اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

احفاد

نویسه گردانی: ʼḤFAD
احفاد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حافِد و حَفَد. دختران . || فرزندزادگان . نبیرگان . نبسه گان اولاد : راه اولاد و احفاد او بازدادند تا بتعهد او قیام می نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). تیر چرخی ... بیک پسر جغتای رسید که محبوب ترین احفاد چنگیز بود. (جهانگشای جوینی ). || یاران . خادمان .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۶ ثانیه
احفاد. [ اِ ] (ع مص ) رفتن کم از پویه ، یعنی کم از خَبَب . || شتابانیدن کسی را. بشتابانیدن . (زوزنی ). || اِحفاد بعیر؛ راندن شتر را برفتار...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.