اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بول

نویسه گردانی: BWL
بول . [ ب َ ] (ع اِ) کمیز. ج ، ابوال . (منتهی الارب ). آبی که از کلیه ها ترابد و در مثانه جمع گردد و بطور طبیعی دفع شود. ج ، ابوال . (از اقرب الموارد). شاش . و فارسیان با لفظ کردن بمعنی شاشیدن استعمال نمایند. (آنندراج ). کمیز و شاش . ج ، ابوال .(مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). شاشه . (غیاث ). پیشاب .کمیز. شاش . ادرار. (فرهنگ فارسی معین ) :
آن مگس بر برگ کاه و بول خر
همچو کشتیبان همی افراشت سر.

مولوی .


جام می مستی شیخ است ای فلیو
کاندر او دردی نگنجد بول دیو.

مولوی .


چو بام بلندش کند ۞ خودپرست
کند بول و خاشاک بربام بر.

سعدی .


- بول ابیض ؛ بول که برنگ کاغذ باشد. بول که برنگ بلور باشد. (یادداشت بخط مؤلف ).
- بول الدم ؛ که آنچه بیرون آید [بجای شاش ] خون بود. (بحر الجواهر). بول که خون با آن خارج شود.
- بول الدموی ؛ هو المختلط بالدم . (بحر الجواهر). بول بخون آمیخته .
- بول الیرقانی ؛ هوالاحمر الضارب الی السودا و الصفرة. (بحر الجواهر).
- امثال :
بول و قولش یکی است .
|| ولد.(منتهی الارب ). فرزند. (آنندراج ). ولد و پسر. (ناظم الاطباء). || عدد بسیار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۰ ثانیه
بول . [ ب َ ] (ع مص ) کمیز انداختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). کمیز انداختن و شاش کردن . (ناظم الاطباء). کمیز انداختن و شاشی...
فرمان منگوله دار پاپ. فرمان رسمی پاپ. Papal bull
بول در سنسکریت فعل است با دو معنی: 1ـ بیرون ریختن، خالی کردن. 2 ـ پوشیدن، پنهان کردن، نهفتن؛ و از سنسکریت به عربی راه یافته و عرب ها یک معنی آن یعنی ب...
بول الابل . [ ب َ لُل ْ اِ ب ِ ] (ع اِ مرکب ) نام گیاهی است . (ناظم الاطباء). || قرصی است که از صن الوبر و بول شتر ترتیب دهند. (تحفه ٔ حکیم...
ترازی بول . [ تْرا / ت ِ] (اِخ ) ۞ ژنرال آتنی که سی تن از حکام خودسر آتن را برانداخت و رژیم دمکراسی را در آتن برقرار ساخت و در سال 388 ...
تراسی بول . [ تْرا / ت ِ ] (اِخ ) ۞ از بزرگان آتن در دوران اسکندر مقدونی و طرفدار ایرانیها بود.رجوع به تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1271 و تراز...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
بول العجوز. [ ب َ لُل ْ ع َ ] (ع اِ مرکب ) شیر. (ناظم الاطباء).
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.