اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

اعتماد

نویسه گردانی: ʼʽTMAD
اعتماد. [ اِ ت ِ ] (اِخ ) یکی از شعرای خراسان است . وی در شیراز میزیسته و از اشعار اوست :
بیاد لعل تو چشمم ز اشک پرگهر است
گر این نثار ترا لایق است در نظر است .

(از قاموس الاعلام ترکی ).


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۷ ثانیه
اعتماد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بشب سیر کردن گرفتن ، یقال : اعتمد لیلته ؛ بشب سیر کردن گرفت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بشب بر مرکب سیر سوار ...
این واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: ویستاف vistâf (پارتی) *
این واژه تازى (اربى) است و برابرهاى پارسى آن چنینند : اَپَسْتام Apastam (پهلوى: اعتماد ، اطمینان) ، اَوِسْپار Avespar (پهلوى: اعتماد، اطمینان) ، اَویز...
'''باور خودجوش یا به دست آمده از راه رفت و آمد، گفتگو، داد و ستد و همکاری در باره ی بودن ارزش اخلاقی پایدار و ویژه در کسی به گونه ای که نتوان او را فر...
اکبر اعتماد (۱۹ دی ۱۳۰۹ – ۲۲ فروردین ۱۴۰۴) سیاستمدار، شخصیت علمی ایرانی، بنیانگذار و نخستین رئیس سازمان انرژی اتمی ایران بود که به «پدر فناوری هسته‌ای...
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: وابریگان vābrigān (مانوی: vābarigān)
این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: وابریگان vâbrigân (مانوی: vâbarigân) *
این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: سویرا savirâ (سنسکریت: سوئیره svaïra) *
اعتماد کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اطمینان کردن . وثوق داشتن به . (فرهنگ فارسی معین ). تعویل . (دهار). (تاج المصادر بیهقی ). ارتکاء. (ت...
قابل اعتماد. [ ب ِ ل ِ اِ ت ِ ] (ص مرکب )قابل اطمینان . آنکه یا آنچه اعتماد کردن را بشاید.
« قبلی صفحه ۱ از ۲ ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.