جهان
نویسه گردانی:
JHAN
این واژه در سنسکریت جیهان بوده به واتای [کردی] (معنی) جای زایش یا تولد و رها سازی. (فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964) و واژه ی جیهون یا جیحون نیز گویش دیگری از جیهان است مانند خانه که خونه هم گفته می شود. ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های همانند
۱۳۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۵ ثانیه
شاه جهان . [ ج َ ] (اِخ ) قطب الدین پسر سیورغتمش است که پس از مرگ مظفرالدین محمد بسال 702 هَ . ق . حکومت کرمان از طرف غازان خان مغول بنام...
شاه جهان . [ ج َ ] (اِخ ) ده از بخش میان کنگی شهرستان زابل . دارای 60 تن سکنه . آب آن از رودخانه . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی...
صدر جهان . [ ص َ رِ ج َ ] (اِخ ) لقب اشخاص متعدد. رجوع به فهرست لباب الالباب و رجوع به صدرالدین احمد خالدی شود.
اولین نام بزرگترین میدان شهر اصفهان که بعد ها به نام های میدان شاه و میدام امام هم خوانده شده است و در ابتدا
بعنوان زمینی برای بازی چوگان استفاده می ...
روستای برگ جهان از توابع بخش لواسانات شهرستان شمیرانات و از راه گردنه قوچک و بخش گلندووک پس از روستای افجه و از راه جاجرود و سد لتیان بعد از روستای نی...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
جهان آرا. [ ج َ ] (نف مرکب ) جهان آراینده . آرایش کننده ٔ دنیا. که مملکت را سر و سامان دهد : نه هرگز بر دلم دردی نه بر خاطر مرا گردی جهان را ...
جهان بین . [ ج َ هام ْ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) جهان بیننده . بیننده ٔ جهان . || چشم را گویند و عرب عین خوانند. (برهان ) : و بهر دو معنی حافظ در...
جهان خوش . [ ج َ خُش ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. جلگه و معتدل است . سکنه ٔ آن 281 تن . آب آن از قنات و محصو...