ) (اصطلاح موسیقی ) در تارهای ذوی الاوتار (یا سازهای زهی ) که یکسر سیمها به کاسه ٔ ساز متصل است و ثابت میباشد سر دیگر آن س...
غروب کوک . [ غ ُ ] (ص مرکب ) ساعتی که کوک آن غروب و طلوع خورشید را معین می کند. مقابل ظهرکوک .
پانک کوک . (اِخ ) ۞ خاندانی از صاحبان مطابع و ناشرین فرانسوی در دو قرن 18 و 19 و بزرگترین افراد این خاندان شارل بود (مولد پاریس در 1780م ....
ناهم کوک . [ هََ ] (ص مرکب ) که هم کوک نیست . سازی که سیم هایش کوک نباشد. مقابل هم کوک .
کوک زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) دو پاره جامه را بهم پیوند کردن به طریق استعجال تا در دوختن کم و زیاده نشود. (آنندراج ). بخیه زدن با دست د...