اجازه ویرایش برای همه اعضا

عصر

نویسه گردانی: ʽṢR
1 -عصر (دوره؛ مانند عصر ساسانی): همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پنماز penmāz (مازنی: penemāz) 2 - عصر (نزدیک غروب): همتای پارسی اینهاست: ماشام (پشتو) چمگ camag (بلوچی) ایواره ivāra (لری؛ سنسکریت: evāra؛ پهلوی: evārak) اِریزان (مانوی) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۹۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۱ ثانیه
اسر. [ اُ ] (ع مص ) شاشبند شدن . حبس البول . حبس شدن بول . احتباس بول . گرفتگي بول . (مهذب الاسماء). گمیزگرفتگی . بسته شدن بول . (تاج المصادر ...
اسر. [ اُ س َ ] (ع اِ) ج ِ اُسرة.
اسر. [ اُ س ُ ] (ع اِ) ج ِ اِسار، بمعنی چیزی که بدان بندند. || پایه های تخت . (منتهی الارب ).
اسر. [ اَ س َ ] (ع اِ) آبگینه . شیشه . (مهذب الاسماء).
اسر.[ اَ س َرر ] (ع ص ) اَجوف . میان کاواک . (منتهی الارب ).میان تهی . (زوزنی ). پوک . || نیزه ٔ میان تهی . (مهذب الاسماء). || آنکه در کار کسی...
اسر. [ اُ ] (اِخ ) شهری بحزن از زمین بنی یربوع بن حنظلة و نیز یُسُر گویند. (معجم البلدان از نصر).
اسر. [ اِس ْ س ِ ] (اِخ ) ۞ رودی قرب تلمسان در الجزائر.
اسر. [ اَ س ُ] (از سانسکریت ، اِ) (از سانسکریت اسوره ۞ ) بیرونی در تحقیق ماللهند، در عنوان «فی اجناس الخلائق و اسمائهم » آورده : الایمان و ال...
اسر. [ ] (اِخ ) یکی از فرزندان یعقوب . (مجمل التواریخ و القصص ص 194). و در طبری ص 355 اشر آمده .
(= نشان) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: پَدا (سنسکریت) ژیتاب (سنسکریت: چیتاورْتی) اثری از او نماند= ژیتابی از او نماند.
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ صفحه ۷ از ۱۰ ۸ ۹ ۱۰ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.