اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد اردک

اردک . [ اُ دَ ] (اِ) ۞ نوعی از طیور آبی دارای پنجه هائی که توسط غشائی به یکدیگر متصل اند و با نوکی که در جوانب دارای صفائح عرضی است و آن از طیور اهلی است و گوشت آن حلال است . اقسام آن در مازندران و گیلان و اطراف دریاچه های سیستان فراوان است . مرغابی . (غیاث اللغات ). نوعی از مرغابی . بط. چالی :
آنکه از صولت سرپنجه ٔ شاهین و عقاب
بال طاوس فلک را شکند چون اردک .

شاه طاهر دکنی .


واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
4 مورد، زمان جستجو: 0.06 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

اردک

اردک . [ اَ دَ ] (اِخ ) (تلفظ ترکی ارتاکی ۞ ) قصبه ٔ سنجاق قره سی از ولایت خداوندگار است در یک فرسنگی غربی خرابه های شهر قدیمی کیزیگ . مرد...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

اردک پوز

اردک پوز. [ اُ دَ ] (اِ مرکب ) ۞ نوعی از پستانداران مونوترم ۞ است که جثه اش باندازه ٔ یک خرگوش است و فکّینش بشکل منقار اردک است . در اس...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

اردک خاتون

اردک خاتون . [ ] (اِخ ) مادر اولجایتو سلطان . رجوع بحبط ج 2 ص 45 شود.
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

اردک پرانی

اردک پرانی . [ اُ دَ پ َ ] (حامص مرکب ) کنایه از ظرافت و استهزاء. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || ضراط زدن . (غیاث از مصطلحات ) (آنندراج ).
نظرهای کاربران
جواد مفرد کهلان
۱۳۹۱/۱۱/۰۷ Iran
0
0

ریشه این نام بدین هیئت روشن نیست و آن را مأخوذ از زبان ملل ترک زبان انگاشته اند. می توان ریشه تُرکی اورتی- آیاک دارای پاهای پرده دار و پوشیده برای آن پیشنهاد کرد. ولی در آذربایجان ما آن را اُو- دک می گوئیم که بدین هیئت می توان ریشه پهلوی اُو-دا-ک یعنی موجود آبزی (معادل مرغابی) را برای آن پیشنهاد نمود. ولی شکل فارسی آن یعنی اُردک گواه ریشۀ ترکی آن است. شاید در آذربایجان قدیم با کلمه اودک معادل پهلوی برای نام اُردک ساخته بوده اند.

جواد مفرد کهلان
۱۳۹۱/۱۱/۰۹ Iran
0
0

اگر شکل ور-دک برای اُردک اصالت داشته باشد در این صورت می توان آن را به صورت ور-داک بازسازی کرد یعنی موجود دریاچه زی. چه ور در پهلوی به معنی دریاچه و دا-ک به معنی مخلوق است.


تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید