اجازه ویرایش برای همه اعضا

تنگ

نویسه گردانی: TNG
تنگ . [ ت َ ] (ا. )دره ٔ کوه . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 278) (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ) (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء). دره . (انجمن آرا) (آنندراج ) : آهو ز تنگ کوه ۞ بیامد به دشت و راغ بر سبزه باده خوش بود اکنون اگر خوری ۞ . رودکی . دشت چون دیبای سوزن کرد و آهو جوق جوق ایستاده آمده بیرون به صحراها ز تنگ . منجیک (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 278). چنین تا بیامد یکایک به تنگ فسیله همی رفت از رنگ رنگ . فردوسی . از آن کوه رستم به هامون کشید چو لشکر به تنگ اندر آمد پدید. فردوسی . ز بیم تیرش کُه گشت بر پلنگان چاه ز بیم یوزش هامون بر آهوان شد تنگ ۞ . فرخی . سمندش بدیدند کز تنگ کوه ۞ برآمد دوان وز دویدن ستوه . اسدی . و از آنجا تا فیروزآباد راه دشوار است همه تنگها ۞ و کوهستان درشت ولگام گیر است . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 134). || معبر و کوچه . (ناظم الاطباء). راه باریک میان دوکوه . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مدخل باریک دژها: چو آمد به تنگ دژ گنبدان برست از بد روز و دست بدان . فردوسی . بدینگونه سی وسه فرسنگ تنگ ازین روی و آن روی دیوار سنگ . فردوسی . چو آمد به تنگ اندر اسفندیار دو پوشیده را دید چون نوبهار. فردوسی .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۲۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۳ ثانیه
تنگ بضاعت . [ ت َ ب ِ ع َ ] (ص مرکب ) کم مایه . که فقیر و تنگدست باشد. که بضاعتش اندک بود: و با مردم تنگ بضاعت و سفیه معامله نکند. (منتخب ق...
تنگ دوزان . [ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان موگویی است که در بخش آخوره ٔ شهرستان فریدن واقع است و 190 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایرا...
تنگ خیاره . [ ت َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیضاست که در بخش اردکان شهرستان شیراز واقع است و 513 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج...
تنگ حوصله . [ ت َ ح َ / حُو ص َ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) آنکه نمی تواند نهفتنی ها را پنهان کند. (از ناظم الاطباء). کم شکیب . تنک حوصله : دهان یار ک...
تنگ تکاب . [ ت َ گ ِ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بهبهان است که 343 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6)....
تنگ تکاو. [ ت َ گ ِ ت َ ] (اِخ ) نام دره ای است در ولایت کهکیلویه ٔ فارس که حاکم نشین آنجا شهر بهبهان است و در آن تنگ معدن مومیایی خوب ...
تنگ عبدال . [ ت َ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بهمئی گرمسیر است که در بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان واقع است و 160 تن سکنه دارد. (از فرهنگ ج...
تنگ غروب . [ ت َ گ ِ غ ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) نزدیک غروب . تمام نزدیک غروب . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).رجوع به تنگ کلاغ پر و تنگ و دیگ...
تنگ کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دربند کردن و حبس نمودن و پای بند نهادن و اشکالات آوردن و اعتراض کردن و مخالفت کردن . (ناظم الاطباء). ...
تنگ گشتن . [ ت َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) تنگ شدن . کم وسعت گردیدن . ضیق گشتن . مقابل فراخ شدن : هنوزت نگشته ست گهواره تنگ چگونه کشی از بر بار...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.