ابواسحاق
نویسه گردانی:
ʼBWʼSḤAQ
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن عمیر الجاشنی . یکی از رؤسای خوارج که پس از حمزة الخارجی خوارج در سیستان با او بیعت کردند، به سال 213 هَ . ق . و او مردی نیکوسیرت بود و غارت مسلمانان اعم از خارجی و جز آن روا نمی شمرد و ازین رو خوارج فرمان او نکردند و او از میان آنان بگریخت و به زره اندر شد بیکی کویل نی ، و خوارج به ابوعوف بن عبدالرحمن دست بیعت دادند. (تاریخ سیستان ص 180).
واژه های همانند
۱۰۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۴۹ ثانیه
ابواسحاق . [اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن ابراهیم خِدامی . فقیهی حنفی از اعیان اهل ری . و خدام نام کوچه ای است به نیشابور و او برادر ابو...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن ابراهیم قیسی مشهور به برهان الدین سفاقسی . رجوع به قیسی ابراهیم بن محمدبن ابراهیم شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن الحارث بن اسمأبن خارجة الفزاری . و او آزادمردی فاضل بوده و در مصیصه به سال 188 هَ . ق . درگذش...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن زکریا قرشی زهری . رجوع به ابراهیم افلیلی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمد السری الزَجاج . رجوع به زجاج شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن سعید ثقفی . رجوع به ابراهیم بن محمد ثقفی شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت الحاکم ابراهیم بن محمد شرّفی خطیب قرطبه و کوتوال آنجا. و او را اشعار بلند است . وفات او به سال 396 هَ . ق . ...
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن محمدبن صالح . رجوع به ابن اقلیدس ابواسحاق ابراهیم شود.
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن عیاش معتزلی . از اوست : کتاب نقض کتاب ابن ابی بشر فی ایضاح البرهان . (ابن الندیم ).
ابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن مدبر... شود.