گفتگو درباره واژه گزارش تخلف امرت نویسه گردانی: ʼMRT امرت . [ اَ رِ ت َ ] (اِخ ) ۞ از رودهای 2هندوستان است که بیرونی در تحقیق ماللهند (ص 131) از آنها نام برده است . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه واژه معنی امرط امرط. [ اَ رَ ] (ع ص ) سبک اندام . || سبک ابرو. || سبک ریش . || سبک چشم از جریان آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، مُرط، م... عمرط عمرط. [ ع ِ رِ / ع ُ رُ ] (ع ص ) دراز. (منتهی الارب ). مرد دراز. (از اقرب الموارد). عمرط عمرط. [ ع َ م َرْ رَ ] (ع ص ) مرد جوان سبک . || دلیر و سخت . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِ) بلا. (منتهی الارب ). بلا و داهیه . ... عمرط عمرط. [ ع َ م َرْ رَ ] (اِخ ) (بنی ...) نام بطنی است بزرگ از لخم بن عدی ، از زیدبن کهلان ، از قحطانیة. (از معجم قبائل العرب از الاشتقاق ابن ... عمرط عمرط. [ ع َ م َرْ رَ ] (اِخ ) (بنی ...) نام بطنی است از کندة از قحطانیة، منسوب به عمرطبن غنم . (از معجم قبائل العرب از تاج العروس ). بیا ای که عمرت به هفتاد رفت ای کسی که هفتاد ساله شدی مگر در خواب بودی که هفتاد سال عمر به باد دادی! بیا ای که عمرت به هفتاد رفت مگر خفته بودی که بر باد رفت؟ همه برگ بودن همی ساخت... نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود