اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد لوذ

لوذ. [ ل َ ] (اِخ ) نام قریه ای است به جبل عامل . || کوهی است در یمن . (منتهی الارب ). کوهی است به یمن میان نجران بنی الحارث و میان مطلعالشمس . و میان لوذ و مطلعالشمس در این ناحیه کوهی معروف نیست . (از معجم البلدان ).
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
17 مورد، زمان جستجو: 0.19 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوذ

لوذ.[ ل َ ] (ع اِ) کرانه ٔ کوه و جانب آن . || آنچه بدان احاطه کنند. || خم رودبار. (منتهی الارب ). کرانه ٔ وادی . (منتخب اللغات ). ج ، الو...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوذ

لوذ. [ ل َ ] (ع مص ) پناه گرفتن به چیزی . (منتهی الارب ). پناه گرفتن به کسی یا به چیزی یا به جائی . (زوزنی ) (ترجمان القرآن جرجانی ). پنا...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوز

لوز. [ ل َ / لُو ] (اِ) بادام . (دهار) (منتهی الارب ). معرب از فارسی . (جمهره ٔ ابن درید از سیوطی در المزهر) : خرما و ترنج و بهی و لوز بسی هست ا...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوز

لوز.[ ل َ ] (ع اِ) پناهگاه . ج ، الواز. (مهذب الاسماء).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوز

لوز. [ ل َ ] (ع مص ) پناه گرفتن به چیزی . || خوردن چیزی را. || رهائی یافتن . یقال : مایلوز منه ؛ رهائی نخواهد یافت از وی . (منتهی الارب )...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوز

لوز. [ ل َ وِ ] (ع ص ) اِنّه لَعَوِزٌ لَوِزٌ؛ یعنی او محتاج است . از اتباع است . (منتهی الارب ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوز

لوز. (اِخ ) ۞ نام کرسی بخش پیرینه ٔ سفلی از ولایت آرژله گازست به فرانسه ، کنار خلیج پو. دارای 1292 تن سکنه .
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوز

لوز. [ ل َ ] (اِخ ) (بادام ) یکی اسم اصلی و اولی بیت ایل است (سفر پیدایش 28:19 و 35:6 و 48:3) (یوشع 16:2) و از این آیه معلوم میشود که لوز ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوظ

لوظ. [ ل َ ] (ع مص ) راندن کسی را. (منتهی الارب ).
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوز مر

لوز مر. [ ل َ / لُو زِ م ُرر ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) بادام تلخ . رجوع به لوزالمر شود.
۱ ۲
۱۷ مورد، صفحه ۱ از ۲
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید