عامص
نویسه گردانی:
ʽAMṢ
عامص . [ م ِ ] (ع اِ) خامیز که نوعی از طعام باشد که از گوشت و پوست گوساله ترتیب دهند یا شوربای سکباج که سرد نموده روغن دور سازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و صاحب اقرب الموارد آرد: عامص طعامی است .
واژه های همانند
۱۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
عمص . [ ع َ م ِ ] (ع ص ) آزمند ترشی . (منتهی الارب ). آزمند و حریص در خوردن چیز ترش مزه . (از اقرب الموارد).
عمص . [ ع ُ ] (ع اِ) نوعی از خوردنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و در اقرب الموارد به فتح عین ضبط شده است .
عمص . [ع ُ م ُ / ع ُ ] (ع اِ) ج ِ عَماص . رجوع به عماص شود.
آمص . [ م ِ ] (معرب ، اِ) (معرّب خامیز) گوشت خام که در سرکه پرورند. || طعامی از گوشت یا پوست گوساله . || شوربای سکباج سرد که روغن آن ...
امس . [ اَ س ِ ] (ع ق ) دیروز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). دی . (مهذب الاسماء). مقابل غد (فردا). || روزی از روزها...
امس . [ اَ ] (ع ق ) دیروز : خود غریبی در جهان چون شمس نیست شمس جان باقیست او را امس نیست .مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر1 ص 9).و رجوع به ا...
امس . [ اَ م َ س س ] (ع ن تف ) بساینده تر. نزدیکتر، گویند: هو امس من ذاک بکذا. (از اقرب الموارد): و امس الزمان حاجة الیها الخریف . (تذکره ٔ دا...
امس . [ اِ ] (اِخ ) ۞ شهری است در آلمان در نزدیکی کبلنس ۞ . هفت هزار جمعیت دارد. رجوع به لاروس شود.
امس . [ اِ ] (اِخ ) ۞ رودی است در آلمان بطول 378 کیلومتر که بدریای شمال می ریزد. رجوع به لاروس شود.
عمس . [ ع َ ] (ع مص ) محو وناپدید شدن کتاب . (از منتهی الارب ). کهنه و مندرس گشتن کتاب و نامه . (از اقرب الموارد). || ناپدید و بی نشان کردن ...