اجازه ویرایش برای همه اعضا سیلاب

سیل واژه ای عربی است که واژه ی پارسی آب به آن افزوده شده است؛ و پارسی جایگزین، اینهاست: 1ـ لوراب lurâb (لور + آب)؛ 2ـ تاژیاب tâžiâb (اوستایی: taciap)*** فانکو آدینات 09163657861.
واژه های قبلی و بعدی
  • واژه های قبلی
  • واژه های بعدی
واژه های همانند
8 مورد، زمان جستجو: 0.17 ثانیه
واژهمعنی
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سیلاب

سیلاب . [ س َ / س ِ ] (اِ مرکب ) سیل . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). توجبه . لاخیز. جریان روانی تند و سریع آب . (ناظم الاطباء) : رهایی خواهی از سیل...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سیلاب

سیلاب . (اِخ ) دهی است از دهستان طیبی سرحدی بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان . دارای 175 تن سکنه است . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات ، برن...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سیلاب

سیلاب . [ س ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کره سنی بخش سلماس شهرستان خوی . دارای 520 تن سکنه . آب آن از دره ٔ دیرعلی و چشمه و محصول آنجا غ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سیلاب

سیلاب . [ س ِ ] (اِخ ) دهی است جزو دهستان شیرامین بخش دهخوارقان شهرستان تبریز. دارای 464 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات ، بادام...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سیلاب خیز

سیلاب خیز. [ س َ / س ِ ] (نف مرکب ) سیلاب خیزنده . که سیلاب از آن برخیزد. در بیت زیر ظاهراً، در معرض سیلاب : رخنه کن این خانه ٔ سیلاب خیزتا ...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سیلاب کند

سیلاب کند. [ س َ / س ِ ک َ ] (ن مف مرکب ، اِ مرکب ) زمینی را گویند در کوه و صحرا که آب و سیل آنرا کنده و رخنه ها در آن افکنده باشد و آن رخنه...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سیلاب گیر

سیلاب گیر. [ س َ / س ِ ] (نف مرکب ) زمین پست که آب در آن جمع شود. (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : ما از شراب لعل بهمت گذشته ایم سیلاب گیر نیس...
اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

سیلاب دوانی

سیلاب دوانی . [ س َ / س ِ دَ ] (حامص مرکب ) مجازاً، کرم کردن و بسیار بخشیدن . (آنندراج ). سخاوت و داد و دهش بسیار. (ناظم الاطباء) : ابر لطف تو ...
نظرهای کاربران

تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید