امس
نویسه گردانی:
ʼMS
امس . [ اَ ] (ع ق ) دیروز :
خود غریبی در جهان چون شمس نیست
شمس جان باقیست او را امس نیست .
مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر1 ص 9).
و رجوع به اَمس ِشود.
واژه های همانند
۱۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
عمص . [ ع َ م ِ ] (ع ص ) آزمند ترشی . (منتهی الارب ). آزمند و حریص در خوردن چیز ترش مزه . (از اقرب الموارد).
عمص . [ ع ُ ] (ع اِ) نوعی از خوردنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و در اقرب الموارد به فتح عین ضبط شده است .
عمص . [ع ُ م ُ / ع ُ ] (ع اِ) ج ِ عَماص . رجوع به عماص شود.
عامص . [ م ِ ] (ع اِ) خامیز که نوعی از طعام باشد که از گوشت و پوست گوساله ترتیب دهند یا شوربای سکباج که سرد نموده روغن دور سازند. (منتهی...