اجازه ویرایش برای همه اعضا

حال

نویسه گردانی: ḤAL
وضعیت جسمی یا روحی چیزی یا کسی (انسان و جانور) (فرهنگ بزرگ سخن). این واژه ی عربی در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به این معنی ها آمده است: الف - صفت، هیات و کیفیت چیزی؛ چه مذکر و چه مونث. ب - نیکی یا بدی که انسان بر آن است. ج - زمانی که در آن باشند، اکنون. د - خاک نرم. ه - گِل سیاه بدبو. و- خاکستر گرم. ز- چرخی که بچه بر روی آن راه رفتن بیاموزد. ح - درفش سرداران لشکر. ط- کوله پشتی. ی - جای نمد زین از پشت اسب. ک - کیفیتی ناشی از گرما یا سرما یا خشکی یا خیسی که به سرعت از میان می رود. ل - آغاز حالتی نفسانی پیش از آنکه استوار گردد یا نهادینه شود و چون نهادینه شد، به آن ملکه گویند. م - موهبتی که از سوی بخشنده در قلب سالک وارد می شود و مقابل آن، مقام است. ن - (در دستور زبان) لفظی است منصوب که برای بیان حالت چیزی به هنگام صدور فعل می آید. جمع حال، احوال است. در واژه های اوستایی، پارتی، مانوی، پهلوی و سغدی نشانه ای نیست که گویای پارسی بودن این واژه باشد. همتای پارسی اینهاست: پاو pāv (سنسکریت: bhāva) زاست zāst (اوستایی: zast) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۷۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
تیره حال . [ رَ / رِ ] (ص مرکب ) بدحال . (آنندراج ). مکدر. ملول . غمگین و پریشان سیه بخت : چون زلف یار کرد مرا چرخ خیره سرچون خال دوست کرد م...
اهل حال . [ اَ ل ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اهل ذوق . خوش مشرب . انیس . موءالف .
حال پرسی . [ پ ُ ] (حامص مرکب ) پرسش از کیفیت و چگونگی . استفسار از چگونگی مزاج . پرسیدن حالت .
فراخ حال . [ ف َ ] (ص مرکب ) قاهی . (منتهی الارب ). آنکه کار و بارش خوب است . (یادداشت بخط مؤلف ).- فراخ حال بودن ؛ در رفاه زیستن . (یادداش...
عرض حال . [ ع َ ض ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) درخواست و استدعا. (ناظم الاطباء). دادخواست .شکایت . || ورقه ای که درخواست یا شکایت خود را در ...
(در دستور زبان) زمان واژه ای پارسی و حال عربی است و جایگزین پارسی، این است: اواهس ávâhas (پارتی) *
حال امدن: ( حال آمدن ) چاق شدن، فربه شدن ، به شدن، بهبود یافتن، سرحال آمدن، هوش آمدن، از حالت اغمابیرون آمدن، نیرو گرفتن، انرژی یافتن، بانشاط شدن. انگ...
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اووامیک uvāmik (پهلوی)
به هر حال. [ بِ هََ ] (ق. مرکب) به هر روی. در هر حال. در هر صورت. علی أی حال . علی کل حال . به هر صورت. به هر ترتیب. ////////////////////////////////...
این واژه ها عربی است و پارسی آن اینهاست: ناندا nãndã (سنسکریت: ناندی، نَندَ) رَپَک (اوستایی) اَوَس، کِلی، پریتی، priti پریتا، pritã پریا، pryã رَتی...
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۸ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.