داو
نویسه گردانی:
DʼW
این واژه در اوستایی به واتای [کردی] (معنی) نژاد، تبار، خانواده، تخمه، ریشه، نسل آمده است (فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی)؛ در واژه های پهلوی دیده نمی شود (فرهنگ واژه های پهلوی، بهرام فره وشی و مکنزی)؛ در واژه های پارتی، مانوی و سغدی نیز دیده نمی شود. در سنسکریت فعل سببی از du می باشد و به این واتاها (معانی) آمده است: بردن یا به رفتن برانگیختن، داغ کردن، سوزاندن. در گذشته به واتای نوبت بازی هم به کار می رفته که امروزه به کار نمی رود و پیشوندی است که صفت فاعلی می سازد و با واژه ی عربی طلب به کار می رود و از مصدر طلب، صفت فاعلی می سازد به واتای خواهان، خواستار. ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های همانند
۱۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
داو کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) داو نوبت نرد و شطرنج است و یا نوبت است از بازی و نوبت تیر قماراندازی و از داو کشیدن مراد ظاهراً پردا...
داو نیافتن . [ن َ ت َ ] (مص مرکب ) مقابل داو یافتن . || کنایه از نانشستن نقش باشد بمراد. (برهان ). کنایه از اینست که نقش بعیش و مراد ننشین...
داو طلبیدن . [ طَ ل َ دَ ] (مص مرکب ) خواستن داو (در بازی ). رجوع به داو شود.
داو خواستن . [ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) پیشی نوبت خواستن . خواستار نوبت مقدم شدن : از قضا در ده وبای گاو خاست از اجل این روستایی داو خواست ...